به گزارش آیندگان؛ نویسنده نیویورکر با اشاره به افزایش خشونت نیروهای سرکوب نوشته «استفاده نیروهای امنیتی از خشونت مرگبار در مراسم خاکسپاری و تلاش برای مهار سوگواریها، بهجای خاموشکردن خشم، آن را به آیینی سیاسی تبدیل کرده است؛ آیینی که در آن مرگ، به زبان اعتراض بدل میشود و «شهید» دیگر صرفاً برچسبی حکومتی نیست، بلکه نشانهای از شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت است.
رابین رایت، در این مقاله استدلال میکند که جمهوری اسلامی ایران وارد مرحلهای شده که تداوم آن بهطور ساختاری با بحران روبهروست. به نوشته رایت، سرکوب سیاسی و اقتصادی لرزان، اعتراضات گسترده و شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» را برانگیخته است. همزمانی سرکوب سیاسی شدید با اقتصادی در آستانه فروپاشی، موجی از اعتراضات سراسری را رقم زده که با شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» همراه است و از نظر دامنه و تداوم، یکی از جدیترین چالشهای حاکمیت از زمان انقلاب ۱۹۷۹ به شمار میرود.
نویسنده با رجوع به تجربه دههها سفر به ایران، از فرسایش مشروعیت نمادهای انقلاب اسلامی سخن میگوید؛ از خلوتشدن آرامگاه روحالله خمینی تا پیرشدن جمعیت نماز جمعه. به باور او، شور انقلابی نسل اول مدتهاست «تاریخ مصرف» گذشته و دیگر به نسلهای بعدی منتقل نشده است. رایت اعتراضات کنونی را در امتداد خیزشهای ۲۰۰۹، ۲۰۱۷–۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ میبیند، اما تأکید میکند که شدت بحران اقتصادی — سقوط بیسابقه ارزش ریال، تورم بالای ۴۰ درصد و جهش قیمت مواد غذایی — این بار اعتراضات را عمیقتر و فراگیرتر کرده است.
گزارش همچنین به شکافهای درونی قدرت اشاره میکند: حذف، بیاعتبارسازی یا بازداشت نیروهای «خودی» و ناتوانی نظام در ارائه راهحل. با وجود برخورد خشن و تلفات گسترده، رایت مینویسد سرنوشت اعتراضات تا حد زیادی به وضعیت روحیه نیروهای امنیتی گره خورده است؛ نیروهایی که خود با همان فشارهای اقتصادی جامعه مواجهاند. در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که هرچند جمهوری اسلامی هنوز ابزار سرکوب در اختیار دارد، اما ترکیب بحران اقتصادی، فرسایش ایدئولوژیک و نارضایتی اجتماعی، بقای آن را بیش از هر زمان دیگری متزلزل کرده است.
در ادامه، مشروح مقاله رابین رایت را که با تیتر اصلی «Iran’s Regime Is Unsustainable» در روز ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ در مجله نیویورکر منتشر شده است را بخوانید؛
در طول دههها سفر به ایران، من بهطور منظم به مکانهای نمادین انقلاب اسلامی بازگشتهام تا حالوهوای عمومی کشور را بسنجم. یکی از این مکانها آرامگاه پرزرقوبرق بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیتالله روحالله خمینی، است؛ با گنبدی عظیم و طلایی و چهار مناره نوکتیز که از کیلومترها دورتر دیده میشوند، پارکینگی وسیع با ظرفیت بیست هزار خودرو، و مجموعهای از مغازههای سوغاتفروشی و رستورانهای کبابی.
این زیارتگاه در جریان مراسم رسمی دولتی همچنان با استقبال همراه بود، اما با گذشت سالها، متوجه شدم بازدیدکنندگانش کمتر و کمتر میشوند—عمدتاً گردشگران و زائران شیعه، بهعلاوه «گردگیرها»یی که مسئول نظافت محوطه پرزرقوبرق محل دفن امام هستند. همچنین بهطور منظم در نماز جمعه دانشگاه تهران شرکت کردهام؛ جایی که روحانیان ارشد و گاه رهبر جمهوری اسلامی خطبه میخوانند. با گذشت زمان، جمعیت حاضر پیرتر و پیرتر شد.
آنه او دانل، مورخ دانشگاه نیویورک، به من گفت: «تقریباً غیرممکن است شور و شوق انقلابی را زنده نگه داشت و آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرد. در خود انقلابها بهعنوان تجربههای اجتماعی - تقریباً مستقل از ایدئولوژیهایی که با آنها پیوند دارند - چیزی هست که ردپایی عمیق بر نسلِ سازندگانشان میگذارد.» اما او افزود آن اشتیاق یا سرخوشی اولیه «تاریخ مصرف دارد، مهر زمان میخورد».
نزدیک به نیم قرن از زمانی میگذرد که محمدرضا شاه پهلوی سوار بر بوئینگ ۷۲۷ سلطنتی در فرودگاه تهران، کشور را برای «تعطیلاتی» طولانی ترک کرد. گفته میشود هنگام خداحافظی با کارکنان و حلقه نزدیکانش گریست و ظرفی از خاک ایران را با خود برد. در آن مقطع، پس از چهارده ماه اعتراضات سراسری، تبعید او اجتنابناپذیر به نظر میرسید؛ فرجام انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹. اکنون نظامی که جایگزین حکومت او شد، وارد نسل سوم خود شده—و خود در تلاشی نومیدانه برای بقا دستوپا میزند.
پس از دو هفته تظاهرات ضدحکومتی در هر سیویک استان ایران، بنا بر گزارشها بیش از پانصد نفر کشته و هزاران نفر دیگر بازداشت شدهاند. علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، در شبکه ایکس نوشت: «رژیم ایران از سال ۲۰۰۹ تاکنون با موجهای پیاپی خیزشهای مردمی روبهرو شده و آنها را بهشدت سرکوب کرده است. اما هرگز با چنین توفان کاملی که خود را به دل آن انداخته، دستبهگریبان نبوده است.»
ایرانیان دلایل فراوانی برای خشمگین، احساس خیانتدیدگی، آسیبپذیر یا ناامن بودن دارند. در دو دهه گذشته، چندین اعتراض بزرگ شکل گرفته است. در سال ۲۰۰۹، میلیونها نفر در اعتراضاتی موسوم به جنبش سبز، در واکنش به ادعای تقلب در انتخابات ریاستجمهوری، به خیابانها آمدند.
بین سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹، افزایش سرسامآور قیمت کالاهای اساسی اعتراضات را در دهها شهر برانگیخت (قیمت سوخت—که بخشی از آن با یارانه دولتی مدیریت میشد—سیصد درصد افزایش یافت).
در سال ۲۰۲۲، مرگ مهسا امینی، که به دلیل «بدحجابی» بازداشت شده بود، خیزش «زن، زندگی، آزادی» را رقم زد؛ حرکتی که عمدتاً به رهبری زنان جوان شکل گرفت. اعتراضات کنونی در ۲۸ دسامبر آغاز شد، پس از آنکه بازاریان در بازار بزرگ و باشکوه تهران مغازههای خود را بستند؛ همزمان با سقوط آزاد ارزش ریال، واحد پول ملی.
زمانی که نخستین بار در سال ۱۹۷۳ به ایران رفتم، هر دلار تقریباً با هفتاد ریال مبادله میشد؛ این ماه، هر دلار به ۱.۴ میلیون ریال رسید. نرخ تورم سالانه از چهل درصد فراتر رفته و برای مواد غذایی به هفتاد و دو درصد جهش کرده است. انقلاب به نام «مستضعفان» انجام شد، اما جمعیت ایران از آن زمان تقریباً سه برابر شده و دولت بهطور فزایندهای در تأمین غذا، مسکن، آموزش و اشتغال آنان ناکام مانده است.
از نظر سیاسی، رژیم از درون پوسیده و نیروهای خودیاش را کنار زده، بیاعتبار کرده یا بازداشت کرده است. علی کدیور، جامعهشناس کالج بوستون و پژوهشگر مؤسسه رادکلیف هاروارد، گفت نقطه عطف پنجشنبه گذشته - آغاز آخرهفته و سَبَت در ایران - رخ داد، زمانی که جمعیتهای عظیم به اعتراضات پیوستند.
او به من گفت: «این همان لحظهای بود که مردم یکدیگر را دیدند.» پدر کدیور، محسن، منتقد صریحی بود که در زندان اوین زندانی شد و اکنون در دانشگاه دوک تدریس میکند. عمهاش، جمیله، نماینده اصلاحطلب مجلس بود که به دلیل شرکت در کنفرانسی در برلین محاکمه و از نامزدی برای دوره دوم محروم شد. او اکنون در لندن زندگی میکند.
به گفته چارلز کورزمن، جامعهشناس دانشگاه کارولینای شمالی و نویسنده کتاب «انقلابی که تصورش نمیرفت در ایران»، ایدئولوژیای که برای توجیه انقلاب ایران به کار گرفته شد، از زمان طرح اتهامهای تقلب انتخاباتی در سال ۲۰۰۹ که یک تندرو را به قدرت رساند، بهطور فزایندهای غیرقابل دفاع شده است.
او گفت: «از آن زمان، مردم دیگر حرفهای رهبران را باور نمیکردند و دنبال راه خروج بودند.» ایرانیان گاه گرد نامزدهای اصلاحطلب جمع شدند، اما آنان نیز توسط تندروهای انقلابی تضعیف شدند. کورزمن گفت: «بسیاری از ایرانیانی که آرمانها و اهداف جنبش اصلاحات را دارند، دیگر باور ندارند اصلاحات آنها را به این اهداف برساند.»
در رویدادی در شورای آتلانتیک در روز جمعه، راب مکایر، سفیر پیشین بریتانیا در ایران، گفت رژیم تهران «پاسخی برای هیچیک از چالشهایی که با آنها روبهروست ندارد». حلقه درونی قدرت «هرچه تنگتر شده» و بنابراین دولت «بهسختی میتواند کاری جز جمعکردن صفوف و دوچندانکردن سیاست سرکوبگرانه انجام دهد».
گای برگس، جامعهشناسی که درباره تعارض مطالعه میکند و از بنیانگذاران وبلاگ Beyond Intractability است، گفت چشمانداز فروپاشی رژیم اسلامی افزایش یافته است: «اینها همان چیزهایی است که وقتی ناگهان مردم تصمیم میگیرند نیروی خشنی که رژیم را سر پا نگه داشته، قابل غلبه است، رخ میدهد.»
با این حال، جمهوری اسلامی هنوز نیروهایی، در حد صدها هزار نفر، برای سرکوب خیزش کنونی در اختیار دارد. و بیرحمانه عمل کرده است. ویدئوهایی که بهصورت آنلاین از یک مرکز درمانی منتشر شده، صفحهنمایش رایانهای را نشان میدهد که تصاویر دیجیتال جانباختگانِ سردخانه را برای شناسایی خانوادهها نمایش میدهد.
ویدئوهای دیگری در شبکههای اجتماعی اجساد را نشان میدهند که در کیسههای سیاه جسد زیپ شده و در فضای باز چیده شدهاند تا خانوادهها آنها را تحویل بگیرند. بیبیسی به نقل از کادر درمانی ایران گزارش داد افرادی با ساچمه کور شدهاند؛ روشی که نیروهای امنیتی مصر در جریان بهار عربی در سال ۲۰۱۱ به کار بردند.
در روزها، هفتهها و ماههای پیش رو، بسیاری چیزها به روحیه درون این نیروهای امنیتی بستگی دارد. در ژوئن سال گذشته، اسرائیل و ایالات متحده تأسیسات نظامی و سایتهای هستهای ایران را منهدم کردند و رهبران و دانشمندان کلیدی را کشتند؛ امری که ارتش ایران را آسیبپذیر کرد. افزون بر این، بدنه نیروها همان چالشهای اقتصادی که هرچه بیشتر جنبهای وجودی پیدا کرده را تجربه میکنند که اکثر ایرانیان با آن روبهرو هستند.
هرچند نیروهای امنیتی اغلب بهصورت یکپارچهای ایدئولوژیک تصویر میشوند، اما تنوع گستردهای در میان اعضای آنها وجود دارد، چرا که تقریباً همه مردان موظف به خدمت هستند. برخی به این دلیل به سپاه پاسداران میپیوندند که زودتر از سربازان معمولی مرخص میشوند و میتوانند شغل دومی داشته باشند. برای برخی دیگر، داشتن نام سپاه پاسداران در رزومه، بعدها هنگام درخواست شغل در دولت یا دانشگاههای دولتی کمککننده است.
او’دانل یادآور شد که در پاییز فروپاشی دیوار برلین، لحظهای بحرانی زمانی فرا رسید که مقامات ارشد آلمان شرقی دیگر مطمئن نبودند اتحاد جماهیر شوروی پشت آنها میایستد. در پی آن، مقامات میانی نیز دیگر قانع نبودند که مافوقهایشان از آنان حمایت خواهند کرد.
او گفت: «آنوقت شروع کردند به پرسیدن این سؤال که آیا باید به سوی جمعیت شلیک کنند یا نه، و با خود گفتند: من قطعاً گردنم را جلو نمیبرم اگر قرار نیست کسی پشت من بایستد.» در نهایت، فرسایش روحیه در سطوح میانی بود که به پایان حکومت کمونیستی در آلمان شرقی انجامید—«کاملاً غیرمنتظره».
برگس افزود: «وقتی به جایی میرسید که بخشی از نیروهای رژیم تصمیم میگیرند به نفعشان است در کنار خیزش بایستند، آنوقت رژیم بهسرعت فرو میریزد و میبینید کسانی مثل [رئیسجمهور پیشین سوریه، بشار] اسد ناگهان دنبال سرپناهی تازه در روسیه میگردند.»
نسل اول انقلابیون ایران، از جمله سالخوردگانی چون آیتالله علی خامنهای، مدتهاست خود را درباره آیندهشان فریب دادهاند. سپتامبر گذشته، در جریان مجمع عمومی سازمان ملل، من در جمعی از روزنامهنگاران و پژوهشگران با رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، سیاستمداری میانهرو، در هتلی در نیویورک دیدار کردم. او توضیح داد که آمریکا و اسرائیل بهاشتباه باور داشتند پس از حملات ژوئن «مردم به خیابانها میآیند و همهچیز تمام میشود».
او استدلال کرد که این فرض «جمهوری اسلامی را درک نکرده است».
اما روز یکشنبه، در برابر اعتراضات سراسری، ناچار شد به کاستیهای دولتش اذعان کند. او در گفتوگویی با تلویزیون دولتی ایران گفت: «مسئولیت ما حل و رسیدگی به مطالبات مردم است.» دیگر مقامهای دولتی، معترضان را «تروریست» نامیدهاند؛ برچسبی که آنها را مشمول مجازات اعدام میکند.
مانع اصلی پیشِروی معترضان این است که هنوز به یک جنبش منسجم با هدفی روشن و قابل بیان نرسیدهاند. نه زیرساختی ایجاد کردهاند و نه شکلی از رهبری متمرکز اعلام شده است. همانند بهار عربی که رهبرانی را در مصر، لیبی، تونس و یمن سرنگون کرد اما نتوانست دولتهای دموکراتیک برپا کند یا نابرابری اقتصادی را برطرف سازد، معترضان در ایران میدانند با چه چیزی مخالفاند، اما هنوز به بدیلی قابل اتکا نرسیدهاند. در کوتاهمدت، هر اقدامی از سوی دولت ترامپ ممکن است کمکی به شفافشدن وضعیت نکند.
روز شنبه، رئیسجمهور در تروث سوشال نوشت: «ایران دارد به آزادی نگاه میکند، شاید مانند هر زمان دیگری. ایالات متحده آماده کمک است!!!» اندکی بعد، سناتور جمهوریخواه لیندسی گراهام، همبازی گلف رئیسجمهور نوشت «کابوس طولانی» ایرانیان «بهزودی به پایان میرسد».
او افزود: «رئیسجمهور ترامپ میداند ایران هرگز با آیتاللهها و دارودستهشان به عظمت نخواهد رسید. به همه کسانی که در ایران فداکاری میکنند، خدا قوت. کمک در راه است.»
جای دیگری که هنگام حضور در تهران بارها به آن سر زدهام، «بهشت زهرا» است؛ گورستانی گسترده در حاشیه جنوبی شهر. بخش بزرگی از این قبرستان به «شهدا»ی جنگ هشتساله با عراق در دهه ۱۹۸۰ اختصاص دارد. شهادت - تعهد به جاندادن در راه عدالت - از قرن هفتم میلادی در تشیع جایگاهی محوری داشته است.
آخر هفته گذشته، سیانان و رسانههای دیگر ویدئویی منتشر کردند که عزادارانی را نشان میداد که پیکر یک معترض را برای خاکسپاری به بهشت زهرا میبرند. عزاداران شعار میدادند «مرگ بر خامنهای» و «کسی را که برادرم را کشت، خواهم کشت». بنا بر گزارشها، نیروهای امنیتی برای پراکندهکردن آنان از گاز اشکآور استفاده کردند. نسلی تازه از «شهدا» در حال شکلگیری است. ♦