به گزارش آیندگان؛ بر اساس این روایت، بنیامین نتانیاهو در ارائهای محرمانه استدلال کرد ایران آماده تغییر حکومت است و یک عملیات مشترک میتواند برنامه موشکی و ساختار قدرت جمهوری اسلامی را در هم بشکند. جامعه اطلاعاتی آمریکا سناریوی تغییر حکومت را دور از واقعیت دانست، اما هدف قرار دادن رهبر ایران و تضعیف توان نظامی را ممکن ارزیابی کرد.
در هفتههای بعد، ترامپ میان هشدارهای جیدی ونس درباره پیامدهای جنگ و حمایت برخی اعضای کابینه از اقدام نظامی، گزینهها را بررسی کرد. با وجود نگرانیها درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا و خطر اختلال در تنگه هرمز، رییسجمهوری در ۲۶ فوریه دستور آغاز عملیات را صادر کرد و هدف را جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و مهار توان موشکی آن اعلام کرد.
به نوشته جاناتان سوان و مگی هیبرمن «در مجموعهای از نشستهای اتاق وضعیت، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، غرایز خود را در برابر نگرانیهای عمیق معاونش و ارزیابی بدبینانه اطلاعاتی سنجید.»
در ادامه، ترجمه کامل گزارش نیویورک تایمز که با تیتر اصلی «How Trump Took the U.S. to War With Iran» روز ۷ آپریل ۲۰۲۶ منتشر شده است را بخوانید؛
خودروی شاسیبلند سیاهی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، را حمل میکرد، کمی پیش از ساعت ۱۱ صبح ۱۱ فوریه به کاخ سفید رسید. رهبر اسرائیل که ماهها برای جلب موافقت ایالات متحده با یک حمله گسترده به ایران فشار آورده بود، با کمترین تشریفات و دور از دید خبرنگاران به داخل هدایت شد تا برای یکی از پرریسکترین لحظات در کارنامه طولانی خود آماده شود.
مقامهای آمریکایی و اسرائیلی ابتدا در اتاق کابینه، در مجاورت دفتر بیضی، گرد هم آمدند. سپس نتانیاهو برای رویداد اصلی به طبقه پایین رفت: ارائهای بسیار محرمانه درباره ایران برای ترامپ و تیم او در اتاق وضعیت کاخ سفید؛ مکانی که به ندرت برای دیدار حضوری با رهبران خارجی استفاده میشد.
ترامپ نشست، اما نه در جای همیشگی خود در رأس میز کنفرانس چوب ماهون اتاق. او در یکی از طرفین نشست و رو به نمایشگرهای بزرگی که روی دیوار نصب شده بود قرار گرفت. نتانیاهو در سوی دیگر، درست روبهروی رییسجمهوری، نشست.
روی نمایشگر پشت سر نخستوزیر، تصویر دیوید بارنئا، رییس موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، و نیز مقامهای نظامی اسرائیل دیده میشد. آنها که بهصورت تصویری پشت سر نتانیاهو چیده شده بودند، تصویر یک رهبر در زمان جنگ را که در میان تیمش قرار دارد، ایجاد میکردند.
سوزی وایلس، رییس دفتر کاخ سفید، در انتهای میز نشسته بود. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، که همزمان نقش مشاور امنیت ملی را نیز بر عهده داشت، در جای معمول خود نشسته بود. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، و ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، که معمولا در چنین نشستهایی کنار هم مینشستند، در یک سوی میز بودند؛ جان رتکلیف، رییس سازمان سیا، نیز به آنها پیوسته بود. جرد کوشنر، داماد رییسجمهوری، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ که با ایرانیان مذاکره کرده بود، گروه اصلی را تکمیل میکردند.
این نشست عمدا کوچک نگه داشته شده بود تا از درز اطلاعات جلوگیری شود. دیگر وزیران ارشد کابینه از برگزاری آن بیخبر بودند. معاون رییسجمهوری نیز حضور نداشت. جیدی ونس در جمهوری آذربایجان بود و جلسه آنقدر ناگهانی برنامهریزی شده بود که نتوانست بهموقع بازگردد.
ارائهای که نتانیاهو در طول یک ساعت بعدی انجام داد، در تعیین مسیر ایالات متحده و اسرائیل به سوی یک درگیری مسلحانه گسترده در یکی از بیثباتترین مناطق جهان نقش محوری داشت. این ارائه به مجموعهای از گفتوگوها در روزها و هفتههای بعد در داخل کاخ سفید انجامید که جزئیات آن پیشتر گزارش نشده بود؛ گفتوگوهایی که در آن ترامپ گزینهها و خطرات را سنجید و سرانجام چراغ سبز پیوستن به اسرائیل در حمله به ایران را صادر کرد.
این روایت از چگونگی ورود ترامپ به جنگ، بر اساس گزارشنویسی برای کتابی در دست انتشار با عنوان «تغییر حکومت: درون ریاستجمهوری امپراتورگونه دونالد ترامپ» تنظیم شده است. این گزارش نشان میدهد که بحثهای داخلی در دولت چگونه غرایز رییسجمهوری، شکافهای درون حلقه نزدیک او و شیوه اداره کاخ سفید توسط او را برجسته کرده است. این روایت بر مصاحبههای گستردهای استوار است که به شرط ناشناس ماندن برای بازگویی گفتوگوهای داخلی و موضوعات حساس انجام شدهاند.
این گزارش تاکید میکند که مواضع تندروانه ترامپ در قبال ایران طی ماهها تا چه اندازه با دیدگاههای نتانیاهو همسو بوده است؛ همسوییای که حتی برخی مشاوران کلیدی رییسجمهوری نیز از عمق آن آگاه نبودند. نزدیکی این دو در دو دولت ادامه داشته و این پویایی، هرچند گاه پرتنش، موجب انتقادها و تردیدهای شدید در هر دو سوی طیف سیاسی آمریکا شده است.
همچنین نشان میدهد که در نهایت حتی اعضای محتاطتر «کابینه جنگ» ترامپ، با استثنای آشکار ونس که مخالفترین چهره در کاخ سفید با جنگ تمامعیار بود، به غرایز رییسجمهوری تمکین کردند؛ از جمله اعتماد فراوان او به اینکه جنگ کوتاه و قاطع خواهد بود. کاخ سفید از اظهارنظر خودداری کرد.
در اتاق وضعیت در ۱۱ فوریه، نتانیاهو بهشدت برای طرح خود تلاش کرد و گفت ایران آماده تغییر حکومت است و یک ماموریت مشترک آمریکا و اسرائیل میتواند سرانجام به جمهوری اسلامی پایان دهد.
در مقطعی، اسرائیلیها برای ترامپ ویدئویی کوتاه پخش کردند که شامل مجموعهای از رهبران احتمالی جدید بود که در صورت سقوط حکومت تندرو میتوانستند زمام کشور را به دست گیرند. در میان آنان رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران، که اکنون مخالفی ساکن واشینگتن است و کوشیده خود را بهعنوان رهبری سکولار معرفی کند که میتواند ایران را به سوی حکومتی پس از حاکمیت دینی هدایت کند، دیده میشد.
نتانیاهو و تیمش شرایطی را ترسیم کردند که به گفته آنها به پیروزی تقریبا قطعی اشاره داشت: برنامه موشکهای بالستیک ایران ظرف چند هفته قابل نابودی است. حکومت آنقدر تضعیف میشود که نتواند تنگه هرمز را ببندد و احتمال وارد آوردن ضربه به منافع آمریکا در کشورهای همسایه حداقلی ارزیابی شد.
افزون بر این، اطلاعات موساد نشان میداد اعتراضهای خیابانی در داخل ایران دوباره آغاز خواهد شد و با تحریک این سازمان برای دامن زدن به شورش و ناآرامی، یک کارزار شدید بمباران میتواند شرایط را برای سرنگونی حکومت توسط مخالفان ایرانی فراهم کند. اسرائیلیها همچنین احتمال عبور جنگجویان کرد ایرانی از مرز عراق برای گشودن جبهه زمینی در شمالغرب را مطرح کردند؛ اقدامی که نیروهای حکومت را بیش از پیش پراکنده و سقوط آن را تسریع میکند.
نتانیاهو ارائه خود را با لحنی یکنواخت و مطمئن انجام داد. به نظر میرسید سخنان او بر مهمترین فرد اتاق، یعنی رییسجمهوری آمریکا، تاثیر گذاشته است.
ترامپ به نخستوزیر گفت این برای من خوب به نظر میرسد. برای نتانیاهو، این سخن نشانه احتمال صدور چراغ سبز برای عملیات مشترک بود.
نتانیاهو تنها کسی نبود که جلسه را با این برداشت ترک کرد که ترامپ تقریبا تصمیم خود را گرفته است. مشاوران رییسجمهوری میدیدند که او بهشدت تحت تاثیر توانمندیهایی قرار گرفته که نتانیاهو از ظرفیتهای نظامی و اطلاعاتی خود وعده داده بود؛ همانگونه که پیش از جنگ ۱۲روزه با ایران در ژوئن نیز چنین شده بود.
در دیدار پیشین خود در همان روز در اتاق کابینه، نتانیاهو تلاش کرده بود توجه آمریکاییهای حاضر را به تهدید وجودی ناشی از رهبر ۸۶ساله ایران، آیتالله علی خامنهای، جلب کند.
وقتی دیگران درباره خطرات احتمالی عملیات پرسیدند، نتانیاهو این خطرات را پذیرفت، اما یک نکته محوری را مطرح کرد: به باور او، خطرات اقدام نکردن بیش از خطرات اقدام کردن است. او استدلال کرد که اگر حمله به تاخیر بیفتد و به ایران فرصت داده شود تولید موشکهایش را تسریع کند و برای برنامه هستهای خود سپر مصونیت ایجاد کند، هزینه اقدام فقط افزایش خواهد یافت.
همه حاضران میدانستند که ایران میتواند ذخایر موشکی و پهپادی خود را با هزینهای بسیار کمتر و با سرعتی بسیار بیشتر از توان آمریکا برای تولید و تامین رهگیرهای گرانقیمت جهت حفاظت از منافع و متحدانش در منطقه، افزایش دهد.
ارائههای نتانیاهو و واکنش مثبت ترامپ، ماموریتی فوری برای جامعه اطلاعاتی آمریکا ایجاد کرد. تحلیلگران در همان شب کار کردند تا امکانپذیری ادعاهای تیم اسرائیلی را ارزیابی کنند.
«مضحک»
نتایج ارزیابی اطلاعاتی آمریکا روز بعد، ۱۲ فوریه، در نشستی دیگر در اتاق وضعیت که فقط با حضور مقامهای آمریکایی برگزار شد، ارائه شد. پیش از ورود ترامپ، دو مقام ارشد اطلاعاتی حلقه نزدیک رییسجمهوری را توجیه کردند.
این مقامها تخصص عمیقی در توانمندیهای نظامی آمریکا داشتند و نظام ایران و بازیگران آن را بهخوبی میشناختند. آنها ارائه نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کردند: نخست، قطع سر رهبری یعنی کشتن رهبر ایران. دوم، فلج کردن توان ایران برای اعمال قدرت و تهدید همسایگانش. سوم، قیام مردمی در داخل ایران. و چهارم، تغییر حکومت با استقرار رهبری سکولار برای اداره کشور.
مقامهای آمریکایی ارزیابی کردند که دو هدف نخست با قدرت اطلاعاتی و نظامی آمریکا قابل تحقق است. اما بخشهای سوم و چهارم، از جمله احتمال تهاجم زمینی کردها، از واقعیت فاصله دارد.
پس از ورود ترامپ، رتکلیف ارزیابی را به او ارائه کرد. رییس سیا برای توصیف سناریوهای تغییر حکومت مطرحشده از سوی نخستوزیر اسرائیل یک واژه به کار برد: مضحک.
در این لحظه روبیو وارد بحث شد و گفت به بیان دیگر، این حرفها بیمعنی است.
رتکلیف افزود که با توجه به غیرقابل پیشبینی بودن رویدادها در هر درگیری، ممکن است تغییر حکومت رخ دهد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق دانست.
چند نفر دیگر، از جمله ونس که تازه از جمهوری آذربایجان بازگشته بود، نیز دیدگاههای تردیدآمیز خود را درباره احتمال تغییر حکومت بیان کردند.
ترامپ سپس رو به ژنرال کین کرد و گفت ژنرال، نظر شما چیست؟
ژنرال کین پاسخ داد قربان، در تجربه من این روال معمول اسرائیلیها است. آنها بیش از حد بزرگنمایی میکنند و برنامههایشان همیشه بهخوبی توسعهیافته نیست. میدانند به ما نیاز دارند و به همین دلیل سخت میفروشند.
ترامپ بهسرعت ارزیابی را سنجید. او گفت تغییر حکومت مشکل آنها خواهد بود. مشخص نبود منظورش اسرائیلیها است یا مردم ایران. اما نتیجه این بود که تصمیم او برای جنگ علیه ایران به امکانپذیری بخشهای سوم و چهارم وابسته نخواهد بود.
ترامپ همچنان به تحقق بخشهای اول و دوم علاقهمند بود: کشتن رهبر ایران و دیگر رهبران ارشد و برچیدن ارتش ایران.
ژنرال کین، که ترامپ او را ریزین کین مینامید، سالها پیش با این سخن که میتوان حکومت اسلامی را سریعتر از پیشبینی دیگران شکست داد، رییسجمهوری را تحت تاثیر قرار داده بود. ترامپ با ارتقای این خلبان سابق نیروی هوایی به سمت عالیترین مشاور نظامی خود، به آن اعتماد پاداش داد. ژنرال کین وفادار سیاسی نبود و درباره جنگ با ایران نگرانیهای جدی داشت، اما در بیان دیدگاههایش نزد رییسجمهوری بسیار محتاط بود.
در روزهای بعد، وقتی گروه کوچک مشاوران درگیر در طرحها به بحث ادامه دادند، ژنرال کین ارزیابی نگرانکنندهای را مطرح کرد: یک کارزار بزرگ علیه ایران ذخایر تسلیحاتی آمریکا، از جمله رهگیرهای موشکی که پس از سالها حمایت از اوکراین و اسرائیل تحت فشار بود، را بهشدت کاهش خواهد داد و مسیر روشنی برای جبران سریع این ذخایر وجود ندارد.
او همچنین به دشواری عظیم تامین امنیت تنگه هرمز و خطرات احتمالی مسدود شدن آن از سوی ایران اشاره کرد. ترامپ این احتمال را بر این فرض رد کرده بود که حکومت پیش از آن تسلیم خواهد شد. رییسجمهوری ظاهرا جنگ را بسیار کوتاه میدانست؛ برداشتی که واکنش محدود به بمباران تاسیسات هستهای ایران در ژوئن آن را تقویت کرده بود.
نقش ژنرال کین در آستانه جنگ، تنشی کلاسیک میان توصیه نظامی و تصمیمگیری ریاستجمهوری را نشان داد. او آنقدر بر این موضع پافشاری میکرد که وظیفهاش دستور دادن به رییسجمهوری نیست بلکه ارائه گزینهها همراه با خطرات و پیامدهای احتمالی است، که برای برخی چنین به نظر میرسید که همزمان از همه طرفهای یک موضوع دفاع میکند.
او پیوسته میپرسید بعد چه میشود؟ اما ترامپ اغلب فقط آنچه را میخواست بشنود، میشنید.
ژنرال کین تقریبا از هر نظر با رییس پیشین ستاد مشترک ارتش، ژنرال مارک ای میلی، متفاوت بود؛ فردی که در دولت نخست ترامپ بهشدت با او مشاجره میکرد و نقش خود را جلوگیری از اقدامات خطرناک یا بیپروا میدانست.
یکی از افراد آشنا با تعاملات آنها گفت ترامپ عادت داشت توصیههای تاکتیکی ژنرال کین را با مشاوره راهبردی اشتباه بگیرد. در عمل، این به آن معنا بود که ژنرال ممکن بود در یک نفس درباره دشواریهای بخشی از عملیات هشدار دهد و در نفس بعد بگوید آمریکا ذخیرهای تقریبا نامحدود از بمبهای هدایتشونده ارزان دارد و پس از کسب برتری هوایی میتواند هفتهها ایران را هدف قرار دهد.
برای رییس ستاد، این دو مشاهده جداگانه بود. اما ترامپ ظاهرا فکر میکرد دومی اولی را خنثی میکند.
در هیچیک از مراحل بحثها، رییس ستاد مستقیما به رییسجمهوری نگفت که جنگ با ایران ایدهای وحشتناک است؛ هرچند برخی همکارانش معتقد بودند دقیقا همین نظر را دارد.
ترامپ تندرو
هرچند بسیاری از مشاوران ترامپ به نتانیاهو بیاعتماد بودند، دیدگاه نخستوزیر درباره وضعیت بسیار نزدیکتر به نظر ترامپ بود تا آنچه مخالفان مداخله در تیم ترامپ یا در جنبش گستردهتر «اول آمریکا» میپذیرفتند. این امر سالها صادق بود.
در میان همه چالشهای سیاست خارجی که ترامپ در دو دوره ریاستجمهوری با آنها روبهرو شده بود، ایران جایگاهی متفاوت داشت. او آن را دشمنی بهطور خاص خطرناک میدانست و حاضر بود برای محدود کردن توان حکومت در جنگافروزی یا دستیابی به سلاح هستهای، خطرات بزرگی بپذیرد. افزون بر این، طرح نتانیاهو با تمایل ترامپ به برچیدن حاکمیت دینی ایران که در سال ۱۹۷۹ به قدرت رسید، همخوانی داشت؛ زمانی که ترامپ ۳۲ سال داشت. از آن زمان این حکومت برای آمریکا مشکلساز بوده است.
اکنون او میتوانست نخستین رییسجمهوری از زمان استقرار رهبری روحانی در ۴۷ سال پیش باشد که تغییر حکومت در ایران را محقق میکند. انگیزهای دیگر که معمولا ذکر نمیشد اما همواره در پسزمینه بود، این بود که ایران بهدلیل کشتن ژنرال قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ که در آمریکا بهعنوان محرک اصلی کارزار بینالمللی خشونت ایران شناخته میشد، برای کشتن ترامپ برنامهریزی کرده بود.
ترامپ در دوره دوم خود اعتمادش به توانمندیهای ارتش آمریکا را بیش از پیش یافته بود. او بهویژه با عملیات کماندویی برای دستگیری نیکولاس مادورو، رهبر ونزوئلا، از محل اقامتش در ۳ ژانویه دلگرم شده بود. در آن عملیات هیچ آمریکایی کشته نشد و این برای رییسجمهوری شاهدی دیگر بر توان بیرقیب نیروهای آمریکایی بود.
در کابینه، هگست بزرگترین حامی کارزار نظامی علیه ایران بود.
روبیو به همکارانش گفته بود موضعی دوگانهتر دارد. او باور نداشت ایرانیان به توافق مذاکرهشده تن دهند، اما ترجیح میداد کارزار فشار حداکثری ادامه یابد تا اینکه جنگی تمامعیار آغاز شود. با این حال، روبیو تلاش نکرد ترامپ را از عملیات منصرف کند و پس از آغاز جنگ، با قاطعیت از توجیه دولت دفاع کرد.
وایلس درباره پیامدهای یک درگیری جدید در خارج از کشور نگرانی داشت، اما در نشستهای بزرگ کمتر درباره مسائل نظامی بهشدت ورود میکرد؛ بلکه مشاوران را تشویق میکرد دیدگاهها و نگرانیهایشان را با رییسجمهوری در میان بگذارند. او در اتاق در کنار ترامپ و ژنرالها بیشتر سکوت میکرد. افراد نزدیک به او گفتند که او نقش خود را بیان نگرانیهایش درباره تصمیم نظامی در برابر دیگران نمیدانست و معتقد بود شنیدن تخصص افرادی مانند ژنرال کین، رتکلیف و روبیو برای رییسجمهوری اهمیت بیشتری دارد.
با این حال، وایلس به همکارانش گفته بود نگران کشیده شدن آمریکا به جنگی دیگر در خاورمیانه است. حمله به ایران میتوانست چند ماه پیش از انتخابات میاندورهای موجب افزایش شدید بهای بنزین شود؛ انتخاباتی که میتوانست تعیین کند دو سال پایانی دوره دوم ترامپ سالهای دستاورد خواهد بود یا سالهای احضاریه از سوی دموکراتهای مجلس نمایندگان. در نهایت، وایلس با عملیات همراه شد.
ونس، تردیدآمیز
هیچکس در حلقه نزدیک ترامپ بیش از معاون رییسجمهوری درباره احتمال جنگ با ایران نگران نبود و بیشتر از او برای جلوگیری از آن تلاش نکرد.
ونس کارزار سیاسی خود را بر مخالفت با همان نوع ماجراجویی نظامی بنا کرده بود که اکنون بهطور جدی در دست بررسی بود. او جنگ با ایران را انحراف بزرگ منابع و بسیار پرهزینه توصیف کرده بود.
با این حال، او در همه زمینهها مخالف جنگ نبود. در ژانویه، وقتی ترامپ علنا به ایران هشدار داد کشتن معترضان را متوقف کند و وعده داد کمک در راه است، ونس بهطور خصوصی رییسجمهوری را تشویق کرد خط قرمز خود را اجرا کند. اما آنچه معاون رییسجمهوری خواستار آن بود، حملهای محدود و تنبیهی بود؛ چیزی شبیه به حمله موشکی ترامپ به سوریه در سال ۲۰۱۷ بهدلیل استفاده از سلاح شیمیایی علیه غیرنظامیان.
ونس معتقد بود جنگ تغییر حکومت در ایران فاجعه خواهد بود. ترجیح او این بود که هیچ حملهای صورت نگیرد. اما با دانستن اینکه ترامپ احتمالا بهنحوی مداخله خواهد کرد، کوشید او را به اقدام محدودتر هدایت کند. بعدها، وقتی تقریبا قطعی شد که رییسجمهوری بر کارزاری گسترده مصمم است، ونس استدلال کرد باید با نیرویی قاطع اقدام شود تا اهداف بهسرعت محقق شود.
ونس در برابر همکارانش به ترامپ هشدار داد جنگ علیه ایران میتواند هرجومرج منطقهای و تلفات بیشماری ایجاد کند. همچنین میتواند ائتلاف سیاسی ترامپ را از هم بپاشد و از سوی بسیاری از رایدهندگانی که وعده عدم ورود به جنگهای جدید را باور کرده بودند، خیانت تلقی شود.
او نگرانیهای دیگری نیز مطرح کرد. بهعنوان معاون رییسجمهوری، از گستره مشکل مهمات آمریکا آگاه بود. جنگ با حکومتی با اراده عظیم برای بقا میتواند آمریکا را برای سالها در موقعیت بسیار بدتری برای جنگهای دیگر قرار دهد.
ونس به همکارانش گفته بود هیچ میزان از بینش نظامی نمیتواند بهطور واقعی پیشبینی کند ایران در صورت به خطر افتادن بقای حکومت چه واکنشی نشان خواهد داد. جنگ میتواند بهسادگی به مسیرهای غیرقابل پیشبینی برود. افزون بر این، او معتقد بود احتمال ساختن ایرانی صلحآمیز در پس از آن بسیار اندک است.
فراتر از همه اینها، شاید بزرگترین خطر تنگه هرمز بود. اگر این آبراه باریک که حجم عظیمی از نفت و گاز طبیعی از آن عبور میکند بسته شود، پیامدهای داخلی آن در آمریکا شدید خواهد بود و از افزایش بهای بنزین آغاز میشود.
تاکر کارلسن، مفسر سیاسی که به یکی از برجستهترین منتقدان مداخله در جناح راست تبدیل شده بود، در سال گذشته چند بار به دفتر بیضی آمده بود تا به ترامپ هشدار دهد جنگ با ایران ریاستجمهوری او را نابود خواهد کرد. چند هفته پیش از آغاز جنگ، ترامپ که سالها کارلسن را میشناخت، در تماس تلفنی کوشید او را آرام کند و گفت میدانم نگران هستی، اما همه چیز خوب خواهد شد. کارلسن پرسید از کجا میدانی؟ ترامپ پاسخ داد چون همیشه همینطور است.
در روزهای پایانی فوریه، آمریکاییها و اسرائیلیها درباره اطلاعات جدیدی گفتوگو کردند که جدول زمانی را بهطور قابل توجهی تسریع میکرد. قرار بود رهبر ایران با دیگر مقامهای ارشد حکومت در محوطهای روباز و در روشنای روز دیدار کند؛ فرصتی زودگذر برای هدف قرار دادن قلب رهبری ایران که ممکن بود دیگر تکرار نشود.
ترامپ بار دیگر به ایران فرصت داد تا به توافقی برسد که مسیر دستیابی به سلاح هستهای را مسدود کند. این دیپلماسی همچنین به آمریکا زمان بیشتری داد تا تجهیزات نظامی را به خاورمیانه منتقل کند.
چند تن از مشاوران ترامپ گفتند او هفتهها پیش عملا تصمیم خود را گرفته بود، اما هنوز زمان دقیق را تعیین نکرده بود. اکنون نتانیاهو از او خواست سریع اقدام کند.
در همان هفته، کوشنر و ویتکاف از ژنو تماس گرفتند؛ جایی که آخرین دور گفتوگوها با مقامهای ایرانی برگزار شده بود. آنها در سه دور مذاکره در عمان و سوئیس تمایل ایران برای توافق را آزموده بودند. در مقطعی، پیشنهاد سوخت هستهای رایگان برای تمام عمر برنامه هستهای را مطرح کردند تا بیازمایند آیا اصرار تهران بر غنیسازی واقعا برای انرژی غیرنظامی است یا برای حفظ توان ساخت بمب.
ایرانیان این پیشنهاد را رد کردند و آن را تعرض به کرامت خود خواندند.
کوشنر و ویتکاف تصویر کلی را برای رییسجمهوری ترسیم کردند. آنها گفتند احتمالا میتوانند چیزی مذاکره کنند، اما ماهها زمان خواهد برد. کوشنر به ترامپ گفت اگر از آنها میپرسد آیا میتوانند با اطمینان بگویند مسئله را حل خواهند کرد، رسیدن به آن نقطه دشوار است، زیرا ایرانیان بازی میکنند.
«فکر میکنم باید انجامش دهیم»
پنجشنبه ۲۶ فوریه، حدود ساعت ۵ عصر، نشست نهایی در اتاق وضعیت آغاز شد. اکنون مواضع همه روشن بود. همه چیز در نشستهای پیشین بحث شده بود و هرکس از دیدگاه دیگران آگاه بود. این بحث حدود یک ساعت و نیم طول کشید.
ترامپ در جای همیشگی خود در رأس میز نشسته بود. در سمت راست او معاون رییسجمهوری، سپس وایلس، سپس رتکلیف، سپس مشاور حقوقی کاخ سفید دیوید وارینگتون و سپس استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید، نشسته بودند. روبهروی چونگ، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، و در سمت راست او ژنرال کین، سپس هگست و روبیو قرار داشتند.
گروه برنامهریزی جنگ آنقدر محدود بود که دو مقام کلیدی که باید بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت را مدیریت میکردند، یعنی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، و کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، کنار گذاشته شدند؛ همچنین تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی، نیز حضور نداشت.
رییسجمهوری جلسه را با این پرسش آغاز کرد: خب، چه داریم؟
هگست و کین ترتیب حملات را توضیح دادند. سپس ترامپ گفت میخواهد نظر همه را بشنود.
ونس که مخالفتش با اصل موضوع روشن بود، خطاب به رییسجمهوری گفت میدانی فکر میکنم ایده بدی است، اما اگر بخواهی انجامش دهی، حمایتت میکنم.
وایلس گفت اگر احساس میکند برای امنیت ملی آمریکا باید پیش برود، باید این کار را انجام دهد.
رتکلیف نظری درباره پیش رفتن یا نرفتن نداد، اما درباره اطلاعات جدید خیرهکننده مبنی بر گردهمایی قریبالوقوع رهبری ایران در محوطه رهبر در تهران سخن گفت. او گفت تغییر حکومت بسته به تعریف آن ممکن است. اگر فقط منظور کشتن رهبر باشد، احتمالا میتوانیم انجامش دهیم.
وارینگتون گفت این گزینه از نظر حقوقی بر اساس نحوه طراحی طرح توسط مقامهای آمریکایی و ارائه آن به رییسجمهوری مجاز است. او نظر شخصی نداد، اما وقتی رییسجمهوری از او خواست نظرش را بگوید، گفت بهعنوان کهنهسرباز تفنگداران دریایی، یک نظامی آمریکایی را میشناسد که سالها پیش به دست ایران کشته شد و این مسئله برایش شخصی است. او به رییسجمهوری گفت اگر اسرائیل در هر صورت قصد اقدام دارد، آمریکا نیز باید اقدام کند.
چونگ پیامدهای احتمالی روابط عمومی را شرح داد: ترامپ با مخالفت با جنگهای بیشتر انتخاب شده بود. مردم برای درگیری در خارج از کشور رای نداده بودند. این طرحها همچنین با اظهارات دولت پس از بمباران ایران در ژوئن که گفته بودند تاسیسات هستهای کاملا نابود شده است، در تضاد بود. چگونه میتوانند هشت ماه تاکید بر نابودی کامل را توضیح دهند؟ چونگ پاسخ مثبت یا منفی نداد، اما گفت هر تصمیمی ترامپ بگیرد، درست خواهد بود.
لیویت به رییسجمهوری گفت این تصمیم او است و تیم رسانهای تا حد امکان آن را مدیریت خواهد کرد.
هگست موضعی محدود اتخاذ کرد؛ در نهایت باید با ایرانیان برخورد کنند، پس بهتر است اکنون انجام شود. او ارزیابیهای فنی ارائه داد و گفت میتوانند کارزار را در مدت معینی با سطح مشخصی از نیرو اجرا کنند.
ژنرال کین با جدیت خطرات و تاثیر بر کاهش مهمات را تشریح کرد. او نظری ارائه نداد و موضعش این بود که اگر ترامپ دستور دهد، ارتش اجرا خواهد کرد. هر دو فرمانده ارشد نظامی روند اجرای کارزار و توان آمریکا برای تضعیف توان نظامی ایران را تشریح کردند
وقتی نوبت روبیو شد، شفافتر سخن گفت و به رییسجمهوری گفت اگر هدف ما تغییر حکومت یا قیام است، نباید انجامش دهیم. اما اگر هدف نابودی برنامه موشکی ایران است، این هدفی است که میتوانیم به آن برسیم.
همه به غرایز رییسجمهوری تمکین کردند. آنها دیده بودند که او تصمیمهای جسورانه میگیرد، خطرات غیرقابل تصور را میپذیرد و به هرحال پیروز بیرون میآید. اکنون هیچکس مانع او نمیشد.
ترامپ به حاضران گفت فکر میکنم باید انجامش دهیم. او گفت باید اطمینان حاصل کنند که ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد و نمیتواند بهسادگی به اسرائیل یا سراسر منطقه موشک شلیک کند.
ژنرال کین به ترامپ گفت هنوز زمان دارد و لازم نیست تا ساعت ۴ بعدازظهر روز بعد چراغ سبز بدهد.
بعدازظهر روز بعد، در هواپیمای ریاستجمهوری، ۲۲ دقیقه پیش از ضربالاجل ژنرال کین، ترامپ این دستور را ارسال کرد: عملیات خشم حماسی تایید شد. لغو نشود. موفق باشید.