به گزارش آیندگان؛ روزنامه والاستریت ژورنال روز یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ در گزارشی درباره اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ایران چند روایت از نوجوانان کشته شده در جریان اعتراضات منتنشر کرده نشان میدهد، با خشونت و در مواردی در پس از زخمی شدن، با تیر خلاص، به قتل رسیدهاند.
بر اساس گزارشهای متعدد، شمار جانباختگان اعتراضها به بیش از ۳۰ هزار نفر رسیده و احتمال میرود تعداد واقعی کشتهشدگان به مراتب بیشتر باشد.
وال استریت ژورنال به نقل از منابع حقوق بشری نوشته که دستکم ۱۳۷ نفر از قربانیان زیر ۱۸ سال بودهاند و «برآوردها نشان میدهد حدود نیمی از کشتهشدگان به نسل «زد» تعلق دارند.»
در ادامه، ترجمه کامل گزارش فلیز سالومون که با تیتر اصلی «Iran’s Gen Z Helped Propel the Protests. They Paid With Their Lives.» روز یک فوریه ۲۰۲۶ در والاستریت ژورنال منتشر شده است را بخوانید؛
۷ ژانویه، پرویز افشاری آخرین پیامهایی را دریافت کرد که پسرش، «سام»، تا پایان عمر برای او فرستاد: «دارم برنامهریزی میکنم فردا به اعتراضها بپیوندم / ولی به مامان نگو.»
چهار روز بعد، به گفته پدرش که در یک گفتوگوی تلفنی از خانهاش در آلمان صحبت میکرد، بستگان جسد این نوجوان را در میان ردیفهایی از پیکرها که روی کف سرد یک سردخانه در شهر کرج چیده شده بود، پیدا کردند.
سام که تازه ۱۷ ساله شده بود، یکی از فهرست روبهافزایش نوجوانان و جوانانی است که قربانی سرکوب خشن اعتراضها در ایران شدهاند؛ کشوری که نزدیک به نیمی از جمعیت آن زیر ۳۰ سال سن دارند. در میان کشتهشدگان، ورزشکاران، هنرمندان و دانشجویانی دیده میشوند که عکسها و زندگینامههای کوتاهشان شبکههای اجتماعی را پر کرده و در میانه قطع اینترنت، به نوعی یادمان دیجیتال از زندگیهای جوانی بدل شده است که خاموش شدند.
جوانان اغلب در خط مقدم اعتراضهای گسترده قرار دارند؛ از تظاهرات طرفدار دموکراسی در چین در سال ۱۹۸۹ گرفته تا خیزشهای بهار عربی در اوایل دهه ۲۰۱۰، و شورش جوانان میانمار علیه کودتای نظامی در سال ۲۰۲۱. جنبشهای اعتراضی نسل «زد» که در سالهای اخیر سراسر جهان را درنوردیدهاند، دولتهایی را در کشورهایی بهظاهر نامرتبط، از بنگلادش گرفته تا بلغارستان، به زیر کشیدهاند.
اما اعتراضها در ایران مسیری متفاوت طی کرد. این اعتراضها در ابتدا بهدست بازاریان محافظهکار و ناراضی از سقوط ارزش پول ملی آغاز شد. حکومت نگرانیهای آنها را به رسمیت شناخت و وعده داد امتیازهای اقتصادی بدهد. اما با پیوستن جوانان، اعتراضها به سرعت به یک خیزش ضدحکومتی تبدیل شد؛ خیزشی که بزرگترین چالش پیش روی حاکمان روحانی شیعه ایران در نزدیک به پنج دهه قدرتگیریشان به شمار میرفت. سرکوب، سریع و قاطع بود.
ابعاد خشونت در ایران هنوز بهطور کامل روشن نشده است. حکومت شب ۸ ژانویه، همان شبی که سام ناپدید شد، اینترنت را قطع کرد و برای درهم شکستن اعتراضهایی که در شهرهای سراسر کشور گسترش یافته بود، دست به اقدام زد. برای هفتهها، بخش عمدهای از کشور در خاموشی تقریباً کامل ارتباطی فرو رفت؛ وضعیتی که انتقال اطلاعات را کند و راستیآزمایی آن را دشوار کرد. محدودیتهای ارتباطی همچنان ادامه دارد.
با این حال، روایتها بهتدریج بیرون آمدهاند؛ عمدتاً از طریق ارتباطات ماهوارهای استارلینک و شهادت افرادی که یا از کشور خارج شدهاند یا با استفاده از سیمکارتهای خارجی در نزدیکی مرزها به اینترنت دست یافتهاند. پژوهشگران حقوق بشر که با دقت در حال گردآوری شواهد هستند، میگویند شمار کشتهشدگان ممکن است از ۱۰ هزار نفر فراتر رود؛ رقمی که در صورت تأیید، این سرکوب را به مرگبارترین نمونه سرکوب سیاسی در تاریخ معاصر تبدیل میکند.
مقامهای ایرانی اعلام کردهاند بیش از ۳ هزار و ۱۰۰ نفر کشته شدهاند و بدون ارائه مدرک، مدعی شدهاند که بیشتر این مرگها به «تروریسم» مرتبط بوده است.
سازمان غیرانتفاعی «فعالان حقوق بشر در ایران» مستقر در آمریکا، شمار تأییدشده جانباختگان را بیش از ۶ هزار نفر اعلام کرده است. از میان کشتهشدگانی که تاکنون شناسایی شدهاند، دستکم ۱۳۷ نفر هنگام کشته شدن زیر ۱۸ سال سن داشتهاند. آمارهای دیگر گروههای حقوق بشری نشان میدهد حدود نیمی از قربانیان احتمالاً به نسل «زد» ایران تعلق داشتهاند؛ متولدانی که تقریباً بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲ به دنیا آمدهاند.
این نسل نخستین نسلی از ایرانیان بود که با دسترسی گسترده به اینترنت بزرگ شد و بیش از هر زمان دیگری در معرض جهان بیرون قرار گرفت. آنها شاهد دوره کوتاهی از امیدواری پس از کاهش تحریمها در سال ۲۰۱۶ بودند؛ دورهای که امید به احیای اقتصادی را زنده کرد، اما دو سال بعد با فروپاشی توافق هستهای ایران و بازگشت کشور به انزوای عمیقتر، این امیدها نقش بر آب شد.
بر اساس آمار آژانس جمعیت سازمان ملل متحد، حدود ۴۲ درصد جمعیت ایران زیر ۳۰ سال سن دارند. چشمانداز زندگی این گروه با وخامت اوضاع اقتصادی تیرهتر شده است؛ نرخ بیکاری جوانان بالای ۲۰ درصد است و بسیاری احساس میکنند حکومت اسلامیِ بهشدت محافظهکار، از واقعیتهای زندگی آنها فاصله گرفته است.
آخرین بار که جوانان ایران بهطور گسترده به خیابانها آمدند، سال ۲۰۲۲ بود؛ زمانی که مرگ مهسا امینی در بازداشتگاه «گشت ارشاد» به اتهام رعایت نکردن حجاب اجباری، خشم عمومی را برانگیخت.
سازمان ملل متحد اعلام کرده است که در جریان سرکوب آن اعتراضها که به جنبش «زن، زندگی، آزادی» معروف شد، دستکم ۵۵۱ نفر کشته شدند.
هالی داگرس، پژوهشگر ارشد مؤسسه واشنگتن که دوران کودکیاش را در ایران گذرانده، میگوید: «این جوانان ایرانی کاملاً آگاهاند که ممکن است با گلوله و باتوم روبهرو شوند، اما به خیابان میآیند، چون باور دارند آیندهشان ارزش جنگیدن دارد.»
او افزود: «نسل زد ایران میخواهد بخشی از جهان باشد و به سادهترین معنا، بتواند خود را آزادانه بیان کند، فرصتهای اقتصادی داشته باشد و با کرامت زندگی کند.»
سام، مانند بسیاری از همنسلانش، عضوی از خانوادهای پراکنده بود. پدرش، پرویز، زمانی که سام حدود ۱۰ سال داشت برای یافتن فرصتهای بهتر به آلمان مهاجرت کرد. به گفته پرویز، این فاصله دردناک بود، اما آنها مرتب از طریق تماسهای تصویری واتساپ با هم صحبت میکردند؛ گاهی حتی سه بار در هفته. سام تنها فرزند او بود.
