آخرین‌ها:

اعتراضات زمستان ۰۴؛ کجای منطق مبارزه با جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم؟

داریوش همایونی، روزنامه‌نگار
تصویر اعتراضات زمستان ۰۴؛ کجای منطق مبارزه با جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم؟

این پرسش که «جمهوری اسلامی را چگونه می‌فهمیم و بر اساس چه منطقی باید با آن مواجه شد؟» شاید بنیادی‌ترین سؤال در سپهر کنش سیاسی امروز ایران باشد. پرسشی که پاسخ به آن، نه‌تنها جهت‌گیری مبارزات را روشن می‌کند، بلکه می‌تواند از تکرار خطاهای پرهزینه گذشته نیز جلوگیری کند.

واقعیت این است که در سال‌های اخیر، بخش بزرگی از کنش‌های اعتراضی با نوعی آشفتگی نظری و عملی همراه بوده؛ کنش‌هایی که اغلب بدون شناخت دقیق از توان و محدودیت‌های خود، و بدون درک واقع‌بینانه از قدرت، ساختار و سازوکارهای طرف مقابل شکل گرفته‌اند.

در این وضعیت، ما بیش از آن‌که در میدان مبارزه باشیم، شبیه دو کشتی‌گیری بوده‌ایم که نه وزن حریف را می‌دانند و نه سبک مبارزه‌اش را. نتیجه روشن است: شکست‌های پی‌درپی، فرسایش نیروها و از دست رفتن سرمایه انسانی. تجربه دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که اشکال مختلفی از مبارزه - اغلب پراکنده، بدون سازمان‌دهی و در بسیاری موارد فردمحور - آزموده شده‌اند و تقریباً همگی به بن‌بست رسیده‌اند.

خیابان بارها به‌عنوان میدان اصلی انتخاب شده، اما هر بار نیروهای مسلح و سازمان‌یافته حاکمیت توانسته‌اند با هزینه‌ای اندک آن را سرکوب کنند؛ سرکوبی که پیامدش کشته‌شدن معترضان، بازداشت‌های گسترده و حتی اعدام‌های نمایشی بوده است.

در این میان، پرسش مهم این است: آیا «کف خیابان» به‌خودی‌خود پاسخ نهایی است؟ پاسخ، منفی یا دست‌کم مشروط است. خیابان زمانی می‌تواند به اهرم تغییر بدل شود که با حضور انبوه جمعیت و نوعی اتحاد نسبی همراه باشد؛ وضعیتی شبیه آن‌چه در انقلاب ۵۷ رخ داد. اما وقتی اعتراض‌ها به چند خیابان محدود، چند گروه اجتماعی خاص و بدون پیوند ارگانیک با بدنه وسیع جامعه تقلیل پیدا می‌کند، سازمان‌دهی برای سرکوب از سوی حاکمیت به‌مراتب ساده‌تر خواهد بود؛ تجربه‌ای که جمهوری اسلامی بارها و بارها آن را تکرار کرده است.

نمونه‌های اخیر نیز مؤید همین واقعیت‌اند. اعتراض‌هایی که با مطالبات صنفی یا اقتصادی - از جمله در میان بازاریان - آغاز می‌شوند، اگر نتوانند به مطالبه‌ای فراگیر و قابل فهم برای عموم جامعه تبدیل شوند، در همان محدوده اولیه متوقف می‌مانند. حتی حضور گروه‌هایی مانند دانشجویان، که سابقه‌ای روشن در عدالت‌خواهی و کنش سیاسی دارند، به‌تنهایی برای همه‌گیر شدن اعتراض‌ها کافی نبوده است. این‌جا مسئله صرفاً سرکوب نیست؛ مسئله، فقدان درک مشترک است.

به نظر می‌رسد بخش بزرگی از جامعه، در عین نارضایتی عمیق، هنوز پاسخ روشنی به این پرسش ندارد که «جمهوری اسلامی دقیقاً چیست؟ چگونه سازمان یافته؟ منابع قدرت و بقای آن کدام‌اند و از چه مسیرهایی تغذیه می‌شود؟» تا زمانی که این شناخت شکل نگیرد، مخالفت‌ها در سطح «نخواستن» باقی می‌ماند و به «ناتوانی در تغییر» می‌انجامد.

جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نشان داده که نظامی چندلایه و انعطاف‌پذیر است؛ نظامی که می‌تواند به‌سرعت چهره عوض کند، اعتراض را به «اغتشاش» و مطالبات مدنی را به «تهدید امنیتی» بدل سازد. از شبکه‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی گرفته تا دستگاه‌های پیچیده امنیتی، مجموعه‌ای از ابزارها در اختیار دارد که تشخیص سره از ناسره را برای جامعه دشوار می‌کند.

شاید بی‌راه نباشد اگر بگوییم با «چندین جمهوری اسلامی» مواجه‌ایم: جمهوری اسلامیِ انتخابات، جمهوری اسلامیِ جنگ، جمهوری اسلامیِ بحران اقتصادی و جمهوری اسلامیِ سرکوب؛ هرکدام با زبانی متفاوت و رفتاری متغیر.

در چنین شرایطی، پراکندگی نیروهای مخالف و فقدان انسجام راهبردی، بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف است. دستگاه مبارزه‌ای که فاقد سازمان‌دهی، تحلیل مشترک و افق روشن باشد، توان وارد کردن ضربه‌ای جدی را نخواهد داشت. نتیجه نیز قابل پیش‌بینی است: هر اعتراض پس از چند روز فروکش می‌کند و جای خود را به سکوتی موقت می‌دهد.

شاید زمان آن رسیده باشد که پیش از انتخاب میدان و شیوه مبارزه، یک‌بار دیگر به پرسش‌های بنیادین بازگردیم: ما با چه ساختاری روبه‌رو هستیم و بر اساس چه منطقی می‌توان با آن مواجه شد؟ بدون این بازاندیشی، چرخه شکست همچنان تکرار خواهد شد. پرداختن به دیگر زوایای این بحث، ضرورتی است که در ادامه باید به آن بازگشت.

لینک کوتاه
اشتراک گذاری: