آخرین‌ها:

قیام ۱۴۰۴؛ پیشرفت ایرانیان را نمی‌توان متوقف کرد

شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده کتاب «زنان بدون مردان» در یادداشتی در یادداشتی که ۳ فوریه ۲۰۲۶ در مجله تایم منتشر شده، نوشت:
تصویر قیام ۱۴۰۴؛ پیشرفت ایرانیان را نمی‌توان متوقف کرد

امروز جمهوری اسلامی ایران به پیکری نیمه‌جان می‌ماند که بر زمین افتاده، اما هنوز بازوانی نیرومند دارد. این حکومت با اتکا به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای نظامی، به مردم ایران یورش برده و با کشتار گسترده، ضربه‌ای خونین به خیزش مردمی وارد کرده است. با این‌همه، این تنها یک موفقیت موقتی است. جمهوری اسلامی از نظر اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی پیشاپیش مرده است.

در فاصله‌ای کوتاه، ارزش پول ملی فروپاشید و قیمت دلار از ۷۰ هزار ریال به بیش از یک میلیون و ۴۰۰ هزار ریال رسید. دولت به یکی از بی‌آبروترین رژیم‌های جهان بدل شده، کشور را به سراشیبی عمیق سقوط کشانده و دیگر حتی قادر به تأمین غذای مردم خود نیست. حتی اگر فرض کنیم که رژیم در این مقطع به‌زحمت از فروپاشی گریخته باشد، بقای سیاسی آن را باید موقتی دانست، نه پایدار. در فرصتی دیگر سقوط خواهد کرد. تنها چیزی که لازم است، شکستن ستون فقرات سپاه پاسداران است—و این نه خیال‌پردازی، بلکه امکانی واقعی است. در نهایت، خودِ سپاه نیز به سوی مردم خواهد چرخید.

در سال‌های گذشته، ایرانیان بارها و بارها برای مخالفت با رژیم به خیابان‌ها آمده‌اند؛ نتیجهٔ فرسودگی کاملِ آستانهٔ تحمل در برابر جمهوری اسلامی. این حکومت از همان آغاز شکل‌گیری‌اش منفور بوده است. نخستین تظاهرات علیه آن در همان ماه اول تأسیس رخ داد، زمانی که زنان برای اعتراض به حجاب اجباری به خیابان‌ها ریختند. در آن زمان، مردان عمدتاً سکوت کردند و مسئلهٔ حجاب اجباری را کم‌اهمیت پنداشتند—بی‌آن‌که بدانند «حجاب زنان» به‌زودی بر سر خودشان نیز گذاشته خواهد شد. وقتی مردان نمی‌توانند احزاب سیاسی تشکیل دهند و ناچارند زیر نظمی اسلامیِ تحمیلی زندگی کنند، آنان نیز عملاً محجبه‌اند.

اندکی پس از آن اعتراض نخستین، نارضایتی گسترش یافت و کشور وارد چرخه‌ای طولانی از افول شد. مشروب‌فروشی‌ها بسته شدند. رقص ممنوع شد. هم‌زمان، زندان‌ها بیش از ظرفیت پر شدند و همان گروه‌هایی که پیش‌تر قربانی اعدام‌های دوران شاه شده بودند، بار دیگر اعدام شدند. حدود ده هزار نفر از اعضای سازمان مجاهدین و گروه‌های سیاسی چپ در برابر جوخه‌های اعدام قرار گرفتند. بخش بزرگی از جمعیت کشور مهاجرت کرد و در سراسر جهان پراکنده شد. تقریباً همهٔ دانشجویان ممتاز ایران کشور را ترک کردند.

زندگی عمومی به‌شکلی یکدست عبوس شد: برنامه‌های رادیو و تلویزیون به محتوای مذهبی تقلیل یافت، فعالیت سیاسی ممنوع شد، استادان دانشگاه اخراج شدند و خصومت با ایالات متحده و اسرائیل شدت گرفت. شهرها حال‌وهوای گورستان‌ها را پیدا کردند و سیاهیِ عزاداری رنگ غالب زندگی روزمره شد. جمهوری اسلامی تاریخ پیشااسلامی ایران را طرد کرد، گویی پیش از اسلام هیچ چیز ارزشمندی در ایران وجود نداشته است. تاریخ باستان از کتاب‌های درسی حذف و عملاً از آموزش عمومی پاک شد.

با وجود همهٔ این‌ها، ایرانیان پیشرو و خلاق باقی ماندند. نویسندگان و فیلم‌سازان آثاری ارزشمند آفریدند. جامعه در همهٔ عرصه‌ها به پیشرفت ادامه داد و فعال ماند. این پایداری برخی قدرت‌های خارجی را نگران می‌کرد؛ قدرت‌هایی که در مقاطع مختلف از جمهوری اسلامی حمایت کرده بودند به این امید که ایرانِ به‌عنوان یک ملت تضعیف شود.

با این حال، ایرانیان همچنان پیش رفتند. به‌تدریج کوشیدند نظام را از درون بازسازی و اصلاح کنند. فعالیت سیاسی آرام‌آرام دوباره سر برآورد. این تلاش‌ها بارها به اعتراضات گستردهٔ مردمی انجامید که خواستار تغییر و پایان حکومت بودند. حجاب اجباری پس از اعتراضاتِ پس از مرگ مهسا امینی و جنبش جهانیِ «زن، زندگی، آزادی» عملاً رنگ باخته است.

اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ مهم‌ترین لحظه در این مبارزه طولانی است. شرایط غیرقابل‌تحمل اقتصادی، ایرانیان را به مرز توانِ تاب‌آوری رساند. بازاریان به خیابان‌ها آمدند و مردم پشت آنان ایستادند. یک خیزش واقعی شکل گرفت—آن‌چنان بزرگ که بسیاری اکنون آن را انقلاب می‌نامند.

در زمان نگارش این مقاله، جنبش همچنان ادامه دارد. جمهوری اسلامی اینترنت را قطع کرده و ارتباطات تلفنی را از کار انداخته و کشور را فلج کرده است. رژیم برای سرکوب ناآرامی‌ها به کشتار متوسل شده است. هزاران نفر کشته و هزاران نفر دیگر زندانی شده‌اند.

با این‌همه، معترضان تسلیم نشده‌اند. این خیزش رویدادی سرنوشت‌ساز است و پیامدهای عمیقی خواهد داشت. آغاز آن به‌گونه‌ای بوده که تداومش را تضمین می‌کند. در حال حاضر، با قطع همهٔ راه‌های ارتباطی میان مردم ایران و جهان خارج، از جزئیات دقیق آنچه در داخل کشور می‌گذرد بی‌خبریم. اما تصاویر دلخراشی از سردخانه‌های مملو، انبوه قربانیان جوان پیچیده در کفن‌های سیاه، و خانواده‌هایی که در میان پیکرها به‌دنبال عزیزان‌شان می‌گردند، دیده‌ایم.

من باور دارم سرنوشت جمهوری اسلامی به‌زودی رقم خواهد خورد. یا فروخواهد پاشید یا دچار اصلاح و دگرگونی بنیادین خواهد شد. پیش‌بینی من این است که چهره‌هایی از درون سپاه پاسداران قدرت را به دست خواهند گرفت. هرچند شعاری که بیش از همه شنیده می‌شود «زنده باد سلطنت» است، اما من باور ندارم این شعار به واقعیت بدل شود. باید منتظر ماند و دید چه رخ می‌دهد.

این مقاله با تیتر اصلی «پیشرفت ایرانیان را نمی‌توان متوقف کرد» در مجله تایم منتشر شده است.

لینک کوتاه
اشتراک گذاری: