به نوشته ثرور، نتانیاهو در سال ۲۰۲۳ از «خاورمیانه جدید» مبتنی بر عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی سخن میگفت، اما جنگهای پس از آن، از غزه و لبنان تا ایران، منطقه را بیثباتتر کرده و چشمانداز عادیسازی با عربستان سعودی را تضعیف کرده است. نویسنده معتقد است اسرائیل بهجای تبدیل شدن به محور یک منطقه یکپارچه، با افزایش انزوای بینالمللی روبهرو شده است.
این مقاله همچنین میگوید ترامپ نیز به اهداف خود نرسیده است. به باور نویسنده، نه حکومت ایران سرنگون شده، نه برنامه هستهای آن از بین رفته و نه توافقی پایدار حاصل شده است. در مقابل، ایران توانسته با حفظ بقای حکومت و استفاده از اهرم تنگه هرمز، جایگاه خود را در معادلات منطقهای حفظ کند.
ثرور مینویسد کشورهای عربی خلیج فارس نیز در حال بازنگری در روابط امنیتی خود هستند و شکافهایی میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی بر سر نحوه مواجهه با ایران و اسرائیل شکل گرفته است. او به شکلگیری ائتلافهای جدید منطقهای با محوریت هند، کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان اشاره میکند.
نویسنده در نهایت با استناد به دیدگاه برخی کارشناسان نتیجه میگیرد که مفهوم سنتی «خاورمیانه» دیگر توان توضیح تحولات جدید منطقه را ندارد و باید آن را در چارچوب گستردهتر «غرب آسیا» فهمید؛ منطقهای که بیش از گذشته با جنوب آسیا، مدیترانه و اقتصاد جهانی پیوند خورده است.
ترجمه کامل یادداشت ایشان ثرور که با تیتر اصلی «The Iran War and the End of the “Middle East”» روز ۴ ژوئن ۲۰۲۶ در مجله نیویورکر منتشر شده است را بخوانید؛
چند هفته پیش از وقایع هولناک ۷ اکتبر ۲۰۲۳، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به مجمع عمومی سازمان ملل رفت و از آغاز عصری تازه سخن گفت. او مانند همیشه وسیلهای نمایشی با خود به تریبون برد — این بار مجموعهای از نقشههای اسرائیل و منطقه اطرافش که یکی از آنها تعدادی از کشورهای عربی را با رنگ سبز برجسته کرده بود.
این کشورها شامل امارات متحده عربی، بحرین و مصر میشدند که پیشتر روابط خود را با اسرائیل عادی کرده بودند، و همچنین کشورهایی که در آن زمان به نظر میرسید در آستانه گشایش دیپلماتیک با اسرائیل قرار دارند، مانند عربستان سعودی و سودان. توافقهای ابراهیم، پیمانهای عادیسازی روابط با چند کشور عربی که دونالد ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود به تحقق آنها کمک کرده بود، به گفته نتانیاهو «نقطه عطفی در تاریخ» بودند. عنوان نقشه او «خاورمیانه جدید» بود.
نتانیاهو با لحنی سرخوشانه از ایجاد «رفاه و صلح در سراسر این منطقه» از طریق کریدورهای تجاری و مشارکتهای امنیتی با همسایگان عرب سخن گفت. سپس ماژیک قرمزی برداشت.
او با اشاره به حضور پیشینش در سازمان ملل، جایی که خطی روی تصویر کارتونی یک بمب کشیده بود تا بهزعم خود تهدید فعالیتهای غنیسازی تهران را نشان دهد، گفت: «چند سال پیش، من اینجا با یک ماژیک قرمز ایستادم تا نفرین را نشان دهم، نفرینی بزرگ، نفرین ایران هستهای.» سپس افزود: «اما امروز این ماژیک را آوردهام تا برکتی بزرگ را نشان دهم، برکت یک خاورمیانه جدید میان اسرائیل، عربستان سعودی و دیگر همسایگانمان.» بعد خطی مورب از «آسیا» از طریق امارات به عربستان، اردن و اسرائیلِ بزرگتر که در آن سرزمینهای فلسطینی وجود نداشتند، تا بنادر مدیترانهای جنوب اروپا کشید.
در سالهای پس از آن، نتانیاهو بیش از هر رهبر دیگری خاورمیانه را دگرگون کرده است. اما آنچه پدید آمده شباهتی اندک به چشمانداز اعلامشده او دارد. درگیریهایی که با منافع امنیتی اسرائیل هدایت میشوند، جنگ علیه حماس در غزه، کارزار طولانی بمباران علیه ایران با حمایت آمریکا، یورشهای مداوم اسرائیل به سوریه و، در چارچوب مبارزه با حزباللهِ نیابتی ایران، حمله به لبنان که تنها در هفتههای اخیر هزاران کشته و بیش از یک میلیون آواره برجای گذاشته، منطقه را دچار تلاطم کردهاند.
خلیج فارس دیگر پیوندی میان آسیا و اروپا نیست، بلکه گسل است؛ شریان حیاتی تنگه هرمز همچنان توسط حاکمان تحت فشار ایران مسدود مانده، در پی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه کشورشان.
در سال ۲۰۲۳، شاید نتانیاهو امید داشت که ادغام بیشتر اسرائیل در خاورمیانه به حاشیهراندن رژیم ایران بینجامد، اما جنگ ممکن است اهرم بیشتری به حاکمان ایران داده باشد. آنها ظاهراً بقای رژیم را خود یک پیروزی میدانند و معتقدند ترامپ بیش از آنها برای دستیابی به توافق شتاب دارد و توانایی تازهشان برای بستن تنگه، سلاحی دیگر برای استفاده در برابر فشار دشمنان است.
در همین حال، جنگ اسرائیل در غزه هرگونه چشمانداز عادیسازی با عربستان را سرد کرده، حکم بازداشت نتانیاهو را از سوی دادگاه کیفری بینالمللی در پی داشته و افکار عمومی جهانی را علیه دولت او برانگیخته است. در دوران نتانیاهو، اسرائیل به جای آنکه گره مرکزی خاورمیانهای متصلشده از طریق تجارت پررونق باشد، به منفور جهانی بدل میشود.
برنامههای بزرگ ترامپ برای خاورمیانه نیز ظاهراً در حال فروپاشی است. او این هفته گلایه کرد که مذاکرات طولانی با ایران دارد «خیلی خستهکننده» میشود. رئیسجمهور بهوضوح خواهان خروجی از جنگ است، اما دورهای مذاکره با رژیمی که نتوانسته شکستش دهد، هنوز چنین راهی فراهم نکردهاند.
او روز دوشنبه گفت پیشرفت دیپلماتیک با «سرعتی بالا» در حال انجام است؛ اما روز بعد، مقامهای ایرانی بهدلیل گسترش کارزار اسرائیل علیه حزبالله گفتوگو را تعلیق کردند. اکسیوس گزارش داد که ترامپ خشمگین در تماس تلفنی با نتانیاهو، عباراتی آمیخته با فحاشی به کار برده است.
به نقل از یک مقام ناشناس آمریکایی، ترامپ گفته: «تو دیوانه لعنتی هستی.» و با اشاره به پروندههای فساد نتانیاهو افزوده: «اگر من نبودم، در زندان بودی. دارم نجاتت میدهم. حالا همه از تو متنفرند. همه به خاطر این موضوع از اسرائیل متنفرند.»
چهارشنبه شب، وزارت خارجه آمریکا از آتشبس جدیدی میان اسرائیل و لبنان خبر داد که مشروط به «تخلیه» نیروهای حزبالله از منطقهای در جنوب لبنان که اکنون تحت کنترل اسرائیل است، و «توقف کامل» حملات این گروه است. اما روز پنجشنبه، حملات ادامه یافت.
نتانیاهو البته پیشتر نیز با رؤسایجمهور آمریکا از بیل کلینتون به بعد، درگیر شده و همواره بیاعتنا به انتقادها دستورکار حداکثری خود را دنبال کرده است. در سایه جنگهای اسرائیل، «هیئت صلح» ترامپ، پروژه شاخص دیپلماتیک او که سال گذشته برای هدایت بازسازی غزه ایجاد شد، متوقف و بیبودجه مانده و بیش از پیش شبیه همان طنزی شده که منتقدان پیشبینی میکردند.
ترامپ ماه گذشته در تماس با رهبران منطقهای از جمله مقامهای ارشد عربستان، قطر و پاکستان کوشید آنها را ترغیب کند در قالب معاملهای گستردهتر برای صلح منطقهای به توافقهای ابراهیم بپیوندند. طبق گزارشها، پاسخ سکوت بود.
پل سالم، تحلیلگر مستقر در بیروت از مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی در واشنگتن، به من گفت: «آن چشمانداز خاورمیانه جدید با اسرائیلِ ادغامشده، اکنون روی میز نیست.» او افزود برای برخی کشورهای خلیج فارس، روابط نزدیکتر با اسرائیل همچنان هدف است، «اما نه با نتانیاهو و دولت فعلیاش.»
سالم گفت ترامپ با «از دست دادن اقتدار راهبردی» روبهرو است. مذاکرات با ایران احتمالاً به نتیجهای تحقیرآمیز ختم میشود: بازگشایی تنگهای که پیش از جنگ باز بود؛ امتیازهای محدود درباره برنامه هستهای ایران که شاید بسیار شبیه توافقی باشد که باراک اوباما منعقد کرد و ترامپ سالها آن را محکوم میکرد؛ و آزادسازی میلیاردها دلار که عملاً غرامت محسوب میشود. نتانیاهو نیز شاید دستاورد چندانی نداشته باشد.
