بر اساس این ارزیابی، اگر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، چراغ سبز یک عملیات نهایی را صادر میکرد، نهادهای نظامی اسرائیل به انبارهای اورانیوم حمله میکردند، اما موساد احتمالا تخریب زیرساختهای انرژی و ایجاد خاموشی گسترده را برای تحریک نارضایتی داخلی ترجیح میداد.
در این تحلیل آمده است از نگاه موساد، فروبردن ایران در خاموشی کامل از طریق حمله به زیرساختهای انرژی میتواند آستانه ترس عمومی را بشکند و مردم را به اقدام علیه حکومت سوق دهد. نویسنده مینویسد آستانه خشم جامعه از سطح اعتراضهای ژانویه عبور کرده و در صورت تشدید بحران اقتصادی، امکان خیزش داخلی افزایش مییابد.
در همین چارچوب، طرحی برای بسیج نیروهای کرد و دیگر اقلیتها علیه تهران مطرح شده بود که گفته میشود سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا نیز در برنامهریزی آن مشارکت داشت. این طرح پس از تماسهای رجب طیب اردوغان و امیر قطر با ترامپ متوقف شد. سگال این سناریو را بخشی از ارزیابی اسرائیل درباره شرایطی میداند که میتواند ایرانیها را به خیابان بکشاند.
در ادامه، ترجمه کامل تحلیل آمیت سگال که با تیتر اصلی «Israeli assessment: This is when Iranians will take to the streets to topple the regime» روز هشتم می ۲۰۲۶ در اسرائیل هیوم منتشر شده است را بخوانید؛
اگر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، به اسرائیل اجازه یک عملیات نهایی در ایران را میداد، ارتش اسرائیل اورانیوم را نابود میکرد. در مقابل، موساد یک تلاش همهجانبه برای تحریک ایرانیها به اقدام و سرنگونی حکومت را انتخاب میکرد. پرسش این است که آیا طرح سازمان اطلاعاتی اسرائیل – که شامل تلاش برای بسیج کردها نیز بود – واقعبینانه است یا خیالی بدون هیچ شانسی برای موفقیت.
طرح تجزیه
اختلافی شدید میان ارتش و موساد بر سر هدف نهایی جنگ در ایران شکل گرفته و همچنان ادامه دارد. ارتش اسرائیل حذف اورانیوم از خاک ایران را دستاورد نهایی میداند. اما موساد معتقد است هدف، سرنگونی حکومت است. حتی امروز نیز، برخلاف فرهنگ رایج توجیههای پسینی در منطقه، موساد بر این موضع پافشاری میکند. در حالی که ارتش به تعریف مبهم «ایجاد شرایط برای سرنگونی حکومت» بسنده کرده، موساد چهار کلمه نخست را حذف کرده است.
از اینجا، واقعیت به دو نگاه گاه کاملا متضاد تقسیم میشود. مقامهای ارشد ارتش از تصمیم آمریکا برای خودداری از تصرف اورانیوم غنیشده در یک عملیات نظامی بهشدت ناخرسندند. به این ترتیب، عملیات «شیر غران» تقریبا بدون بهبود در مبارزه با برنامه هستهای ایران نسبت به عملیات «شیر برخاسته» متوقف شد. اورانیوم، اورانیوم، اورانیوم، آنها تکرار میکنند. آن را بگیرید و برنامه هستهای را پاک کردهاید.
دیدگاه دوم میگوید: بیرون آوردن آن از طریق عملیات یا توافق چه فایدهای دارد؟ اگر حکومت پابرجا بماند و حتی تنها اورانیوم سهدرصدی باقی بماند، تنها چند سال تاخیر ایجاد شده است — در مقیاس ژئوپلیتیک، چشمبرهمزدنی. حکومتی بدون تحریم ثروتمندتر، منفورتر و همچنان خواهان نابودی اسرائیل خواهد بود. تنها تغییر حکومت میتواند طرحهای نابودی اسرائیل را از ریشه برکند. این نگاه در تضاد با مقامهای ارشد نهاد دفاعی است که از آزادی دهها میلیون ایرانی از زیر یوغ دیکتاتوری استقبال میکنند، اما اولویت آنها همچنان صرفا اسرائیل در درجه نخست است.
تجلی عملی این اختلاف در یک پرسش فرضی است: اگر رییسجمهور ترامپ به اسرائیل بگوید «برای یک عملیات چراغ سبز دارید» چه میشود؟ بیشتر نهاد امنیتی تشکر میکنند و نیروی هوایی را برای حمله به ذخایر اورانیوم اعزام میکنند. موساد احتمالا از تخریب نیروگاهها و پالایشگاهها حمایت میکند و عملا ایران را در تاریکی کامل فرو میبرد. این اقدام میتواند خیزش مردم را بهشدت تسریع کند. آستانه خشم آنها از سطح اعتراضهای ژانویه گذشته است، اما همزمان آستانه ترس نیز افزایش یافته است. وقتی برق قطع شود و پیشبینی میشود در دو ماه آینده گرسنگی آغاز شود، آن دیوار ترس فرو خواهد ریخت.
کدام هدف بلندپروازانهتر است؟ در نگاه نخست، سرنگونی حکومت اقدامی عظیم به نظر میرسد، در حالی که نابودی اورانیوم رویدادی محدود و قابل مدیریت است. اما تاریخ چیز دیگری میگوید: حکومتها در طول تاریخ سقوط کردهاند، اما هیچ کشوری در حالی که دولتش باقی مانده باشد، داوطلبانه مواد هستهای غنیشده خود را واگذار نکرده است. همانگونه که ضربالمثل قدیمی تلمودی میگوید، مساله این است که «راه کوتاهی را انتخاب کنیم که در واقع طولانی است، یا راهی طولانی را که کوتاه است» — یعنی مسیر دشوار تغییر حکومت که تهدید را بهطور دائمی از میان برمیدارد.
خیالی که واقعا رخ داد
طرحی جاهطلبانه بود، به گفته برخی تقریبا مضحک. تهاجم کردی متشکل از هزاران نیروی مسلح که از عراق وارد ایران شوند، با هدف «آزادسازی» مناطق کردنشین که هشت میلیون نفر جمعیت دارند و دهها هزار مرد مسلح در آن زندگی میکنند. آنها قرار بود به سمت شرق پیشروی کنند و همزمان، شبهنظامیان مسلح اقلیتهای دیگر از همه جهات وارد خاک ایران شوند و تا تهران پیش بروند.
مشکل عملیاتهای موساد، برخلاف عملیاتهای نظامی، نبود سابقهای برای اتکا است. عملیات پیجر نیز پیش از اجرا، در حد خیال به نظر میرسید. گزارشهایی که از تلاش اسرائیل برای کشاندن ترامپ به یک ماجراجویی منطقهای محکوم به شکست سخن میگویند، یک نکته مهم را نادیده میگیرند: سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا نیز شریک کامل در برنامهریزی بود.
احزاب کردی بسیار شبیه اپوزیسیون اسرائیلاند: پنج حزب که با یکدیگر صحبت نمیکنند. ایده این بود که همه آنها بر سر یک سکوی مشترک گرد هم آیند، یعنی سرنگونی حکومت منفور آیتاللهها. برای آنکه این اقدام حتی مطرح شود، کردها باید با نوعی «هفت فرمان نوح» موافقت میکردند: تعهد به نکشتن، غارت نکردن و مهمتر از همه آسیب نزدن به تمامیت ارضی ایران. ارتش اسرائیل پیشتر حمله به پایگاههای سپاه پاسداران در مناطق مرزی را برای پاکسازی زمین آغاز کرده بود. تنها میتوان حدس زد چه سلاحهایی در اختیار کردها قرار گرفت و از کدام جبهه رسید. در خاورمیانه، سلاحی که در پرده اول میخرید، گاهی در پرده سوم علیه شما به کار میرود.
این طرح بیش از حد خوب به نظر میرسد و فعلا نیز همینطور است. زمانی که فاکسنیوز گزارش داد حمله در حال آغاز است، رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه، با ترامپ تماس گرفت و در یک گفتوگوی تند او را از این ایده منصرف کرد. اینکه حزب وابسته به پکک، که مورد نفرت ترکیه است، شریک این اقدام نبود نیز کمکی نکرد. در واقع دو تماس تلفنی برنامههای سرنگونی حکومت را بهطور قابل توجهی کند کرد: تماس اردوغان تهاجم کردی را متوقف کرد و تماس امیر قطر پس از حمله به یک تاسیسات انرژی ایران، تخریب بیشتر اقتصاد سپاه پاسداران را متوقف کرد.
آیا این طرح هنوز میتواند اجرا شود؟ آیا اخلال در این برنامهها روابط واشینگتن و اورشلیم را تیره کرده است؟ مقامهای ارشد این موضوع را رد میکنند و میگویند هماهنگی اکنون حتی از آغاز کارزار نیز نزدیکتر است. با این حال به نظر میرسد کردها فعلا باید همچنان روی نیمکت گرم کنند.
همزمان در غزه
به گفته یک مقام ارشد در شورای صلح، حماس اکنون به سه جناح تقسیم شده است: کسانی که میخواهند بهعنوان شهید بمیرند، کسانی که نمیخواهند بهعنوان شهید بمیرند، و کسانی که میخواهند زمان بخرند بیآنکه مردم علیه آنها شورش کنند. جناح نخست در جریان جنگ بهشدت کوچک شد، زیرا همانگونه که میدانیم، بیشترشان به آنچه میخواستند رسیدند. موفقیت خلع سلاح غزه تا حد زیادی به توازن فعلی قدرت بستگی دارد.
حماس با آمریکایی متفاوت از آنچه در مذاکرات آزادی گروگانها در سال گذشته دیده بود روبهرو شده است. سال گذشته با آنها همچون طرفی برابر گفتوگو میشد، متناسب با نهادی که دهها اسرائیلی را در اختیار داشت. اکنون آمریکاییها از بالا به آنها نگاه میکنند و دستور مستقیم میدهند.
سال گذشته جهان به سراغ آنها میآمد و از خدمات میانجیگری کشورهایی بهرهمند بودند که به دنبال نزدیکی به کانون توجه جهانی بودند. از آن زمان تاکنون، چهار کشور عربی قطع رابطه با حماس را اعلام کردهاند. تصادفی نیست که این چهار کشور هدف حمله ایران قرار گرفته بودند. آنها به حماس گفتند: «ما بمباران میشویم و شما سکوت میکنید؟»
برجستهترین این کشورها قطر است که عملا خلیل الحیه، مقام ارشد حماس، را اخراج کرده است. او دوحه را ترک کرده و اجازه بازگشت نیافته است. مقامهای ارشد حماس اکنون محل اقامت خود را به ترکیه، آخرین حامی باقیماندهشان، منتقل میکنند. استانبول همیشه هست.
همه اینها خوب است، اما در نوار غزه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در اسرائیل فضایی از بدبینی حاکم است و گفته میشود حماس در مناطقی که هنوز در اختیار دارد در حال تقویت موضع خود است. وقتی حماس میخواهد روحیه بگیرد، مطبوعات عبری را میخواند و وقتی اسرائیلیها میخواهند روحیه بگیرند، به شبکههای اجتماعی و حسابهای غزه نگاه میکنند.
شورای صلح معتقد است در ماههای آینده، (خطاب به نتانیاهو؛ حتی پیش از ۲۷ اکتبر) برخی مناطق غزه از سلاح و تونل پاکسازی و رسما به نهاد جدید واگذار خواهد شد. اسرائیل تنها پس از تکمیل کامل این پاکسازی عقبنشینی خواهد کرد، نه در آغاز آن. فشار شدید است، پشتها به دیوار رسیده و انزوای بینالمللی رو به افزایش است؛ تنها مانده است که حماس نیز قانع شود.