به گزارش آیندگان؛ رحیمپور نوشته که این روایت تلخ از فاجعه میدان کاج در شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ بر اساس گزارش شاهدان عینی و با اطمینان از تطبیق روایتها تنظیم شده است؛
۱۸ دی، میدان کاج… تقریباً از ساعت ۹ شب به بعد، نیروهای بسیج از پشتبام مسجد در حال تیراندازی مستقیم و کور به سمت انبوه مردمی بودند که میدان کاج را احاطه کرده بودند. جمعیت آنقدر زیاد بود که وقتی همگی باهم شعار میدادند صدای شلیک بسیجیها گم میشد.
همانجا تعدادی از مردم کشته و مجروح شدند اما مردم حاضر به ترک میدان کاج نبودند. ارتباط پشتیبانی میان شلیککنندهها از پشت بام مسجد با دیگر نیروهای سرکوبگر قطع شده بود.
حوالی ساعت ۱۰ شب به یکباره مردم خشمگین به سمت مسجد هجوم بردند و با شکستن درب اصلی وارد آن شدند. تنها راه برای مقابله با شلیک مداوم بسیجیها، تسخیر مسجد بود.
عدهای میگفتند باید آتش بزنیم، بعضیها مخالفت میکردند و در پاسخ، یک نفر فریاد زد: «مسجدی که از آن به مردم بیدفاع گلوله بزنند، مسجد ضرار است…»
جمعیت کمکم از داخل مسجد بیرون آمدند و بلافاصله شعلههای آتش زبانه کشید. غریو شادی و فریاد پیروزی توسط مردم، میدان کاج را فراگرفته بود. اما حجم حضور نیروهای سرکوبگر که عمدتاً متعلق به سپاه بودند و محاصره میدان کاج نیز به شدت زیاد شده بود.
با شلیک گاز اشکآور و به ضرب شاتگان توانستند از میان مردم به سمت مسجد، معبر بزنند. کنترل مسجد به دست نیروهای لباس شخصی نقابدار و مأموران یونیفورمپوش افتاد.
تعدادی از مجروحان و اجساد کشتهشدگان روی زمین بودند. هنوز نیمهشب نشده بود که مردم را به سمت ضلع جنوبی میدان عقب راندند.
فاجعه از اینجا به بعد رخ داد… جلوی چشم مردم معترض و خشمگین که همچنان در حال شعار دادن و مقاومت بودند، چند تا از اجساد کشته شدهها و حتی یکی دو تا از مجروحان را درون شعلههای آتش انداختند و برای جلوگیری از هجوم مردم، بلافاصله به سمت آنها شروع به شلیک کردند!
مردم ۱۸ دی را در حالی به روز نوزدهم تحویل داده بودند که میدان کاج سعادتآباد تداعیکننده صحنههای یورش مغول به ایران و حتی قیام و قتلعام سربداران در تاریخ بود!