آخرین‌ها:

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در ۱۸ تیر، سالگرد کوی دانشگاه، دفن شد

بیست‌وهفت سال از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ می‌گذرد؛ شبی که اعتراض دانشجویان، پس از توقیف روزنامه «سلام» و در ادامه فضای ملتهب قتل‌های زنجیره‌ای، با یورش نیروهای امنیتی، انصار حزب‌الله و نیروهای بسیج شناخته شده به نام گروه‌های فشار به کوی دانشگاه تهران، به یکی از تلخ‌ترین فصل‌های تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد.

تصویر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در ۱۸ تیر، سالگرد کوی دانشگاه، دفن شد

شیما عطری-آیندگان: اکنون، بیست‌وهفت سال بعد، تاریخ تقارنی کم‌سابقه رقم زده است؛ رهبری که نامش با ۱۸ تیر و سرکوب کوی دانشگاه گره خورده بود، درست در همان روز، هجدهم تیر، به خاک سپرده می‌شود.

مردی که تنها سه روز پس از حمله به کوی دانشگاه، با سخنرانی‌ای که بسیاری آن را مجوز ادامه سرکوب و مرگ آزادی بیان در جمهوری اسلامی دانستند، مسیر برخورد با معترضان را برای سال‌های بعد ترسیم کرد.

بیست‌وهفت سال از حادثه خونین حمله به کوی دانشگاه تهران می‌گذرد؛ شبی که نیروهای امنیتی، نیروی انتظامی، انصار حزب‌الله و گروه فشار به خوابگاه دانشجویان یورش بردند و یکی از خشن‌ترین صحنه‌هایی را رقم زدند که جامعه ایران تا آن زمان از جمهوری اسلامی به چشم دیده بود.

هجده تیر فقط روایت حمله به یک خوابگاه دانشجویی نیست؛ روایت پایان امید به اصلاحات، آغاز حضور پررنگ‌تر نهادهای امنیتی در سیاست و زخمی است که هنوز پس از ۲۷ سال در حافظه جمعی ایران تازه مانده است. بسیاری، هجده تیر را نقطه آغاز مسیری می‌دانند که سال‌ها بعد در اعتراض‌های ۱۳۸۸، آبان ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» ادامه یافت.

همه چیز از توقیف یک روزنامه آغاز شد؛ سه روز پیش از حمله به کوی دانشگاه، دادگاه ویژه روحانیت، روزنامه سلام را به دلیل انتشار نامه‌ای محرمانه از سعید امامی (اسلامی)، معاون امنیتی وقت وزارت اطلاعات، به مدت پنج سال توقیف کرد.

در آن نامه، سعید امامی از وضعیت فرهنگی کشور ابراز نگرانی کرده و پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات و محدود کردن بیشتر رسانه‌ها را ارائه داده بود؛ نامه‌ای که حدود یک ماه و نیم پیش از افشای قتل‌های زنجیره‌ای نوشته شده بود.

سلام، در تیتر نخست خود نوشت: «سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است.»

در آن روزها، مجلس پنجم نیز در حال بررسی اصلاح قانون مطبوعات بود؛ قانونی که بسیاری آن را مقدمه‌ای برای محدود کردن آزادی رسانه‌ها و سرکوب صدای منتقدان می‌دانستند.

توقیف روزنامه سلام، اعتراض دانشجویان را در پی داشت؛ اعتراضی که شامگاه هجدهم تیر، با یورش نیروهای انتظامی، انصار حزب‌الله و گروه‌های فشار به کوی دانشگاه تهران، به خشونتی بی‌سابقه کشیده شد.

خوابگاه‌ها تخریب شدند، دانشجویان از پنجره‌ها به بیرون پرتاب شدند، صدها نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و صدها دانشجو بازداشت شدند. حتی خوابگاه دانشجویان خارجی نیز از این حمله در امان نماند. در تهران، عزت‌الله ابراهیم‌نژاد که آن شب مهمان کوی دانشگاه بود، کشته شد.

دولت محمد خاتمی تنها کشته شدن عزت‌الله ابراهیم‌نژاد را به رسمیت شناخت؛ اما نهادهای حقوق بشری شمار قربانیان را بین هفت تا نه نفر برآورد کرده‌اند.

سعید زینالی و فرشته علیزاده نیز از همان روزها ناپدید شدند و سرنوشتشان همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.

تصویر احمد باطبی با پیراهن خونین یکی از دانشجویان، روی جلد مجله اکونومیست نشست و به نماد جهانی هجده تیر تبدیل شد.

باطبی ۱۷ ماه در سلول انفرادی نگهداری شد و همراه با منوچهر محمدی، عباس دلدار و مهرداد لهراسبی ابتدا به اعدام و سپس به حبس‌های طولانی محکوم شدند.

اعتراض‌ها به سرعت از تهران فراتر رفت و به شهرهایی چون تبریز رسید؛ جایی که در بیستم تیر، محمدجواد فرهنگی جان خود را از دست داد.

سه روز بعد، در ۲۱ تیر ۱۳۷۸، علی خامنه‌ای در نماز جمعه تهران به این اعتراضات واکنش نشان داد.

اگرچه او حمله به کوی دانشگاه را «بسیار خطا و ناروا» خواند و گفت قلبش از این حادثه «جریحه‌دار» شده است؛ اما در همان سخنرانی با صدای بغض آلودش جمله‌ای را بر زبان آورد که نه تنها آتش نیروهای بسیجی ملقب به گروه فشار را تند تر کرد، که گویا مجوزی بود برای ادامه سرکوب و مرگ آزادی بیان در جمهوری اسلامی و مسیر برخورد با معترضان را برای سال‌های بعد ترسیم کرد.

«اگر عکس مرا هم آتش بزنند، من یک تن علیل دارم و تحمل می‌کنم، اما اگر ببینم نظام در خطر است، خودم وارد میدان می‌شوم.»

او همچنین گفت: «من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم؛ همه این‌ها را کف دست گرفته‌ام و در راه این انقلاب فدا خواهم کرد.»

این جملات بعدها به یکی از ماندگارترین جملات او تبدیل شد.

خامنه‌ای در ادامه، معترضان را به وجود «دست‌های پنهان» نسبت داد و گفت: «مراقب دشمن باشید و از شناسایی غریبه‌هایی که در لباس خودی وارد می‌شوند، غفلت نکنید.»

سخنانی که بسیاری آن را چراغ سبز برای ادامه سرکوب دانشجویان دانستند.

با وجود آنکه خامنه‌ای حمله به کوی دانشگاه را محکوم کرده بود، هدایت لطفیان، فرمانده نیروی انتظامی را برکنار کرد، اما فرهاد نظری، فرمانده نیروی انتظامی تهران، در سمت خود باقی ماند؛ تصمیمی که خشم معترضان را بیشتر کرد و اعتراض‌ها را تا مقابل دفتر رهبر جمهوری اسلامی کشاند.

در همین روزها، حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، در تجمع حکومتی گفت اگر لازم باشد، نیروهای امنیتی و مردم، «این عناصر اوباش را قطعه‌قطعه خواهند کرد.»

محمد خاتمی نیز اعتراض‌ها را لطمه‌ای به امنیت ملی و تلاشی برای برهم زدن آرامش جامعه توصیف کرد.

هم‌زمان، ۲۴ فرمانده ارشد سپاه در نامه‌ای کم‌سابقه، محمد خاتمی را تهدید کردند که اگر دولت با معترضان برخورد نکند، سپاه خود وارد عمل خواهد شد.

سال‌ها بعد، محمدباقر قالیباف اعلام کرد نویسنده آن نامه، او و قاسم سلیمانی بوده‌اند. قالیباف که آن زمان فرمانده نیروی هوایی سپاه بود، در سال ۱۳۹۲ در جمع بسیجیان گفت: «عکس من روی موتور هزار با چوب هست… هر جا لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزو چوب‌زن‌ها هستیم و به این افتخار می‌کنیم.»

همان سال، حسن روحانی در مناظره انتخاباتی، قالیباف را متهم کرد که برای برخورد با دانشجویان «طرح گازانبری» داشته است.

قالیبافی که امروز یکی از چهره‌های اصلی تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی و از مدافعان مذاکره با آمریکاست، روزی از امضاکنندگان نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه به محمد خاتمی بود و بعدها نیز از حضور مستقیم خود در سرکوب اعتراضات دانشجویی سخن گفت.

کوی دانشگاه تنها یک حادثه در تاریخ جمهوری اسلامی نبود. هجده تیر، روزی بود که برای نخستین‌بار نسلی که زیر سایه همین نظام بزرگ شده بود، در برابر آن ایستاد؛ زخمی که هنوز، پس از بیست‌وهفت سال، نه از حافظه دانشگاه پاک شده و نه از حافظه سیاسی ایران.

و امروز، درست در همان روز، هجدهم تیر، علی خامنه‌ای به خاک سپرده می‌شود؛ تقارنی که تاریخ را به عقب بازمی‌گرداند، به شبی که بسیاری آن را نقطه پایان رؤیای اصلاحات و آغاز فصل تازه‌ای از سرکوب در جمهوری اسلامی می‌دانند.

لینک کوتاه
اشتراک گذاری: