همین ابتدا یک اصل مهم را باید بگویم تا تکلیف را روشن کنم؛ هیچ انسانی از ویرانی خانهاش شادمان نمیشود، چه ایرانی باشد، چه آمریکایی، چه افغان، چه سوری، چه آلمانی و چه ژاپنی. درباره خودم میدانم که از جنگ خوشحال نمیشوم، به هر دلیلی که باشد؛ کشورگشایی، سرنگونی ضحاک، سیطره بر نفت، انتقام شکست یا هر دلیل دیگر. اگر از نبرد با دیگران شادمان میشدم، به جای روزنامهنگاری، با توجه به هیکل و وزن و توانایی عربدهکشی، زورگیر یا قلدر یکی از محلههای تهران میشدم. اما تربیت خانوادگی چیز دیگری بود؛ چنین نشد.
پس اگر هر فحش و ناسزایی تاکنون به دلیل واکنشهایم به حملات اسرائیل و آمریکا به ایران به من دادهاید و میدهید، پیشکش خودتان.
اما از هر کسی که به سرنگونی جمهوری اسلامی ـ با تمام تعاریفی که از این دسته فاسد و مافیایی میشود ـ کمکی کند، حمایت میکنم؛ چه میرحسین موسوی باشد، چه مصطفی تاجزاده، چه حسن روحانی، چه رضا پهلوی. حمایت از دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو که با هر هدفی، آشکارا به سرنگونی این حکومت جنایتکار، فاسد و حقیر برخاستهاند، بماند.
به عنوان یک ایرانی که ۲۰ سال در همان جغرافیا تلاش کردم عاملی برای رخ دادن اتفاقی مثبت در اطرافم باشم؛ به عنوان کارگر یک کارگاه طلاسازی که پررنگترین دستور کار استادکارم رسیدن به بهترین و زیباترین دستساخته ممکن بود؛ به عنوان یک روزنامهنگار که رسیدن به بالاترین کیفیت گزارش و خبر برایم شرط بقا در بازار روزنامهنگاری بود؛ و به عنوان انسانی که برای رسیدن به مرز بالندگی ـ در اندازههای خودم ـ تلاش کردهام، باور دارم جمهوری اسلامی، با همه آنچه میشناسم و میشناسیم، بیلیاقتترین و حقیرترین حکومتی است که میتوانسته بر مردم ایران حکمرانی کند و موجب خواری و سرافکندگی ایرانیان شود.
در روز سیوششم جنگ، حقارت و بلاهت جمهوری اسلامی و عواملش و همه بوقهای رسانهای، باز هم مایه تحقیر و ننگ هر ایرانی شد. اگر ۶ یا ۷ سال پیش رونمایی از درِ قابلمهای به اسم «کرونایاب مستعان» توسط حسین سلامی فقط خودمان را خنداند امروز فیلمهای دویدن چند پلیس به دنبال بالگرد بلکهاوک آمریکایی در خوزستان و شلیک با کلاشینکف به یکی از سختجانترین هواگردهای جهان و نیز سقوط موشک بالستیک شلیکشده از تهران در منطقهای مسکونی در همان تهران! دستمایه خنده جهان شده است؛ خندهای تحقیرآمیز و تمسخرآمیز. و چه تلخ که عدهای از این خواریها، قهرمانسازی میکنند.
این برای من، به عنوان یک ایرانی، دردآور است. این صحنهها باعث شرم من میشود. من احساس حقارت میکنم وقتی میگویند آسمان ایران اتوبانی ۶ بانده برای جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی شده است، ایران بیپناه شده است و هر بار که میخوانم و دربارهاش مینویسم، این ننگ سنگینتر میشود.
اما وقتی این ننگ و حقارت برایم آزاردهندهتر میشود که به یاد میآورم معلمان مدرسه پسرم در گوشهای از آلمان، همان روز اول، پس از پرسیدن شغل مورد علاقه، بدون هیچ مکث برای شنیدن پاسخ، خودشان گفته بودند: «خب شما ایرانیها که همگی میخواهید دکتر و مهندس شوید!»
میدانم این جمله برای نسل اول و دوم مهاجران ایرانی ـ همان دیاسپورایی که این روزها به وطنفروشی متهم میشود ـ چقدر آشنا و تکراری است و یادآوری آن چه حس دوگانهای ایجاد میکند.
دنیا، که با جمهوری اسلامی تاکنون مدارا کرده، به طور کلی ایرانیان را مردمانی سختکوش، بااستعداد و لایق میشناسد که بیشتر آنها میتوانند بهترین عملکرد را داشته باشند و این البته دستاورد جمهوری اسلامی نیست؛ ایرانیان ملتی با ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت هستند، همگی لایق بهترینها، اما با بیلیاقتی و بلاهت عدهای، اکنون بیش از ۹۰ میلیون نفر زیر بمب و موشک و با کابوس مرگ، زندگی میکنند.
در همین سیوچند روز اخیر و در همان جنگ ۱۲ روزه و همه ترورهای گازی و موتوری پیش و پس از آن، جهان دریافت که گندهگوییها و ادعاهای مقامهای جمهوری اسلامی تبلی توخالی است و هیچیک ذرهای به واقعیت نزدیک نیست؛ همین که فرماندهان ارشد نظامی هیچ کدام حتی فرصت نکردند بفهمند جنگی شروع شده، به اندازه کافی، تحقیرآمیز است. البته که بسیار ساده خواهید بود اگر تعریف و تمجیدهای ترامپ درباره توان نظامی جمهوری اسلامی را باور کنید.
هواداران جمهوری اسلامی، که در میان دوستانم هم بسیارند و این روزها با نقاب ملیگرایی و ضدجنگ بودن رفتارهای احمقانه و ابلهانه و تحقیرآمیز عوامل جمهوری اسلامی را توجیه میکنند، با موفقیتهای کوچک بیارزش، با رسیدن چند موشک به تلآویو و هدف گرفتن هتلهای لوکس کشورهای همسایه و زیرساختهای مدرن کشورهای جنوبی خلیج فارس و سرنگون کردن یک جنگنده شادمان میشوند و آن را پیروزی محسوب میکنند. اما یادشان رفته ایران کشوری با ثروتهای عظیم است که اگر جمهوری اسلامی نبود یا مدیران لایقی بر سر کار داشت، اکنون به جای شادمانی از رسیدن آبگرمکنهای موتوردار به تلآویو و ابوظبی و منامه، باید در پروژههای بزرگ فضایی برای نجات جان بشر و یافتن خانهای جایگزین زمین مشارکت میکرد، نه اینکه خود با سراب دستیابی به بمب هستهای به عنوان تهدیدی برای حیات انسانها شناخته شود.
تا سالها میتوانید به ایرانیان ناسا و دانشگاههای معتبر آمریکایی و اروپایی افتخار کنید و مغرور شوید که فلان دانشمند ایرانی در فلان پروژه ناسا نقش کلیدی دارد و البته در دل به همان موفقیت با رشک و کینه نگاه کنید؛ همانطور که به فیروز نادری و مریم میرزاخانی نگاه میکردید و امروز به کاوه مدنی و بسیاری دیگر مینگرید. اما از خود پرسیدهاید اگر حکومت حقارت بر سر کار نبود، این همه دانشمند شناختهشده و ناشناخته، به جای اینکه با پاسپورت غیرایرانی در دنیا بدرخشد، به عنوان بخشی از یک کل بزرگ میتوانست دنیا را به ایران وابسته کند؟
البته بخش بزرگی از این نوشته واگویه دانستههای همه ماست؛ چیز غریبی نه من کشف کردهام و نه چیزی است که شما ندانید. اما خواستم بدانید من از این حکومت پست که باعث خواری ما ایرانیان شده و میشود، چرا بیزارم.
این حکومت لایق ما نیست. این ابلهان جنایتکار نباید بر ایرانیان حکومت کنند. نتیجه حکمرانی آنها ویرانی است؛ همانطور که انستیتو پاستور ویران شد، دریاچه ارومیه ویران شد، جنگلهای هیرکانی نابود شد و هزاران ایرانی به دست عملههای ظلم و جنایتکاران جمهوری اسلامی کشته شدند و هنوز هم میشوند. همانطور که هزاران میلیارد دلار سرمایه ما در دل کوههای این خاک به تونل و موشک بدل شد و ذرهای نتوانست جان ایرانیان و زیرساختهای ایران را نجات دهد.
ارتش آمریکا از ظهر ۱۴ فروردین یکپارچه به دنبال دو خلبان خود، سربازان خط مقدم این جنگ، میگردد. اما جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته رهبر دوم خود را خاک کند و رهبر سوم را جلوی دوربین بیاورد کند؛ هیچ، ناتوان از حفظ جان فرماندهان ارشدش در مخفیگاهها، خانههای امن، در ویلاهای جنگلی و دهکورههاست و حتی آمار هزاران کشته نظامی و غیرنظامی و کودک را هم نمیتواند به درستی اعلام کند، بماند که کودکان و جمعیت غیرنظامی را نیز در تیررس دشمنان مینشاند. اما این رویافروشان متوهم، سالها از اقتدار گفتند، از بازدارندگی گفتند، از قدرت منطقهای گفتند؛ اما تصویر میدان چیزی جز تحقیر نبود.
یادتان باشد اگر برای جان ایرانیانی که در روزهای صلح در خیابان و بیمارستان به تیر غیب و تیر خلاص دشمن داخلی کشته شدند و بعدتر در جنگ، زیر بمب و موشک دشمن خارجی جان باختند، و اگر برای ویرانی زیرساختهای حیاتی و جبرانناپذیر مرثیه سر دادید و سوگواری کردید، فراموش نکنید عامل و سبب ویرانی این خاک جمهوری اسلامی است، پیش از هر چیز بر این ننگ گریه کنید و سوگوار خواری خویش باشید.
این حقارت و ننگ باید از سر ایرانیان برداشته شود؛ به جنگ، به فریاد، به ویرانی، برای ماندنش تلاش نکنید، از ویرانیاش سوگوار نشوید، ما زیر بار حقارت و ننگ جمهوری اسلامی، له شدهایم. ما سالها در جمهوری اسلامی، در عصر حجر، در تاریکی زیستهایم، بدون هیچ حقی برای یک زندگی معمولی.