دنی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی امور ایران، در نشستی که گروه بحران بینالمللی برگزار کرد گفت: «وقتی همه چیز را کنار هم میگذارید، نه سقوط رژیم، نه عادیسازی با کشورهای خلیج، نه حذف توان هستهای — راهبرد اسرائیل فروپاشید، نه فقط در این جنگ بلکه بهطور کلی. هر آنچه فکر میکردیم رخ میدهد: غلط، غلط، و باز هم غلط.»
امیر خانجانی از مؤسسه کوئینسی در فارنپالسی نوشت کشورهای خلیج «دیدند که یک دشمن منطقهای توانست در برابر قدرتمندترین ارتش جهان دوام بیاورد و همچنان درد عظیمی بر همسایگانش تحمیل کند»، و نیز دیدند «ضامن امنیت اصلیشان یکجانبه عمل کرد و منافع راهبردی اسرائیل را محور جنگی قرار داد که هزینههایش مستقیماً بر دوش آنها افتاد.»
مارکو روبیو این هفته به کنگره گفت عملیات نظامی «به پایان رسیده»، اما بمبارانها ادامه دارد؛ آخرین تشدید تنش چهارشنبه رخ داد، زمانی که موجی از موشکها و پهپادهای ایرانی فرودگاه بینالمللی کویت را هدف گرفت و دستکم یک کشته و دهها زخمی برجا گذاشت.
در پی این تحولات، شرکای عرب آمریکا در منطقه در حال بازنگری گزینههای خود هستند. جنگ شکاف موجود میان امارات و عربستان را عمیقتر کرده است. امارات موضع سختتری در قبال ایران دارد و روابطش با اسرائیل و هند را گسترش میدهد. عربستان توافق دفاعی با پاکستان را فعال کرده و همکاری با ترکیه و مصر را افزایش داده است.
محمد سلیمان از مؤسسه خاورمیانه به من گفت: «دو بلوک راهبردی در حال شکلگیریاند: هند-اسلامی و هند-ابراهیمی. متغیر سازماندهنده میان آنها برداشت از تهدید است: خطر اصلی ایران است یا اسرائیل؟»
این ائتلافها هنوز سخت و تثبیتشده نیستند و شاید عملگرایی معاملهمحور جدیدی ژئوپولیتیک منطقه را تعریف کند.
دیوید بی. رابرتز در فارنافرز استدلال کرده که باید «بازتنظیم نظاممند» صورت گیرد و پادشاهیهای عرب پیشگام تعامل با ایران شوند و معاهدهای منطقهای تدوین کنند که حتی به خروج تدریجی نیروهای آمریکایی بینجامد. به بیان دیگر، شاید پس از تلاش رؤسایجمهور آمریکا برای چرخش از خاورمیانه، اکنون زمان آن رسیده که خاورمیانه از آمریکا فاصله بگیرد.
این چشمانداز تازه بازتاب تز اصلی کتاب جدید سلیمان با عنوان «غرب آسیا: راهبرد کلان جدید آمریکا در خاورمیانه» است که میگوید نمیتوان خاورمیانه را جدا از جنوب آسیا در شرق و مدیترانه در غرب دید، و چارچوب تحلیلی «خاورمیانه»، اصطلاحی که نخست راهبردپردازان امپراتوری اروپا به کار بردند، باید کنار گذاشته شود و «غرب آسیا» جای آن را بگیرد؛ نامی که نشان میدهد منطقه تا چه اندازه در اقتصاد و سیاست پرجمعیتترین قاره جهان درهمتنیده است.
سلیمان گفت اصطلاح «خاورمیانه» «نمیتواند ائتلافهای راهبردیای را که اکنون معماری امنیتی منطقه را بازسازی میکنند، توضیح دهد.»
او اشاره کرد ترکیه همسوییهای فزایندهای با پاکستان، بنگلادش و مالدیو دارد. دولت ملیگرای هندو در هند میخواهد کریدور اقتصادیای بسازد که پیوندهایش با امارات، اسرائیل و کشورهای مدیترانهای مانند یونان و قبرس را تعمیق کند. کشورهای ثروتمند خلیج نیز اکنون بازیگران بزرگ جهانی در حوزههای گوناگوناند؛ سرمایهگذاران اصلی در هوش مصنوعی و فناوریهای کلان، مراکز رو به رشد سرمایه خارجی و مقصد مهاجرت از سراسر جنوب جهانی. سلیمان پیشنهاد کرد از چارچوبسازی برای «خاورمیانه جدید» دست برداریم: «خاورمیانه منقضی شده است.» ♦