آخرین‌ها:

مذاکرات بی‌پایان؛ ابزار بقای جمهوری اسلامی، نه مسیر صلح با ترامپ/ فرد تعیین‌کننده در اسلام‌آباد، قالیباف نیست

حمید بیگلری، سرمایه‌گذار و مدیر ارشد مالی ایرانی-آمریکایی در یادداشتی در واشینگتن‌پست درباره مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا استدلال می‌کند آنچه به عنوان «دیپلماسی» در جمهوری اسلامی معرفی می‌شود، در واقع یک راهبرد حساب‌شده برای مدیریت بحران بدون حل آن است. به نوشته او، مذاکرات طولانی نه نشانه تمایل به توافق نهایی، بلکه ابزاری برای خرید زمان، گرفتن امتیاز و پرهیز از تعهد الزام‌آور است.
تصویر مذاکرات بی‌پایان؛ ابزار بقای جمهوری اسلامی، نه مسیر صلح با ترامپ/ فرد تعیین‌کننده در اسلام‌آباد، قالیباف نیست

بیگلری تاکید می‌کند ساختار جمهوری اسلامی اساسا «میانه‌رو» تولید نمی‌کند، بلکه دو نوع تندرو پرورش می‌دهد: گروهی که تقابل مستقیم را ابزار بقای حکومت می‌دانند و گروهی که به انعطاف‌پذیری تاکتیکی و مذاکره برای کاهش فشار باور دارند. تفاوت میان این دو، در روش است نه در هدف.

در همین چارچوب، او نقش محمدباقر قالیباف را تعیین‌کننده نمی‌داند و می‌نویسد فرد مهم در اسلام‌آباد نه رییس مجلس، بلکه احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، است که در جلسه حضور نداشت. به عقیده بیگلری، قالیباف بدون تایید وحیدی قادر به دادن هیچ تعهدی نیست و آمریکا در واقع با «نقاب» مذاکره می‌کند؛ در حالی که تصمیم‌گیر اصلی در تهران نظاره می‌کند این نقاب چه امتیازهایی می‌تواند به دست آورد.

در این روایت، مذاکرات بی‌پایان یک تاکتیک گذرا نیست، بلکه ستون اصلی راهبرد تهران برای حفظ اهرم فشار و جلوگیری از شکل‌گیری محدودیت‌های پایدار است. به عقیده بیگلری، «پیشنهاد یک راه‌حل تعلیقی به تهران امکان می‌دهد از ضرب‌الاجل‌های آمریکا عبور کند و در عین حال مهم‌ترین اهرم فشار خود را حفظ کند.»

در ادامه، ترجمه کامل یادداشت حمید بیگلری را که با تیتر اصلی «Iran is dangling its favorite kind of deal. Will Trump bite» (ایران معامله محبوبش را پیش می‌کشد؛ آیا ترامپ آن را می‌پذیرد؟) روز ۱۶ آوریل ۲۰۲۶ در واشینگتن‌پست منتشر شده است را بخوانید؛

من در سال ۱۹۷۶ ایران را ترک کردم. در پنج دهه پس از آن، شاهد بوده‌ام که دولت‌های مختلف آمریکا همه راهبردهای قابل تصور را در قبال جمهوری اسلامی آزموده‌اند؛ مهار، تعامل، تحریم، عملیات پنهانی، جنگ آشکار. و هر بار به یک نقطه رسیده‌اند: حکومتی منسجم‌تر از پیش و مردمی رهاشده‌تر از آغاز آن سیاست. گفت‌وگوهای اسلام‌آباد فصل تازه‌ای نیست. این تازه‌ترین اجرای نمایشی است که واشینگتن بارها آن را روی صحنه برده است.

سه خطا این نمایشنامه را تعریف می‌کند. هر سه خطا این هفته تکرار شده‌اند.

نخستین خطا، دلبستگی آمریکا به اسطوره «میانه‌روی ایرانی» است. هدایت هیات ایران در اسلام‌آباد بر عهده محمدباقر قالیباف است؛ رییس مجلس، فرمانده پیشین نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رییس پیشین پلیس ایران. فردی که تمام دوران حرفه‌ای خود را در ساختار امنیتی ایران گذرانده است. او دیپلماتی نیست که ژنرال شده باشد؛ ژنرالی است که نقش دیپلمات را بازی می‌کند. با این حال، واشینگتن او را به عنوان فردی عملگرا و طرف گفت‌وگویی قابل تعامل پذیرفته و حضورش را نشانه جدی بودن ایران در مذاکرات تلقی کرده است.

این نخستین و قدیمی‌ترین خطای آمریکا درباره ایران است. این نظام میانه‌رو تولید نمی‌کند. دو نوع تندرو تولید می‌کند: کسانی که تقابل را ابزار بقای حکومت می‌دانند و کسانی که به انعطاف‌پذیری تاکتیکی باور دارند. هر شخصیتی که غرب برچسب میانه‌رو به او زده است؛ از روسای‌جمهور پیشین علی رفسنجانی و حسن روحانی گرفته تا وزیر خارجه پیشین محمدجواد ظریف و رییس پیشین شورای عالی امنیت ملی علی لاریجانی و اکنون قالیباف در دسته دوم قرار می‌گیرد. آنها مذاکره می‌کنند، امتیاز می‌دهند و به زبان هنجارهای بین‌المللی سخن می‌گویند. هدف آنها با ژنرال‌هایی که خواهان ادامه جنگ بودند یکسان است: حفظ جمهوری اسلامی. تفاوت در روش است، نه در هدف.

فرد تعیین‌کننده در اسلام‌آباد قالیباف نیست، بلکه احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، است که در اتاق حضور نداشت. قالیباف بدون تایید وحیدی نمی‌تواند ایران را به هیچ تعهدی ملزم کند. آمریکا با نقاب مذاکره می‌کند. چهره واقعی در تهران است و می‌بیند این نقاب چه امتیازهایی می‌تواند بگیرد.

دومین خطا، نادیده گرفتن راهبرد اصلی ایران است؛ راهبردی که آن را «تعلیق مدیریت‌شده» می‌نامم: حفظ عمدی یک مناقشه در وضعیت حل‌نشده دائمی اما نزدیک به توافق؛ آن‌قدر نزدیک که فشار تحریم‌ها قابل مدیریت بماند و آن‌قدر دور از جمع‌بندی نهایی که محدودیت‌های الزام‌آور اجرا نشود. محدودیت‌های غنی‌سازی در توافق هسته‌ای دوران باراک اوباما، معروف به برنامه جامع اقدام مشترک، عامدانه طوری طراحی شده بود که منقضی شود و مهم‌ترین محدودیت‌ها طی یک دهه برداشته شود؛ به گونه‌ای که توان هسته‌ای بلندمدت ایران حفظ شود و در عین حال از لغو فوری تحریم‌ها بهره‌مند شود. امروز نیز ایران آتش‌بس ۴۵ روزه را رد کرده و به جای آن «مذاکرات دائمی» را ترجیح داده است؛ نه به این دلیل که صلح دائمی می‌خواهد، بلکه چون مذاکرات دائمی بهترین ابزار برای گرفتن امتیاز بدون تعهد است.

چرخه سیاسی آمریکا مطمئن‌ترین دارایی راهبردی ایران است. هر دولت جدیدی با این باور وارد می‌شود که تیم قبلی در مدیریت این رابطه ناکام بوده است. ایران فقط صبر می‌کند. ساعتی که واشینگتن را محدود می‌کند؛ تورم، بازارها، چرخه‌های انتخاباتی، به همان شکل تهران را محدود نمی‌کند.

در همین حال، مذاکره‌کنندگان ایران از یک تاکتیک متن دوگانه استفاده کرده‌اند: در پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای آنها به زبان فارسی آمده است که آمریکا «در اصل متعهد شده است» حق غنی‌سازی ایران را بپذیرد؛ نسخه انگلیسی این عبارت را به طور کامل حذف کرده است. هنگامی که این تناقض ساعاتی پس از اعلام آتش‌بس آشکار شد، تهران بی‌تفاوتی نشان داد. پیروزی سیاسی داخلی پیشاپیش تثبیت شده بود.

سومین خطا مهم‌ترین آنهاست: بی‌اعتنا دانستن ۹۰ میلیون ایرانی در این مذاکره. چارچوب اسلام‌آباد یک معامله دوجانبه میان دو دولت است. مردمی که زیر حاکمیت جمهوری اسلامی زندگی می‌کنند؛ بیش از ۳۰ هزار معترض کشته‌شده در دی‌ماه، زندانیان سیاسی که حتی در جریان جنگ اعدام شدند، ایرانیانی که به مرگ علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، رقصیدند و سپس دیدند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در هرج‌ومرج قدرت را تثبیت کرد، طرف این معامله نیستند.

این رویکرد را واقع‌گرایی می‌نامند. در واقع، عمیق‌ترین خطای راهبردی است، زیرا محل آسیب‌پذیری واقعی جمهوری اسلامی را اشتباه تشخیص می‌دهد. حکومت بیش از آنکه از بمب‌افکن‌های آمریکا تهدید شود، از مردم خود تهدید می‌شود؛ به همین دلیل نخستین اقدامش در هر بحران، تیراندازی به معترضان و قطع اینترنت است.

هر سیاست آمریکا که رنج غیرنظامیان را تشدید کند، کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تقویت می‌کند: تحریم‌ها طبقه متوسط را از میان می‌برد، در حالی که سپاه از بازارهای سیاه ایجادشده سود می‌برد؛ حمله به زیرساخت‌ها احساسات ملی‌گرایانه‌ای ایجاد می‌کند که حکومت آن را به مشروعیت داخلی تبدیل می‌کند. با نادیده گرفتن مردم، آمریکا همان چیزی را به سپاه می‌دهد که بیش از همه به آن نیاز دارد: مذاکره دوجانبه‌ای که آن را نماینده مشروع ایران جلوه می‌دهد و از فشاری که توان بقا در برابر آن را ندارد، مصون می‌سازد.

اصلاح مسیر پیچیده نیست. پیش از آنکه هر بندی توافق‌شده تلقی شود، باید یک متن واحد و منطبق به دو زبان انگلیسی و فارسی تهیه شود. در متن توافق آتش‌بس، سازوکارهای خودکار تشدید تنش گنجانده شود تا پنجره تعلل مورد نیاز «تعلیق مدیریت‌شده» حذف شود. و جمعیت ایران به عنوان متغیری رسمی در نظر گرفته شود: لغو تحریم‌ها به شاخص‌های قابل سنجش غیرنظامی، از جمله بازگشت دسترسی به اینترنت و توقف اعدام‌های سیاسی، گره بخورد. همچنین منابع بازسازی زیر نظر نهادهای بین‌المللی و نه بانک‌های تحت کنترل سپاه اداره شود.

رابرت گیتس دهه‌ها در دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه در جست‌وجوی میانه‌روی دست‌نیافتنی ایرانی بود. این جست‌وجو از اساس نادرست بود. پرسش هرگز این نبود که آیا ایران میانه‌رو دارد یا نه. پرسش این بود که آیا آمریکا راهبردی دارد که برای صاحبان قدرت در ایران اهمیت داشته باشد و آن‌قدر صبور باشد که مردمی را توانمند کند که در نهایت بتوانند تعیین کنند چه کسی در قدرت باشد.

لینک کوتاه
اشتراک گذاری: