به گزارش آیندگان؛ در این گزارش که سهشنبه ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده، و نامها برای حفاظت از هویت افراد تغییر داده شدهاند، آمده است؛
پنجشنبه ۸ ژانویه، در شهری با اندازه متوسط در ایران، تلفن همراه دکتر احمدی* شروع به لرزیدن کرد. همکارانش در اورژانسهای محلی نگران شده بودند.
تمام آن هفته، مردم به خیابانها آمده بودند و پلیس با باتوم و تفنگهای ساچمهای به استقبالشان رفته بود. با درمان مناسب، نباید جراحاتشان چندان جدی میبود. اما کارکنان اورژانس معتقد بودند بسیاری از جوانان زخمی از مراجعه به بیمارستانها خودداری میکنند، زیرا بهشدت میترسیدند که ثبتنام بهعنوان بیمار ترومایی منجر به شناسایی و بازداشتشان شود.
بیسروصدا، احمدی [که به دلیل ترس از تلافیجویی ناشناس مانده، اما هویت، مدارک حرفهای و حضورش در ایران در زمان ناآرامیها توسط گاردین تأیید شده است] و همسرش شروع به درمان بیماران در مکانی خارج از سیستم بیمارستانهای دولتی ایران کردند. جوانان زخمی، که از طریق شبکهای غیررسمی و دهانبهدهان محلی مطلع شده بودند، به سوی آنها سرازیر شدند. بیشترشان جراحات سطحی داشتند: زخمهای بریدگی که نیاز به بخیه و آنتیبیوتیک داشت. با فرارسیدن شب پنجشنبه، تعداد بیشتری برای پانسمان مراجعه کردند.
اما روز بعد، همهچیز ناگهان تغییر کرد. معترضان همچنان میآمدند، اما جراحاتشان تیراندازی از فاصله نزدیک و زخمهای شدید چاقو بود؛ معمولاً به قفسه سینه، چشمها و اندام تناسلی. بسیاری از این جراحات مرگبار بودند.
احمدی از تعداد کشتهشدگان - بیش از ۴۰ نفر تنها در شهر کوچک خودش - شوکه شده بود. اما با قطع اینترنت، هیچکس تصویر روشنی از وضعیت در سطح ملی نداشت. برای کنار هم گذاشتن این تصویر، احمدی شبکهای متشکل از بیش از ۸۰ متخصص پزشکی در ۱۲ استان از ۳۱ استان ایران ایجاد کرد تا مشاهدات و دادههای خود را به اشتراک بگذارند و تصویری روشنتر از میزان خشونت بسازند.
«آدمها را بهطور دستهجمعی قتلعام کردهاند. هیچکس نمیتواند تصورش را بکند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»
مشاهدات این شبکه، که با گاردین در میان گذاشته شده و با روایتهایی از سردخانهها و گورستانهای سراسر کشور تکمیل شده، شروع به آشکار کردن ابعاد گسترده خشونتی میکند که در جریان سرکوب حکومتی بر ایرانیان اعمال شده است. احمدی و همکارانش در ارائه یک رقم قطعی محتاطاند، اما همگی توافق دارند که «تمام آمارهای مرگومیر اعلامشده بهطور عمومی، بهشدت کمتر از واقعیت است».
با مقایسه تعداد کشتههایی که خود شاهدش بودهاند با مبناهای بیمارستانی، آنها برآورد میکنند که شمار قربانیان ممکن است از ۳۰ هزار نفر فراتر رود؛ رقمی بسیار بالاتر از آمار رسمی. این برآورد بر این نتیجه استوار است که «مرگهای مرتبط با سرکوب که بهطور رسمی ثبت شدهاند، احتمالاً کمتر از ۱۰ درصد تعداد واقعی تلفات را شامل میشوند».
برآورد تعداد کشتهشدگان بهشدت متفاوت است؛ امری که بهدلیل تداوم قطع اینترنت دشوارتر شده است. دولت ایران بیش از ۳ هزار کشته را تأیید کرده است. سازمان مستقر در آمریکا «هرانا» (خبرگزاری فعالان حقوق بشر)، که آمارش در سرکوبهای پیشین قابلاعتماد بوده، میگوید بیش از ۶ هزار کشته را تأیید کرده و بیش از ۱۷ هزار مرگ دیگر را نیز در حال بررسی دارد که مجموع احتمالی را به حدود ۲۲ هزار نفر میرساند. برآوردهای دیگر از سوی پزشکان خارج از ایران، تا ۳۳ هزار نفر یا حتی بیشتر را مطرح میکنند.
شهادتهایی از سردخانهها، گورستانها و بیمارستانهای سراسر کشور نشان میدهد که مقامها تلاش هماهنگی برای پنهانکردن ابعاد واقعی تلفات انجام دادهاند: انتقال اجساد با کامیونهای بستنیفروشی و حمل گوشت؛ دفن شتابزده تودهای از کشتهها؛ و ناپدیدشدن ظاهری صدها جسد از شبکه مراکز پزشکی قانونی ایران.
زبانی که احمدی به کار میبرد، سنجیده و بالینی است، اما هنگام توصیف خشونتی که پزشکان ثبت کردهاند، به گریه میافتد. او میگوید: «از منظر پزشکی، جراحاتی که مشاهده کردیم، نشاندهنده سبعیتی بیحد و مرز است — هم از نظر گستره و هم از نظر روش.»
پزشک دیگری که در تهران مستقر است، به گاردین میگوید: «من در آستانه فروپاشی روانی هستم. آدمها را بهطور دستهجمعی قتلعام کردهاند. هیچکس نمیتواند تصورش را بکند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»
در سراسر ایران، در سردخانهها و گورستانها، اجساد روی هم انباشته شده بود — بهطوری که بسیاری از بیمارستانها و واحدهای پزشکی قانونی را از کار انداخت و آنها را وادار کرد کامیونهای پر از جنازه را برگردانند. کارکنان گورستانها و پزشکی قانونی از هرجومرج سخن میگویند و گزارش میدهند که مقامها برای دفن سریع و دستهجمعی فشار میآوردند تا تعداد واقعی کشتهها پنهان بماند.
در یکی از سردخانهها، کارکنان میگویند با چندین کامیون پر از اجساد مواجه شدند که بسیار فراتر از ظرفیت سردسازی و نگهداری آن مرکز بود. هنگامی که کارکنان اعتراض کردند که نمیتوانند این حجم از اجساد را پردازش کنند، دو کامیون حامل جنازهها به مکان دیگری منتقل شد — اما وقتی کارکنان سردخانه تلاش کردند پیگیری کنند که اجساد به کجا برده شده، دریافتند که هیچیک از مراکز بزرگ پزشکی قانونی منطقه آنها را تحویل نگرفته است. پزشکان «ابراز تردید کردند که این موضوع به دفن دستهجمعی [dafn-e dast-e jam’i] مرتبط باشد».
شبکه احمدی دستکم هفت همکار دیگر از مراکز پزشکی قانونی در چهار استان بزرگ را شناسایی کرده که تجربیات مشابهی گزارش دادهاند. ویدئوی تأییدشده از سردخانه کهریزک در تهران صحنههای مشابهی را نشان میدهد؛ از جمله آنچه به نظر میرسد صدها جسد است که در خیابان بیرون از این مرکز روی زمین چیده شدهاند.
گاردین همچنین با سه شاهد گفتوگو کرده که بهطور مستقل از فشار برای دفنهای دستهجمعی و انباشت صدها جسد در یک گورستان بزرگ (بهشت سکینه) در شهر کرج، در ۵۰ کیلومتری غرب تهران، خبر دادهاند.
در روایت مکتوبی که با گاردین به اشتراک گذاشته شده، رضا*، شاهدی که میگوید در بهشت سکینه حضور داشته، مینویسد: «در ۱۰ و ۱۱ ژانویه، صدها جسد آوردند که گفته میشد بیصاحب و بیهویت هستند.» به گفته او، بسیاری از اجساد با وانتهای کوچک که معمولاً برای حمل میوه و سبزی استفاده میشوند، منتقل میشدند و همه آنها در کیسههای جسد مهر و موم نشده بودند.
او میگوید: «این خودروها دهها بار بین مراکز نگهداری رفتوآمد میکردند… من جسدهایی را در این وانتها دیدم که آنقدر به هم چسبیده بودند که جدا کردنشان نیاز به زور داشت. خون هنوز تازه بود یا وقتی آنها را بهصورت انبوه روی هم ریخته بودند، خشک شده بود.»
توصیف او با گفتههای احمدی و شبکهاش همخوانی دارد؛ آنها میگویند در چندین شهر الگویی مشاهده کردهاند از «کامیونهای یخچالداری که معمولاً برای بستنی یا گوشت استفاده میشوند» و «بهصورت کاروانی به سمت مراکز پزشکی قانونی و ورودیهای پشتی بیمارستانها حرکت میکردند».
یکی از شاهدان در بهشت سکینه که اجازه یافته بود برای یافتن جسد دوستش وارد محوطه شود، میگوید شخصاً میان صدها جسد «رویهمچیدهشده» جستوجو کرده و کارکنان گورستان به او گفتهاند که «فقط در دو روز گذشته هزاران جسد دریافت کردهاند».
او میگوید کارکنان به او گفتهاند «دستور این بوده که این اجساد در گورهای دستهجمعی دفن شوند»، اما بسیاری از آنها امتناع کردهاند، از ترس تلافی. او نقل میکند که یکی از کارکنان گفته است: «من میترسم این کار را بکنم، چون مردم… بالاخره برای پیدا کردن اعضای گمشده خانوادهشان میآیند و مرا بهعنوان مسئول این گورهای دستهجمعی میکشند و دفن میکنند.»
روایتهای مربوط به بهشت سکینه تنها یک نمونه از آن چیزی است که به نظر میرسد الگویی ملی باشد؛ الگویی که در آن کارکنان پزشکی قانونی در سراسر کشور صحنههای مشابهی را گزارش میکنند. پزشکان و کارکنان سردخانه تأکید میکنند که نوع جراحات مشاهدهشده بر بدن بیماران و اجساد، نشاندهنده کشتار و مثلهسازی عمدی و نظاممند معترضان است، نه تیراندازی تصادفی و آشفته.
در برخی موارد، این قتلها نشانههایی شبیه به اعدام داشت. کارکنان پزشکی قانونی در دو شهر مختلف ایران توصیف کردهاند که اجسادی با زخم تیراندازی از فاصله نزدیک به سر دریافت کردهاند که از سردخانههای بیمارستانی منتقل شده بودند، در حالی که هنوز کاتترها، لولههای بینیـمعده یا لولههای داخل نای به آنها متصل بوده است.
احمدی میگوید: «این بسیار مشکوک است. بهطور معمول، ابزار پزشکی خارجی پس از مرگ برداشته میشود. وجود آنها نشان میدهد این افراد در حالی جان باختهاند که هنوز تحت مراقبت فعال پزشکی بودهاند.»
این روایتها با عکسهایی که توسط سازمان راستیآزمایی ایرانی «فکتنامه» تأیید شده، همخوانی دارد؛ عکسهایی که بیماران فوتشده را در کیسههای جسد، با لباس بیمارستان و در حالی که هنوز کاتترها به آنها متصل است و ظاهراً زخم تیراندازی به پیشانی دارند، نشان میدهد.
گاردین بهطور مستقل این عکسها را تأیید نکرده است. یک پزشک ایرانی مقیم بریتانیا که این تصاویر را تحلیل کرده، گفته است: «از نظر پزشکی، به نظر میرسد اجسادی که با کاتتر و تجهیزات پزشکی دیده میشوند، در حالی که تحت درمان بودهاند، مستقیماً از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفتهاند.»
حتی در حالی که کارکنان پزشکی تلاش میکنند شهادتها و دادههای خود را به اشتراک بگذارند، بسیاری بیم آن دارند که شمار واقعی کشتهشدگان هرگز مشخص نشود؛ چرا که با تلاشی سازمانیافته در سطح ملی از سوی مقامها برای پنهانکردن آمار تلفات روبهرو هستیم.
در جمعبندی مشاهدات پزشکان آمده است: «این سازوکارها شامل دلسرد کردن مراجعه به بیمارستانها، خارج کردن اجساد از مسیرهای استاندارد پزشکی قانونی، جابهجایی تعداد زیادی جسد به خارج از مراکز ثبتشده، و محدود کردن توان کارکنان پزشکی برای ثبت علت مرگ است.»
احمدی میگوید در مجموع، «اینها سامانهای را شکل میدهند که نهتنها برای سرکوب اعتراض طراحی شده، بلکه برای سرکوب حافظه».