به گزارش آیندگان؛ در این گزارش که روز ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده، آمده است؛
دو هفته پس از آغاز کشتار سازمانیافته معترضان ایرانی توسط جمهوری اسلامی، ابعاد تکاندهندهای از میزان و نوع خشونت نیروهای حکومتی افشا میشود. از زمان شروع کشتار در تهران و سایر شهرهای سراسر کشور، اینترنت قطع شده و تا ۱٠ روز سیستمهایی مثل پیامک یا تماس تلفنی خارجی نیز از دسترس خارج بودند.
در پنج روز نخست از ۱۸ دی ۱۴۰۴ به بعد، حتی تلفنها هم از زمان غروب آفتاب تا نزدیک صبح قطع میشد و ایران در خاموشی و بیخبری مطلق فرو میرفت.
در این شرایط یافتن شاهدان عینی کار دشواری است و از سوی دیگر رعب و وحشت ایجاد شده توسط حکومت، مانع از لب باز کردن مردم بهویژه بازماندگان کشتهشدهها میشود. نهادهای امنیتی با صدور اطلاعیههایی هشدار میدهند که هرگونه همکاری با رسانههای خارجی جرم است و شهروندان در صورت ارسال فیلم و عکس وقایع به رسانههای خارجی بازداشت میشوند.
در روزهای اخیر نیروهای شبهنظامی با ماسکهای سیاه، به صورت گروههای موتوری یا سوار بر وانتهایی به سبک گروههای داعش و حماس در خیابانها رژه میروند. همچنین این نیروها با ایجاد ایستبازرسی در خیابانها و میدانها، اقدام به گرفتن تلفن عابران و جستجوی گوشیها به دنبال نشانهای از اعتراضات میکنند.
همه این موارد خبر از تلاش حکومت برای از بین بردن شواهد و مخفیکردن آثار جنایتی است که تا کنون هویت بیش از ۴۵٠٠ نفر از کشتهشدگان آن تایید شده و نهادهای حقوق بشری در حال بررسی هویت ۹ هزار قربانی دیگر هستند.
۱. تکتیراندازها
روز سهشنبه رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس آمار اولیهای از میزان خسارتهای اعتراضات اخیر اعلام کرد. به گفته او ۲۵٠ مدرسه، ۳٠٠ مسجد و ۹٠ حوزه علمیه مورد حمله معترضین قرار گرفته و آسیب دیدهاند. در تبلیغات رسانهای جمهوری اسلامی ابتدا از معترضین به عنوان «اغتشاشگر» یاد میشد، اما پس از سرکوب مسلحانه مردم «علی خامنهای» رهبر حکومت در یک سخنرانی از عنوان «تروریست» برای معترضین استفاده کرد تا مثل «بشار اسد» کشتار غیرنظامیان را مبارزه با تروریسم جلوه دهد. همچنین داستانسرایی درباره «آتشزدن قرآنها و کتابهای دینی» یکی از تبلیغات تکراری حکومت علیه معترضان است.
اما حمله معترضان به مسجدها و بعضی ساختمانها دلیل دیگری دارد. روز شنبه ۲٠ دی شخصاً شاهد پرتاب گاز اشکآور از پشتبام ساختمان ۱۲ طبقه حوزه علمیه الغدیر واقع در خیابان مدنی تهران بودم. ماموران بالای ساختمان با بیسیم در حال هدایت نیروهای کف خیابان بودند و با نور لیزر معترضان را تهدید میکردند.
در بسیاری از فیلمهای منتشر شده توسط شهروندان هم شلیک گلوله از بالای ساختمانهای دولتی و کلانتریها دیده میشود. یک شاهد عینی و اقوام دو نفر از کشتهشدگان به من گفتند که این قربانیان خارج از تجمعات اعتراضی هدف گلوله جنگی به سر قرار گرفتهاند: دختر جوانی که هنگام پیادهشدن از اتومبیل مقابل خانه خود کشته شده یا دکتری که زمان خروج از مطبش هدف قرار گرفته.
همچنین بر اساس گزارشها و تصاویر اعتراضات قبلی میدانیم که نیروهای انتظامی (پلیس) و امنیتی مثل سپاه و بسیج، به صورت سازمانیافته از حیاط مدارس به عنوان پایگاهموقت استفاده میکنند. پایگاههای محلی سازمان بسیج نیز اغلب درون مساجد یا در حاشیه آنها قرار دارند.
یک شاهد ساکن دهکده المپیک تهران میگوید زنانی را در مسجد این محله دیده که برای نیروهای سرکوبگر لقمه غذا درست میکردند؛ چون به آنها گفته شده معترضان قرآنها را آتش میزنند و هدفشان از بین بردن دین اسلام است!
این روزها حضور نیروهای سرکوبگر در مساجد، سنگربندی و استفاده نظامی از این اماکن در تمام محلهها دیده میشود. یک وکیل دادگستری از قول مدیر ساختمانی اداری در میدان ولی عصر میگوید که تکتیراندازهایی از سپاه انصارالله در پشتبام مشرف به میدان مستقر شدهاند.
۲. تیرخلاص
«معروف است که میگویند خون جوان به زمین نمیرود.» این را محمد میگوید که برای یافتن «مهدی» پسرعموی ۲۱ سالهاش از شهر مشهد به تهران آمده بود و پس از سه روز، جسد او را در یکی از سولههای پزشکی قانونی کهریزک پیدا کردند.
با وجود انتشار تصاویر تکاندهندهای از انبوه جنازههای معترضین در این مرکز دولتی، کسانی مثل محمد که در آن فضای آخرزمانی حضور داشتند روایتهای دقیقتری از واقعه دارند. او میگوید: «سولههای کهریزک فضای مناسبی برای نگهداری جسد نبودند. دمای آنجا سرد نبود و بوی خون و تعفن آزاردهنده بود. جنازهها رویهم ریخته شدهبودند و برای بیرونآوردن زیریها باید اجساد بالایی را کنار میریختند. کف کفشهایمان به خونی که روی زمین جاری بود میچسبید.»
سرانجام جسد مهدی را پیدا کردند، با یک گلوله در کتف، یکی در پهلو و دوتا در پایش. محمد میگوید گلولهای که به نزدیک قفسه سینه پسرعمویش خورده مشخصاً تیرخلاص بوده چون آثار سوختگی روی پوست او وجود داشته است.
روز سهشنبه روزنامه «هممیهن» به دلیل چاپ گزارشهایی درباره وضعیت پزشکی قانونی کهریزک و حمله نیروهای نظامی به سه بیمارستان در تهران و شهرستانها، توقیف شد.
در یکی از گزارشها به نقل از برادر معترضی کشتهشده ذکر شده بود که او پس از مجروحیت به بیمارستان ستاری تهران منتقل شده ولی وقتی خانواده به بیمارستان میرسند در حالی پیکر بیجانش را تحویل میگیرند که گلولهای به زیر نافش خورده بوده. «احمد عباسی» طراح صحنه و بازیگر تئاتر نیز شامگاه ۱۸ دی در تماس تلفنی به خانوادهاش گفته بود مجروح شده و در بیمارستان است، ولی بعد او را مرده پیدا کردند.
خبر شلیک تیرخلاص به معترضان مجروح را نخستینبار هفته گذشته در کرج شنیدم. یک شاهد عینی کشتار وسیع گوهردشت کرج، در میان حرفهایش از کادر درمان بیمارستان قاسم سلیمانی نقل کرد که نیروهای سپاه پاسداران به مجروحین شلیک کردهاند. موضوع زمانی جدی شد که در تصاویر منتشر شده از اجساد وجود لولههای تنفسی، آنژیوکت، سوند ادراری، یا الکترودهای مانیتور قلب توجه متخصصان را جلب کرد. این در حالی است که تصاویر نشان میدهند بعضی اجساد مشخصاً با گلولهای در سر یا قلب کشته شدهاند.
از نظر متخصصان جدا نشدن تجهیزات درمانی از اجساد نمیتواند قصوری ساده یا ناشی از عجله باشد، بلکه این قربانیان یا حین درمان به قتل رسیدند یا بدون تایید مرگ از مراکز درمانی خارج شدهاند. روز گذشته گروهی از پزشکان ایرانی مستقل در بیانیهای اعلام کردند که بررسی تصاویر نشاندهنده الگوهای جدی نقض اصول بنیادین پزشکی و حقوق بشر است.
علاوه بر اینها، موارد دیگری از کشتن معترضان حین یا پس از بازداشت شنیده میشود. بابک ۴۵ ساله که گلولهای با تفنگ ساچمهزن به سرش اصابت کرده، با تایید روایتها از کشتار مردم در بازار شهر رشت میگوید وقتی بازار قدیمی در آتش میسوخت و معترضان مجبور شدند به سمت ماموران بروند، با رگبار گلوله مواجه شدند: «یکسمت شعله آتش بود و سمت دیگر گلوله. مردم مثل اسیرهای جنگی دستهایشان را بالا گرفته بودند. خیلیها آنجا کشته شدند.»
«سعیده» معلم تهرانی هم برای پسر نوجوانی از اقوامش گریه میکند که پس از بازداشت به پادگان میدان سپاه منتقل شده، و حتی از حیاط آنجا با خانوادهاش تماس گرفته ولی چند ساعت بعد خبر مرگ او را به خانوادهاش دادهاند: «خفه شده بود. با چیزی دور گردنش بچه را خفه کرده بودند. مگر میشود که پسر به آن پرشوری را روی پای خودش به آنجا ببرند و نزدیک صبح بگویند مرده؟»
۳. پول تیر
یکی از آزاردهندهترین چیزهایی که این روزها مدام در ایران شنیده میشود، گرفتن پول از بازماندگان در قبال تحویل جنازه کشتهشدگان است. بسیاری از خانوادهها میگویند مبالغی بین ۴٠٠ میلیون تا یک میلیارد تومان از آنها گرفته شده. مثل خانواده احمد عباسی بازیگر تئاتر که ۱۸ دی کشته شد و پزشکی قانونی برای تحویل جسدش یک میلیارد تومان از خانواده او گرفته است.
یک شاهد عینی که در قبرستان بهشتسکینه کرج با من گفتوگو کرد درباره مبالغ مختلفی که شنیده است گفت: «میگویند به تعداد تیرهایی که فرد خورده بستگی دارد و بابت هر گلوله باید ۲۵٠ میلیون به دولت بدهیم. بقیهاش هم لابد پول هزینه سردخانه و پزشکی قانونی است. من از خانوادهها بیشتر ۷٠٠ میلیون و یک میلیارد تومان شنیدم. گویا با توجه به ظاهر و وضعیت خانوادهها برای جنازه نرخ تعیین میکنند.»
جمهوری اسلامی پیشتر هم در هنگام تحویل جسد اعدامشدگان سیاسی یا کشتهشدگان اعتراضات، این مبلغ که به «پول تیر» معروف است را از بازماندگان میگرفت. ولی حالا این مردم عادی هستند که با چنین موضوع هولناکی مواجه شدند.
در میان شایعات شنیدم که دستکم دو خانواده از دادن پول بابت جسد فرزندشان خودداری کردند و حکومت مجبور به تحویل جسد شده. محمد که از مشهد برای یافتن و بردن جسد پسرعمویش به تهران آمده بود می گوید با «چانهزدن» موفق شده با پرداخت ۴٠٠ میلیون جسد مهدی را تحویل بگیرد.
یک وکیل دادگستری نیز تایید کرد جسد «علی دهقان» برادر یک کنشگر سیاسی (معصومه دهقان) بدون پرداخت پول تحویل داده شده، چون از روز دوشنبه هفته گذشته (۲۲ دی) دستور دادهاند حتی بابت کفن و دفن کشنهشدگان پولی دریافت نشود: «بعد از انتشار فیلم کهریزک، از مراجع امنیتی دستور دادند که تمام اجساد حتی آنها که هویتشان مشخص نیست به سرعت دفن شوند. حکومت میخواهد زودتر به قول خودشان قضیه را جمع کنند. یعنی شواهد جنایت را از بین ببرند.»
یک شاهد عینی اعتراضات در کرج میگوید: «بسیجیها و لباسشخصیها تلاش میکردند کسانی که مجروح میشدند را بربایند و دست مردم نیفتند. همینها را تیرخلاص میزدند و با خودشان میبردند که بعد پول بگیرند و خانوادهها را تهدید و ساکت کنند. همانجا یک بسیجی میگفت: بابت هر جنازه یک میلیارد تومان ازتان میگیرند. یعنی دقیقاً خبر داشتند.»
تحویل جنازه کشتهشدگان بسیار آزادهنده، همراه با توهین و تحقیر خانوادهها، و با گرفتن تعهد انجام میشود. خانوادهها باید تعهد بدهند که به صورت خصوصی عزاداری میکنند، اجساد باید در گورستانهای خارج از تهران یا مرکز استانها دفن شوند، و با رسانهها گفتوگو نکنند.
هر کدام از این موضوعها باید با توجه به مستندات به دقت بررسی شوند. آنچه تاکنون مسلم است اینکه یکی از بزرگترین موارد «جنایت علیه بشریت» اتفاق افتاده و هر روز ابعاد جدیدی از عمق ظلمت آن آشکار میشود.