سام افشاری، که در سن ۱۷ سالگی در جریان سرکوب کشته شد، قصد داشت امسال به آلمان نقل مکان کند.
در کرج، سام زبان انگلیسی و آلمانی میخواند و برنامه داشت اواخر امسال برای ادامه تحصیل در رشته فناوری اطلاعات به ایالت باواریا نزد پدرش برود. پدرش میگوید او عاشق کامپیوتر بود، اما بزرگترین علاقهاش شنا بود.
وقتی سام به خانه برنگشت، خانواده امیدوار بودند فقط بازداشت شده باشد. مقامهای محلی گفتند هیچ سابقهای از بازداشت او ندارند و به خانواده توصیه کردند بیمارستانها را بررسی کنند. آنها یکییکی مراکز درمانی شهر را گشتند تا اینکه به پزشکی رسیدند که گفت پسر را دیده است.
به گفته پرویز، آن پزشک به خانواده گفت سام با یک گلوله در پشت سرش در وضعیت وخیم تحت درمان بوده، اما بعد مأموران آمده و او و چند بیمار دیگر را با خود بردهاند. پزشک به آنها توصیه کرد سردخانهها را بررسی کنند. آنها ۱۱ ژانویه جسد سام را درون یک کیسه جسد پیدا کردند؛ با زخم گلوله دومی که نیمی از صورتش را متلاشی کرده و او را تقریباً غیرقابل شناسایی کرده بود، پرویز گفت.
پرویز در حالی که گریه میکرد، گفت: «پسر من میتوانست آینده این کشور را بسازد. این حکومت فقط بچههایی را میکشد که آزادی میخواهند. این عادلانه نیست.»
خانواده سه نوجوان دیگر که در جریان این سرکوب کشته شدند، روایتهایی مشابه را با والاستریت ژورنال در میان گذاشتهاند. یکی از آنها، نوجوانی ۱۶ ساله از شهر کرمانشاه، به والدینش گفته بود برای رفتن به کتابخانه از خانه خارج میشود، اما هرگز بازنگشت.
نوجوان دیگری، «ریبین مرادی»، بازیکن فوتبال ۱۷ ساله، هنگام ترک زمین بازی با خانوادهاش تماس گرفت و گفت در مسیر بازگشت به یک تجمع اعتراضی میپیوندد. چهار روز بعد، جسد او در سردخانه کهریزک تهران پیدا شد.
جسد ربین مرادی، ۱۷ ساله، چند روز پس از آنکه به خانوادهاش گفته بود قصد دارد پس از یک بازی فوتبال به یک اعتراض بپیوندد، پیدا شد.
نوجوان دیگری به نام «امیرعلی حیدری» تنها چند روز تا تولد ۱۸ سالگیاش فاصله داشت که همراه گروهی از دوستان نزدیکش در کرمانشاه در یک اعتراض شرکت کرد؛ به گفته یکی از بستگانش که خارج از ایران زندگی میکند. این بستگان میگویند شاهدی که بعدها از کشور گریخت، به آنها گفته است که نیروهای امنیتی امیرعلی را از ناحیه سینه هدف گلوله قرار دادند و سپس در حالی که روی زمین در خون خود میغلتید، با قنداق تفنگ او را تا سر حد مرگ زدند.
به گفته این بستگان، امیرعلی با وجود سن کمش احساس میکرد وظیفه دارد برای آینده نسل خودش بجنگد. این فرد سالها پیش پس از مجروح شدن شدید در یک اعتراض ضدحکومتی از ایران گریخته بود و میگوید گذشته خودش با حکومت بر نگاه و تصمیم آن نوجوان تأثیر گذاشته بود.
امیرعلی حیدری، که او نیز هنگام کشته شدن ۱۷ سال داشت، به تظاهراتی در کرمانشاه، غرب ایران، پیوسته بود.
غزال عبداللهی، هنرمند ایرانی که پس از شرکت در اعتراضهای ۲۰۲۲ به تبعید رفت، میگوید: «جوانترها همیشه ریسک بیشتری میکنند؛ چه در اعتراضها و چه در زندگی.»
برای او نیز این مبارزه جنبهای شخصی داشت؛ مادرش یک فعال شناختهشده است که سالهای زیادی را در زندان گذرانده است.
او گفت: «این زمانِ آنها بود.»