آخرین‌ها:

روایت افسر پیشین سیا از جذب دانشمندان ایرانی برای توقف برنامه هسته‌ای

دیوید دی. کرکپاتریک در گزارشی در مجله نیویورکر به زندگی و فعالیت‌های کوین چالکر، افسر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، پرداخته است؛ فردی که می‌گوید در چارچوب تلاش‌های مخفی ایالات متحده برای مختل کردن برنامه هسته‌ای ایران، در جذب و انتقال دانشمندان ایرانی نقش داشته است.
تصویر روایت افسر پیشین سیا از جذب دانشمندان ایرانی برای توقف برنامه هسته‌ای

به گزارش آیندگان؛ چالکر پس از پیوستن به سازمان در سال ۲۰۰۳، به واحد مقابله با گسترش سلاح‌های هسته‌ای مرتبط با ایران منصوب شد. به گفته او، در شرایط کمبود منابع میدانی، ماموریت یافت با استفاده از روش «پیشنهاد سرد» به دانشمندان ایرانی در خارج از کشور نزدیک شود و آنها را به همکاری با آمریکا ترغیب کند.

او مدعی است اطلاعات به‌دست‌آمده از این منابع به درک دقیق‌تر واشینگتن از تاسیسات و ظرفیت‌های هسته‌ای ایران انجامید و بعدها در اقداماتی مانند حمله سایبری استاکس‌نت و مذاکرات توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ مورد استفاده قرار گرفت.

این گزارش همچنین به جنبه‌های بحث‌برانگیز این عملیات‌ها می‌پردازد، از جمله تهدید ضمنی دانشمندان به ترور در صورت رد همکاری؛ موضوعی که از منظر حقوق بین‌الملل محل مناقشه است.

در بخش دیگری از مقاله، به فعالیت‌های تجاری چالکر پس از خروج از سازمان و شکایت الیوت برویدی، سرمایه‌گذار نزدیک به دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، اشاره شده است. این پرونده که شامل اتهام‌های مرتبط با حملات سایبری و همکاری با قطر بود، در نهایت بدون تبادل پول مختومه شد، اما به اعتبار و کسب‌وکار چالکر آسیب وارد کرد.

ترجمه کامل گزارش دیوید دی. کرکپاتریک را که با تیتر اصلی «He Helped Stop Iran from Getting the Bomb» روز ۳۰ مارس ۲۰۲۶ در سایت نیویورکر منتشر شده است، در ادامه بخوانید؛

مدتی کوتاه پس از حملات «تروریستی» ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، کوین چالکر تصمیم گرفت جاسوس شود. او دانشجوی کارشناسی ارشد سی‌ساله‌ای در مدرسه مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشینگتن بود و او و همسرش، یانگ، به‌تازگی صاحب پسری شده بودند. همسرش این ایده را وحشتناک می‌دانست. او که در خانواده‌ای یهودی با گرایش‌های چپ در شیکاگو بزرگ شده بود، صحنه‌هایی از کشتن و کودتا را تصور می‌کرد.

همچنین نگران بود که چالکر شبیه پدرش شود؛ مردی خشن و کم‌حرف که زمانی برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا کار کرده بود. او سرانجام به کارگر ساختمانی در فورت ورث تگزاس تبدیل شد و مدام تلاش می‌کرد عروسش را به عیسی مسیح و اسلحه علاقه‌مند کند. آخرین باری که خانواده دور هم جمع شدند، او پیشنهاد داده بود به او یاد بدهد چگونه با چاقو کسی را بکشد.

چالکر به همسرش یادآوری کرد که پدرش تفنگدار دریایی وظیفه‌ای بوده که در سال‌های آغازین جنگ ویتنام به یک نیروی شبه‌نظامی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در جنوب شرق آسیا پیوسته بود؛ دوره‌ای که به گفته او «سازمان در سراسر جهان کارهای عجیب انجام می‌داد.» چالکر به او قول داد که فقط «جاسوسی سنتی، چیز مهمی نیست» انجام خواهد داد و افزود: «همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت.»

چند روز بعد، او در نمایشگاه شغلی امنیت ملی مدرسه‌اش در صف میز سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ایستاد. چالکر نسبت به بیشتر دانشجویان تحصیلات تکمیلی ظاهر رزمی‌تری داشت. او در دبیرستان و دانشگاه جودوکار رتبه‌دار ملی و بوکسور گلدن گلاوز بود و دو سال در آکادمی نیروی هوایی ایالات متحده در کلرادو اسپرینگز تحصیل کرده بود. (به دلیل آسیب چشمی در یک درگیری در بار، ترک تحصیل کرد و سرانجام از دانشگاه مسیحی تگزاس فارغ‌التحصیل شد.)

او همچنین استعداد زبان‌آموزی داشت. می‌توانست ماندارین پایه را بخواند و صحبت کند و به ژاپنی مسلط بود؛ پس از دانشگاه چند سال در ژاپن زندگی و کار کرده بود. حتی کمی فارسی از دوست‌دختر ایرانی-آمریکایی دوران دانشگاهش آموخته بود. یک تحلیلگر سازمان در نمایشگاه شغلی، برای سنجش مهارتش، او را با یک گویشور بومی ژاپنی در مقر سازمان تلفنی وصل کرد و خیلی زود راهی هتل ماریوتی در شمال ویرجینیا شد تا نخستین مصاحبه از شش مصاحبه را انجام دهد.

پاییز ۲۰۰۳، او وارد نخستین دوره کارآموزان سازمان شد که پس از ۱۱ سپتامبر درخواست داده بودند. آموزش با ماه‌ها حضور در «فارم»، پایگاه افسانه‌ای سازمان در کمپ پیری در ویرجینیا، به پایان رسید. سازمان برای استفاده داخلی به هر کارآموز تازه نام مستعار تصادفی می‌داد. چالکر شد فرد ای. اسنپلتون.

نخستین بار در سال ۲۰۱۸ نام چالکر را شنیدم. پس از شش سال فعالیت در سازمان، او شرکت مشاوره امنیتی راه‌اندازی کرده بود و یکی از معدود مشتریان علنی‌اش امارت قطر بود. آن بهار، الیوت برویدی، کمک‌کننده مالی کلان به دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، شکایتی ثبت کرد و چالکر را «عامل سایبری» پیشین سازمان خواند و مدعی شد قطر به او پول داده تا حملات سایبری علیه برویدی و چند نفر دیگر را سازمان‌دهی کند.

هک و افشای حجم عظیمی از ایمیل‌های خصوصی برویدی نشان داد او تلاش کرده بود کاخ سفید ترامپ را علیه قطر تحریک کند تا در چارچوب تلاش موفقش برای کسب صدها میلیون دلار قرارداد با امارات متحده عربی، رقیب اصلی منطقه‌ای قطر، برای شرکت اطلاعاتی خصوصی‌اش، بهره ببرد. من برای نیویورک تایمز درباره محتوای ایمیل‌های افشاشده برویدی مقاله نوشتم و همچنین شکایت حقوقی او علیه چالکر را پوشش دادم. دلیلی نداشتم که تردید کنم چالکر در هک نقش داشته است.

بنابراین شگفت‌زده شدم وقتی اوایل ۲۰۲۴، چالکر برایم ایمیل فرستاد و خودش را معرفی کرد. مقاله‌ای را که برای این مجله درباره یک آمریکایی بی‌گناه گرفتار در نبردهای جاسوسی میان پادشاهی‌های خلیج فارس نوشته بودم خوانده و می‌خواست گفت‌وگو کند. قرار گذاشتیم در دفترش، در طبقات بالای مرکز تجارت جهانی، دیدار کنیم. اکنون ۵۴ ساله است؛ قدی نزدیک به ۱۸۰ سانتی‌متر، سینه پهن، موهای کوتاه قهوه‌ای و ریش انبوه سرخ مایل به خاکستری دارد. دفترش بزرگ و مشرف به منظره‌ای از پل بروکلین تا مجسمه آزادی است. مجموعه‌ای از ماشین‌های تاریخی رمزگذاری در ویترین‌ها قرار دارد و در دفتر گوشه‌ای‌اش بطری‌های نیمه‌خالی نوشیدنی‌های کمیاب از سراسر جهان نگه می‌دارد. فضا گنجایش ده‌ها نفر را داشت، اما جز منشی، ظاهرا تنها بود.

چالکر گفت شرکتش، گلوبال ریسک ادوایزرز، زمانی نزدیک به ۲۰۰ نفر، تقریبا همگی افسران پیشین نظامی و اطلاعاتی، استخدام کرده بود. پیش از شکایت برویدی، سالانه حدود ۱۰۰ میلیون دلار درآمد داشت. تا ۲۰۱۸ شرکت دومی به نام کریپت نیز تاسیس کرده بود که رمزنگاری کوانتومی پیشرفته توسعه می‌داد و ده‌ها برنامه‌نویس استخدام کرده بود. اما شکایت برویدی بازتاب گسترده‌ای یافت و همه مشتریان گلوبال ریسک، حتی قطری‌ها، را دور کرد و چالکر ناچار شد همه کارکنان را تعدیل کند.

کریپت نیز در حال مذاکره برای نخستین قرارداد بزرگ با پنتاگون بود تا اینکه یک مقام ضدجاسوسی درباره اتهامات برویدی تماس گرفت. او عملا آن شرکت را هم تعطیل کرد، هرچند نامش را بر دفتر خالی در مرکز تجارت جهانی نگه داشت. از آن زمان، به گفته خودش، «حتی یک پنی درآمد نداشته است.» پس از آنکه ییل دیلی نیوز درباره شکایت برویدی نوشت، تدریسش در دانشگاه ییل را از دست داد. بانک‌ها از همکاری با او خودداری کردند. حتی شرکت بیمه‌اش بیمه‌نامه خانه‌اش را لغو کرد چون او را ریسک بالا دانست.

گزارش‌های خبری با استناد به منابع ناشناس و شکایت برویدی مدعی بودند چالکر افراد سرشناس دیگری از جمله سفیر امارات در واشینگتن را هک کرده، دادستان ارشد سوئیس و دو سناتور جمهوری‌خواه را زیر نظر گرفته و با ترفندهای جاسوسی مانند نظارت مخفی و تله‌های جنسی به قطر کمک کرده حق میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ را بگیرد. چالکر که همه این اتهامات را رد کرد، گفت فشار شکایت برویدی آن‌قدر زیاد بود که آن‌قدر استفراغ می‌کرد که در نهایت نیاز به جراحی مری پیدا کرد.

با این حال، اخیرا او و برویدی به توافق رسیدند. چالکر گفت مفاد توافق محرمانه است اما می‌خواهد اعتبارش را بازسازی کند. او تاکید کرد همیشه یک میهن‌پرست آمریکایی بوده و برای اثباتش حاضر است برای نخستین بار علنا درباره سال‌های فعالیت مخفیانه‌اش برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا صحبت کند؛ فعالیتی که به گفته او «مانع دستیابی ایران به بمب هسته‌ای شد.»

چالکر گفت همان‌طور که به همسرش قول داده بود، هرگز شخصا در نبرد یا کشتن شرکت نکرده است. با این حال، طی گفت‌وگوهای فراوان در دو سال گذشته گفت جانش را برای سازمان به خطر انداخته و به طور غیرمستقیم مسئول برخی کشتن‌ها بوده است. او اذعان کرد شانس، «جای درست، زمان درست»، نقش بزرگی در موفقیت عملیات‌های مخفیانه‌اش داشته، اما اصرار داشت در به‌دست آوردن اطلاعات کلیدی که زمینه‌ساز بیش از یک دهه تلاش آمریکا برای مختل کردن برنامه سلاح هسته‌ای ایران شد، نقش داشته است؛ از حملات سایبری استاکس‌نت حوالی ۲۰۱۰ تا توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما در ۲۰۱۵ و حملات هوایی آمریکا به تاسیسات انرژی اتمی ایران در تابستان ۲۰۲۵.

راهبرد چالکر برای پاک کردن نامش، که پایه کسب‌وکار پرسودش بود، دست‌کم غیرمنتظره بود. افسران پیشین اطلاعاتی به ندرت فعالیت‌های گذشته خود را افشا می‌کنند. اما چالکر با جزئیات سخن گفت و می‌دانست روایتش را راستی‌آزمایی خواهم کرد. در خلال گفت‌وگوها نوعی رنجش احساس می‌شد. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، با وجود همه کارهای حیاتی و خطرناکی که او مدعی انجامشان بود، وقتی شکایت زندگی‌اش را ویران می‌کرد، کمکی به او نکرد. با خود فکر می‌کردم تا چه اندازه می‌توان به داستانش اعتماد کرد.

چالکر گفت درخواست استخدامش در سازمان شامل آزمون چندگزینه‌ای چندساعته بود. به جای پرسش درباره جغرافیا یا امور جهانی، از او خواسته شده بود با موقعیت‌های فرضی، از آزاردهنده تا خطرناک، روبه‌رو شود. او نتیجه گرفت آزمون عمدتا روان‌شناسی‌اش را می‌سنجید. گفت: «آنها پیشاهنگ پسرانه نمی‌خواهند. آدم‌هایی می‌خواهند که به اندازه کافی دیوانه باشند تا همه کارهای دیوانه‌واری را که سازمان می‌خواهد انجام دهند.»

او کارش را به عنوان کارآموز خدمات مخفی در میز شرق آفریقا در مقر سازمان در لنگلی ویرجینیا آغاز کرد. بخشی از کار آن میز در آن زمان پرداخت پول به جنگسالاران مورد حمایت در سومالی برای دستگیری یا کشتن مظنونان القاعده بود. چالکر گفت: «می‌گفتیم ۵۰ هزار دلار زنده یا ۲۵ هزار دلار مرده، چون ترجیح می‌دادیم زنده باشند تا بازجویی شوند.» یکی از ماموریت‌هایش ارسال یخ خشک به موگادیشو بود؛ سازمان از آن برای انتقال نمونه‌های بافت انسانی جهت آزمایش دی‌ان‌ای استفاده می‌کرد تا پیش از پرداخت جایزه، هویت جسد تایید شود.

مشخص نیست در دوره فعالیت چالکر در میز شرق آفریقا چند هدف سطح بالا کشته شدند. اما بعدها یک دیپلمات منتقد این شیوه، الگوی گسترده پرداخت‌های سازمان به برخی جنگسالاران را افشا کرد؛ پرداخت‌هایی که با هدف تقویت جنگسالاران و طوایفی انجام می‌شد که می‌توانستند با افراط‌گرایی اسلام‌گرا مقابله کنند و به واکنشی در سومالی انجامید که در ۲۰۰۶ به قدرت‌گیری اسلام‌گرایان ختم شد. (آمریکا در پاسخ از تهاجم اتیوپی حمایت کرد.) مت برایدن، کارشناس شاخ آفریقا، به من گفت پرداخت‌ها «زنجیره‌ای از پیامدهای معکوس برای آمریکا» ایجاد کرد.

رفت‌وآمد به موگادیشو نیز برای سازمان مشکل بود. گروه‌های مسلح تیم‌های سازمان را در مسیر رفت‌وآمد به جیبوتی تهدید می‌کردند. هواپیماهایی که به موگادیشو می‌رسیدند هنگام فرود در معرض تیراندازی بودند. رییس میز از چالکر ایده خواست. او گفت با خواندن مکاتبات و بررسی شماره دم هواپیماها دریافت پروازهای چارتر حامل قات، برگ مخدر قانونی که بسیاری از سومالیایی‌ها برای سرخوشی می‌جویند، همیشه بی‌دردسر فرود می‌آیند.

وقتی این داستان را تعریف می‌کرد، پاسخ خشن رییس میز را تقلید کرد: «می‌گویی از پول مالیات‌دهندگان آمریکا استفاده کنیم و یک مشت قاچاقچی لعنتی را استخدام کنیم تا به موگ پرواز کنند؟» سپس: «بهترین ایده لعنتی‌ای است که شنیده‌ام.» (رییس میز به پیام‌های تلفنی پاسخ نداد، اما یک مقام ارشد پیشین گفت بازرس کل سازمان در نهایت با تکیه بر پروازهای حامل قات موافقت کرد. برای رعایت سیاست‌های سازمان درباره حفاظت از هویت افسران، برخی نام‌ها و جزئیات را حذف کرده‌ام.)

پس از پایان ماموریت، ماه‌ها آموزش رانندگی تدافعی، استفاده از سلاح، کشف تعقیب، مسیریابی شبانه، سنجش اعتبار منبع بالقوه و سایر فنون حرفه‌ای دید. تمرین‌های نقش‌آفرینی در فارم تله‌ها یا دستکاری‌هایی را شبیه‌سازی می‌کرد که افسران ممکن بود با آن روبه‌رو شوند. حدود یک‌چهارم کلاس دوره را کامل نکردند و بسیاری دیگر در سال نخست «جاسوس بودن در دنیای واقعی» سازمان را ترک کردند. کلاس بیش از ۱۲۰ نفره در نهایت به کمتر از ۵۰ نفر کاهش یافت. چالکر که ۳۳ ساله و از بیشتر هم‌کلاسی‌ها باتجربه‌تر بود، برای گذراندن یک روز با جیمز پاویت، مدیر عملیات وقت سازمان، انتخاب شد. (مقام‌های پیشین دیگر تایید کردند پاویت گاهی کارآموزان را برای یک روز همراه خود می‌برد.)

در مراسم فارغ‌التحصیلی فارم، پاکت‌هایی با نام کوچک و حرف اول نام خانوادگی هر افسر جدید روی میز بزرگی قرار داشت. چالکر گفت مثل «پیدا کردن صندلی در عروسی» بود. داخل پاکت نخستین ماموریت هر افسر بود. بسیاری راهی عراق شدند که آمریکا تازه به آن حمله کرده بود. چالکر تصور می‌کرد با توجه به مهارت زبانی‌اش در شرق آسیا کار خواهد کرد. اما برگه داخل پاکت «کوین سی.» نوشته بود «cp/irannuc»؛ مقابله با گسترش سلاح، کار علیه برنامه سلاح هسته‌ای ایران.

چالکر شوکه شد. هم‌کلاسی‌اش با دکترای فیزیک به برنامه دو ساله زبان ژاپنی فرستاده شده بود، در حالی که او با تسلط به ژاپنی، نمره دی در فیزیک داشت و هرگز به خاورمیانه نرفته بود. پس از بازگشت به لنگلی شروع به اعتراض کرد. افسر مسئول ماموریتش به او گفت «برو همان کابین لعنتی بنشین و تا وقتی با تو صحبت نشده حرف نزن.» چالکر گفت آن افسر والری پلیم بود که پوشش او به تازگی درز کرده بود. (پلیم گفت او را به یاد نمی‌آورد، اما تایید کرد در آن زمان در بخش نیروی انسانی بوده و اعتراض کارآموز را رد می‌کرد.)

پیش از ۱۱ سپتامبر، جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران اولویت نسبتا پایینی برای جاسوسان آمریکایی بود. سازمان می‌دانست ایران در اواخر دهه ۸۰ میلادی در دیداری در دبی دستورالعمل ساخت بمب اتمی را از دانشمند پاکستانی ای. کیو. خان خریده است. اما خان نقشه‌های قدیمی فروخته بود و سازمان معتقد بود این موضوع ایرانی‌ها را که هرگز سانتریفیوژهای لازم را مهندسی نکرده بودند، دچار محدودیت کرده است. سپس حمله به عراق، هرچند شواهدی از تهدید فعال سلاح‌های کشتار جمعی نیافت، نگرانی تازه‌ای درباره نزدیکی صدام حسین به دستیابی به سلاح هسته‌ای در دهه ۹۰ ایجاد کرد. جورج دبلیو بوش، رییس‌جمهوری وقت آمریکا، به شورای امنیت ملی دستور داد مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود.

در دولت بوش درباره تاکتیک‌ها بحث شد. به گفته چالکر، پنتاگون پیشنهاد عملیات کماندویی برای کشتن دانشمندان کلیدی ایرانی را مطرح کرد؛ کاری که اسرائیل بعدا انجام داد. اما سازمان پیشنهاد داد این دانشمندان را مانند فیزیکدانان شوروی سابق جذب کند. چالکر روایت کرد: «می‌توانیم بازجویی‌شان کنیم و خیلی بیشتر یاد بگیریم و اگر نه گفتند، بعدا می‌توانید آنها را بکشید.» کاخ سفید این ایده را پسندید و بوش به سازمان اجازه عملیات مخفیانه برای جلوگیری از ساخت بمب توسط ایران داد.

برنامه‌ای که چالکر توصیف کرد در ۲۰۰۷ با گزارش لس‌آنجلس تایمز درباره پروژه‌ای به نام «برین درین» علنی شد. اما جزئیات «دعوت» از دانشمندان ایرانی پیش‌تر گزارش نشده بود. سازمان که به شدت از منابع و روش‌هایش حفاظت می‌کند، درباره روایت چالکر اظهارنظر نکرد.

وقتی چالکر به میز ایران پیوست، حدود ۲۰۰ افسر سازمان روی مقابله با گسترش سلاح کار می‌کردند، اما تقریبا همه تحلیلگر بودند. جز رییس و معاونش، فقط سه نفر از جمله چالکر آموزش عملیات میدانی داشتند. اسناد داخلی که بررسی کردم این اعداد را تایید می‌کرد. او گفت دو اپراتور باتجربه‌تر نیز در حال درمان الکلیسم بودند. چند هفته پس از فارغ‌التحصیلی از فارم، چالکر هم جدیدترین و هم ارشدترین افسر پرونده در دسترس شد. رییس گروه به او گفته بود: «اسنپلتون، به نظر می‌رسد فرصت درخشیدن داری.» چالکر گمان می‌کرد این ترفیع زودهنگام «ایده خیلی خیلی بدی» است.

او دریافت سازمان فهرست آماده‌ای از دانشمندان ایرانی مستعد جدایی ندارد و منابع اندکی در داخل ایران دارد. حدود یک دهه پیش، یک جاسوس آمریکایی در منطقه از یک فیزیکدان هسته‌ای ایرانی با اسم رمز برنادین اطلاعات تحول‌آفرینی گرفته بود، از جمله جزئیات دیدار دبی با ای. کیو. خان. اما برنادین بی‌ثبات شده بود؛ پس از نزدیک به یک دهه امتناع از دریافت پول، ناگهان صدها هزار دلار خواست و اطلاعاتش دانشمندان سازمان را سردرگم کرد. به نظر می‌رسید بی‌فایده یا حتی دوجانبه باشد. از چالکر خواسته شد طرحی برای جذب دیگر دانشمندان ارائه کند و او با مطالعه مکاتبات قدیمی درباره نحوه برخورد سازمان با جداشدگان شوروی آغاز کرد.

چند ماه بعد، برنادین تماس گرفت. مانند دیگر منابع مخفی، شماره‌ای در مقر سازمان و رمز و عبارت عبور داشت. اکنون آن‌قدر مشکوک تلقی می‌شد که روسای چالکر احتمال تله را می‌دادند. به او گفتند دیداری خارج از ایران ترتیب دهد و وضعیت را خصمانه فرض کند. شب پیش از سفر به شهری اروپایی، با همسر باردارش که فرزند دومشان را باردار بود، شام خورد و پسر دوساله‌اش به او بستنی تعارف کرد چون «اشتراک‌گذاری یعنی اهمیت دادن.»

جنگ جهانی علیه تروریسم در اوج بود. سازمان او را تنها و بی‌سلاح فرستاد. در شهر اروپایی، برنادین را در گوشه خیابان شناسایی کرد؛ مرد مسنی با دست‌های لرزان. رمزها را ردوبدل کردند. به جای رفتن جداگانه به اتاق هتل، او را از لابی گذراند تا رهگذران ببینند با هم هستند و اگر کمینی در کار است، بازدارنده باشد.

با بسته شدن در، چالکر با پرسش‌های تند برنادین را زیر فشار گذاشت و جزئیات گزارش‌های اخیرش را خواند. برنادین متحیر بود؛ گفت هرگز پولی نخواسته یا نگرفته و برای حفاظت از فرزندانش از رقابت تسلیحاتی خطرناک همکاری کرده است. اطلاعات فنی سردرگم‌کننده را نیز «آشکارا بی‌معنا» خواند.

چالکر دفتری جلویش گذاشت و برنادین ساعت‌ها جزئیات و نمودارهای تازه درباره برنامه هسته‌ای ایران نوشت. برنادین به ایران بازگشت و چالکر کشور را ترک کرد.

در فرودگاه دالس، تیمی از افسران سازمان او را بازداشت و نگران تغییر وفاداری‌اش، او را به آزمون دروغ‌سنجی بردند. اما فیزیکدانان آزمایشگاه ملی اوک ریج در تنسی گفتند جزئیات علمی جدید درست است. چالکر نیز او را صادق دانست. پرسش این بود: اگر اطلاعات جعلی و درخواست پول از سوی برنادین نبوده، آیا مسئول پرونده قبلی در سازمان فریب کرده است؟ چالکر گزارشی نوشت و او را به جعل اطلاعات و اختلاس متهم کرد. گفت سازمان حدود دو میلیون دلار بازیابی کرد و آن افسر زندانی شد.

ماه‌های بعد، چالکر همسر و اعضای نزدیک خانواده برنادین را مخفیانه از ایران خارج کرد. سپس دیداری دیگر در شهری خاورمیانه‌ای برای انتقال برنادین به آمریکا برنامه‌ریزی کرد و با ارتباطات رمزگذاری‌شده به افسر دیگری دستور داد خانه امنی آماده کند.

او اصطلاحات حرفه‌ای بسیاری را توضیح داد: «برش‌پَس» در بازار برای گرفتن کلید، با پروتکل «غربالگری، پوشش و جریان»؛ نشانه تشخیص دور و نزدیک؛ مسیر کشف تعقیب. افسر به موقع رسید اما روزنامه و بستن روسری اشتباه بود. چالکر وحشت کرد، کلید را گرفت اما به برنادین پیام داد در ایران بماند و به فرودگاه رفت.

در دالس، سه افسر امنیتی و تیمی از کهنه‌کاران سازمان هر گام طرحش را بررسی کردند. در واقع اشتباه از افسر تحویل‌دهنده کلید بود؛ خانه امن را با نام مستعار و گذرنامه جعلی اجاره کرده و سرویس اطلاعاتی کشور میزبان او را زیر نظر داشت و او را جاسوس تشخیص داد. به گفته چالکر، آن سرویس محل خانه امن را به سپاه پاسداران اطلاع داد که احتمالا اگر او می‌رفت، او را می‌ربود. سازمان احتمالا از طریق رهگیری ارتباطات از این موضوع باخبر شد.

با افسر دیگری در شهری اروپایی، چالکر موفق شد برنادین را به آمریکا منتقل کند. در کابلی با عنوان «پاداش عملکرد استثنایی برای فرد ای. اسنپلتون» از «حس عملیاتی نمونه‌وار» او تقدیر و ۲۵۰۰ دلار پاداش اعطا شد.

برای یافتن جداشدگان دیگر، از برنادین خواست همه افراد درگیر در برنامه هسته‌ای را نام ببرد. پس از هشت ماه، صدها گزارش اطلاعاتی و سرنخ عملیات‌های دیگر تولید شد که به جدایی‌های موفق بیشتری انجامید.

یکی از منابع کلیدی در شرایطی ناخوشایند پدیدار شد. در ۲۰۰۶، چالکر در ایستگاه نیویورک سازمان مستقر بود و با وزارت امنیت داخلی همکاری داشت. پلیس شهری در دره هادسن گزارشی درباره دانشمند ایرانی‌الاصل به نام مسعود نراقی دریافت کرده بود که ظاهرا از روسپی‌ها درخواست کرده بود. اف‌بی‌آی از چالکر خواست در بازجویی شرکت کند.

نراقی حدود ۷۰ ساله بود. او در دهه ۶۰ در دانشگاه میشیگان فیزیک هسته‌ای خوانده و دکترایش را در کیس وسترن رزرو گرفته بود، سپس به ایران بازگشته و برای سازمان انرژی اتمی کار کرده بود. با گرین‌کارت حاصل از ازدواجی کوتاه با یک آمریکایی، در اوایل دهه ۹۰ به آمریکا بازگشت و با پول قابل‌توجهی شرکت مهندسی تور اینترنشنال را در نزدیکی نیوبرگ نیویورک تاسیس کرد.

مقر سازمان پیش‌تر او را بی‌فایده دانسته بود. اما چالکر هنگام شنیدن پاسخ‌هایش حس کرد «بیش از حد باهوش است که این‌قدر ساده‌لوح باشد.» نام واقعی برنادین را مطرح کرد. به گفته او، نراقی «مثل گچ سفید شد.»

نراقی با اسم رمز شلف، پدر بنیان‌گذار برنامه مخفی هسته‌ای ایران بود؛ «جی. رابرت اوپنهایمر ایران.» اما وفادار نبود. چالکر نتیجه گرفت از حکومت ایران اختلاس کرده است. دو سال گوش دادن همدلانه طول کشید تا او همکاری کامل کند. سپس بینش‌های تازه‌ای درباره غلبه ایران بر ضعف‌های نقشه‌های ای. کیو. خان و دامنه جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ارائه داد. سند داخلی سازمان از «جریان گزارش‌دهی اطلاعاتی جدید درباره بنیان‌های تمایل ایران به قدرت هسته‌ای» سخن گفت.

نراقی تصمیم گرفت خاطراتش را بنویسد. سازمان کتاب را دعوت عمومی به جدایی دیگر دانشمندان می‌دید و چالکر از طریق ارتباطات دولتی در نیوز کورپوریشن روپرت مرداک ناشری در هارپرکالینز یافت. اما مدیران به دانیل هالپرن از اکو پرس معرفی‌اش کردند. هالپرن گفت پروژه «خیلی خنجر و شنل» به نظر می‌رسید و در نهایت تشخیص داد نراقی حاضر نیست به اندازه کافی افشا کند. با این حال، یکی از اعضای خانواده گفت نسخه کامل باقی مانده و در پی فروش آن هستند.

برای جذب منبع، بیشتر افسران از روش sadrh استفاده می‌کنند: شناسایی، ارزیابی، پرورش، جذب و هدایت. اما چالکر در «پیشنهاد سرد» تخصص داشت؛ جذب غریبه در چند دقیقه. شاید خویشاوندی در غرب دانشمندی را بیرون از ایران بکشاند یا کنفرانسی ترتیب داده شود. او در راهرو نزدیک می‌شد و درباره رساله قدیمی سوال می‌کرد و قهوه پیشنهاد می‌داد.

گفت این ترفند برایش جواب نمی‌داد؛ هر دانشمندی فورا حدس می‌زد جاسوس آمریکا یا اسرائیل است. «هر بار می‌گویم سلام حبیبی، حال شما چطور است، فکر می‌کنند آمده‌ام بکشمشان.» معمولا دانشمند وحشت‌زده دست‌کم می‌نشست. او حدود ده دقیقه داشت تا بگوید از سازمان است و می‌تواند زندگی امنی در آمریکا فراهم کند و اگر نپذیرد، متاسفانه کشته خواهد شد. (سعی می‌کرد بر نتیجه خوش‌تر تاکید کند.)

کشتن دانشمند غیرنظامی نقض حقوق بین‌الملل است. دولت آمریکا هرگز چنین کاری را نپذیرفته و من مدرکی نیافتم که آمریکا چنین کشتن‌هایی انجام داده باشد. مقام ارشد پیشین گفت مهم این بود که دانشمندان ایرانی باور کنند کشته خواهند شد. اسرائیل نیز کارزار کشتن دانشمندان ایرانی را پیش می‌برد و تهدید را باورپذیر می‌کرد. مقام‌های پیشین دیگر گفتند سازمان گاهی اطلاعاتی با موساد به اشتراک می‌گذاشت که به یافتن و کشتن دانشمند کمک می‌کرد، با ابهامی که انکارپذیری را حفظ کند.

به نوشته رونن برگمن در «برخیز و اول بکش» (۲۰۱۸)، مایکل هایدن به باراک اوباما گفته بود برنامه کشتن اسرائیل «هیچ ارتباط آمریکایی ندارد» اما از نظر اطلاعاتی «بسیار مفید» بوده زیرا «مرگ آن انسان‌ها تاثیر بزرگی» بر بازدارندگی ایران داشت.

رسانه‌های ایرانی مرگ دست‌کم ۱۸ دانشمند در دو دهه گذشته را به اسرائیل و آمریکا نسبت داده‌اند؛ مقام‌های اسرائیلی نقش موساد را پنهان نکرده‌اند. در ۲۰۰۷ اردشیر حسین‌پور در اصفهان کشته شد. در ۲۰۱۰ مسعود علی‌محمدی در تهران با بمب کشته شد. همان سال مجید شهریاری با بمب مغناطیسی کشته و همسرش زخمی شد. در ۲۰۱۱ داریوش رضایی‌نژاد مقابل مدرسه دخترش هدف گلوله قرار گرفت. در ۲۰۱۲ مصطفی احمدی روشن با بمب خودرو کشته شد. و ادامه دارد.

چالکر گفت سرنوشت دقیق دانشمندانی را که پیشنهادش را رد کردند نمی‌داند. گفت بر اساس روایت دوستانش در نیروهای ویژه، در چند مورد کماندوهای آمریکایی مانند دلتا فورس یا شاخه زمینی شبه‌نظامی سازمان افسران نظامی ایرانی را هدف قرار داده‌اند. نتوانست نام دانشمند ایرانی کشته‌شده به دست آمریکایی‌ها را ببرد، اما مطمئن بود کسانی که ردش کردند «به هر شکلی» کشته شدند.

کارزار اسرائیل گاهی تلاش‌هایش را پیچیده می‌کرد. دانشمندی با اسم رمز هاستل که پذیرفته بود همکاری کند، دعوت کنفرانسی خارج از ایران را مطرح کرد. چالکر حدس زد موساد می‌خواهد او را بیرون بکشد و بکشد و کابلی فوری برای هشدار به اسرائیلی‌ها نوشت: «نوبت شما نیست… و نکشید مرد سفیدپوست حدود پنج یازده با موهای قهوه‌ای و ریش قرمز را که ممکن است همراهش باشد.» هاستل از طریق شهری در آسیا به آمریکا جدا شد و گزارش داخلی سازمان از «جلسه بازجویی فشرده یک‌هفته‌ای» و ارائه «نقشه‌های بازمهندسی دقیق از پیشرفته‌ترین فناوری هسته‌ای ایران» و «مکان تاسیسات مخفی» خبر داد. او در آمریکا مدرک گرفت و حرفه موفقی آغاز کرد.

دو دانشمند دیگر «بسیار تقابلی» بودند و او را رد کردند؛ او مطمئن بود گزارشش را داده‌اند و هر دو بعدا کشته شدند و پشیمان نبود، زیرا در زمانی که شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران سربازان آمریکایی را در عراق می‌کشتند، جانب ایران را گرفته بودند. (پنتاگون گفته بیش از ۶۰۰ آمریکایی به دست این نیروها کشته شدند.)

دانشمندی دیگر بیش از دو ساعت گفت‌وگو کرد اما نگران حفاظت خانواده‌اش بود. چالکر اصرار کرد می‌تواند، اما او گفت: «اگر بگویم بله، شاید آنها بمیرند و اگر بگویم نه، فقط من می‌میرم.» چالکر گفت «خیلی بابت آن یکی ناراحت شدم.»

دانشمندی با اسم رمز ایجکشن در ابتدا او را عامل موساد می‌دانست. چالکر برای اثبات هویت، نام همکاران سابقش را آورد، عکس خود کنار یکی از آنها را نشان داد، یادداشتی به فارسی ارائه کرد و حتی جزئیات پزشکی خصوصی او را گفت. اما مقامات ایرانی به ایجکشن گفته بودند همه آن همکاران کشته شده‌اند. چالکر شماره‌ای گذاشت تا پیش از کشته شدن تماس بگیرد.

مدتی بعد، ایجکشن به طور اتفاقی عروس یکی از آن همکاران را در ایران دید که برخلاف هشدارها برای دیدار خانواده آمده بود. وقتی درباره «کشته شدن» پدرشوهرش گفت، او پاسخ داد زنده و در آمریکا تحت حفاظت افسر تنومند با موهای قهوه‌ای و ریش قرمز است. ایجکشن تماس گرفت.

بیش از دو سال بعد، چالکر در هتلی اروپایی با ایجکشن دیدار کرد و گفت زندگی جدیدی در آمریکا انتظارش را می‌کشد. اما روز دوم کابل از مقر رسید که برنامه تغییر کرده و باید او را متقاعد کند به ایران بازگردد و اطلاعات بیشتری بیاورد.

چالکر بر ناامنی حرفه‌ای او دست گذاشت و گفت این فرصت اثبات برتری‌اش است. ایجکشن گفت فقط در ازای صدها هزار دلار بازمی‌گردد. چالکر کیفی با سه میلیون دلار داشت، اما او را به حدود ده هزار دلار رساند و گفت حمل پول زیاد جلب توجه می‌کند. گفت گاهی کار افسر پرونده «متقاعد کردن کسی به کاری است که واقعا بدترین ایده ممکن است.»

ایجکشن پذیرفت کوتاه بازگردد. چالکر او را به افسر دیگری سپرد و هرگز نفهمید چه شد. کابل دیگری از «چشم و گوش ارزشمند روی زمین در نطنز» تقدیر کرد.

به گفته او، دانشمند دیگری با اسم رمز سی‌لاین اطلاعات تازه‌ای درباره برنامه تسلیحاتی سوریه داد. منبعی با اسم رمز اومیتد جزئیات بیشتری در شهری خاورمیانه‌ای ارائه کرد و به سوریه بازگشت؛ اندکی بعد اسرائیل تاسیساتی را که گمان می‌رفت او در آن کار می‌کند بمباران کرد و چالکر مطمئن نبود کشته شده یا نه. مقام‌های پیشین گفتند گزارش‌های منابع او به بالاترین سطوح دولت آمریکا از جمله روسای جمهور بوش و اوباما ارائه می‌شد.

جاسوسی هرگز کار فردی نیست؛ منابع یک دولت آن را موثر می‌کند: همکاری با سرویس‌های دوست، رهگیری ارتباطات، تحلیل توسط انبوه تحلیلگران و همکاری‌های ناخواسته افسران متعدد. افشاگری‌های جداشدگان چالکر یک رشته از طنابی بلند بود و زمان‌بندی نیز به نفعش بود. حمله آمریکا به عراق ترس دانشمندان ایرانی را افزایش داد. انتخاب محمود احمدی‌نژاد در ۲۰۰۵ برخی را نگران و آماده تضعیف پروژه هسته‌ای کرد.

با این حال، همکاران سابقش گفتند در پیشنهاد سرد مهارتی انکارناپذیر داشت. در گفت‌وگوهای طولانی، بسیار گوش‌به‌زنگ بود و با وجود روایت فریب بی‌رحمانه، صادقانه جلوه می‌کرد. اندام رزمی‌اش نیز شاید در کنفرانس فیزیکدانان لو دهنده بود، اما به گفته همکار آمریکایی، شبیه جاسوس بودن به او کمک می‌کرد وعده حفاظت را باورپذیر کند.

مهم‌ترین دلیل موفقیتش پیشنهاد وجودی بود: جدا شو یا بمیر. یکی از همکاران گفت در زمینه کشتن‌های اسرائیل، تعاملات او تقریبا «انسان‌دوستانه» بود زیرا «طناب نجاتی» می‌انداخت. از میان دانشمندانی که نزدیک شد، سه‌چهارم همکاری کردند.

برای راستی‌آزمایی، بخش‌هایی از ارزیابی‌های عملکردش را به دست آوردم. حتی با خوانش محتاطانه، روشن بود کارش را انجام داده است. برخی از درک «چرخه جذب» و «تعادل میان همدلی و جهت‌دهی دستوری» او ستایش کردند. یک سرپرست باسابقه نوشت کارش «اطلاعات با تاثیر بسیار بالا» تولید کرده که «به طور منظم به سیاست‌گذاران ارشد ارائه و مستقیما بر سیاست آمریکا اثر گذاشته است.» تنها انتقاد، عقب‌ماندن گاه‌به‌گاه در امور اداری بود. دیگری او را به جذب یا بازجویی دانشمندان در نسل‌های پیاپی برنامه هسته‌ای نسبت داد و آن را «نقطه عطف منحصربه‌فرد مقابله با گسترش سلاح» خواند.

در مجموع، جداشدگان او به گفته چند مقام ارشد پیشین، جهش چشمگیری در درک آمریکا از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران ایجاد کردند. پیامدها متعدد بود. حوالی ۲۰۱۰، جاسوسان آمریکا و اسرائیل با اتکا به آن اطلاعات حمله سایبری استاکس‌نت را اجرا کردند که گفته می‌شود هزار سانتریفیوژ را نابود کرد. در ۲۰۱۵، دولت اوباما در مذاکرات توافق هسته‌ای نیز به این اطلاعات تکیه کرد. گری سامور گفت مذاکره‌کنندگان مطمئن بودند توافق همه غنی‌سازی را محدود می‌کند زیرا در دهه قبل سازمان «نفوذ عظیم» و تصویری «بسیار کامل» از تاسیسات حتی «تا سطح نقشه‌ها» داشت.

پنتاگون با اتکا دست‌کم جزئی به اطلاعات جداشدگان چالکر، ماکت‌های زیرزمینی در اندازه واقعی از تاسیسات ایران ساخت تا حتی ضخامت دیوارها را بازسازی کند. نیروی هوایی از آنها برای برنامه‌ریزی حملات دو سال گذشته به نطنز، فردو و اصفهان استفاده کرد و نیروهای ویژه برای آموزش بهره بردند. در جنگ کنونی، گزارش شده دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در حال بررسی دستور عملیات کماندویی برای تصرف اورانیوم غنی‌شده از یکی از تاسیسات ایرانی است.

با این حال، همسرش وعده «چیز مهمی نیست» را فراموش نکرد. در ۲۰۰۹ سازمان او را از نیویورک به رم منتقل کرد تا در ساختمانی کنار دیپلمات سوری با آگاهی از برنامه‌های شیمیایی و زیستی کشورش زندگی کند و با خانواده‌اش دوستی کند. اما پیش از جابه‌جایی، یانگ فهمید پدرش سرطان دارد و تغییر برنامه را خواست. به چالکر گفت همیشه دور است، پسرانش را نمی‌بیند و درآمدش کافی نیست و اولتیماتوم داد: «اگر می‌خواهی برو، اما من اینجا می‌مانم و بچه‌ها را نگه می‌دارم.» نوامبر ۲۰۱۰، چالکر نزدیک به ۴۰ سالگی رسما استعفا داد. مربی لیگ کوچک شد و با پسرانش هنرهای رزمی تمرین کرد. یانگ گفت فکر می‌کند او سعی کرده همسر و پدر شایسته‌ای باشد، «اگر روز خوبی داشته باشم.»

۲۷ دسامبر ۲۰۱۷، رابین روزنزویگ، همسر الیوت برویدی و مشاور حقوقی شرکت سرمایه‌گذاری‌اش، هشداری ظاهرا از گوگل درباره رمز جیمیل دریافت کرد. حمله فیشینگ بود و هکرها به حساب او و برویدی دسترسی یافتند. طی ماه‌ها، پیام‌های خصوصی را به چند خبرنگار از جمله من دادند. افزون بر افشای تلاشش برای سود بردن از تحریک کاخ سفید علیه قطر، او به اتهام توطئه برای اقدام به عنوان عامل ثبت‌نشده دولت چین و سرمایه‌گذار مالزیایی اقرار و پذیرفت ۶.۶ میلیون دلار به آمریکا بازگرداند. پیش از صدور حکم یا پرداخت، از دونالد ترامپ عفو گرفت. (در ۲۰۰۹ نیز به رشوه به مدیران صندوق بازنشستگی نیویورک اقرار و ۱۸ میلیون دلار پرداخت کرده بود.)

با وجود محکومیت‌ها، اتهاماتش علیه چالکر قابل قبول به نظر می‌رسید. گلوبال ریسک شرکتی سایه‌وار بود و در وب‌سایتش «خدمات مشاوره مبتنی بر اطلاعات» و «آزمون نفوذ» را تبلیغ می‌کرد. قطر تقریبا تنها مشتری علنی بود. دفتر دوحه را پاییز ۲۰۱۷ ثبت کرد، اندکی پیش از هک برویدی، در اوج اختلاف امارات و قطر. شرکت سودآور به نظر می‌رسید؛ چالکر و همسرش آپارتمان بزرگی در منهتن و مزرعه‌هایی در تگزاس و کارولینای شمالی داشتند. بسیاری از مقام‌های امنیت ملی سابق از فروش مشاوره به پادشاهی‌های خلیج فارس سود برده‌اند.

تا ۲۰۲۲، وکلای برویدی شکایت را اصلاح و مدعی شدند قطر «ده‌ها میلیون دلار» برای «کارزارهای تخریب» پرداخته است و به اطلاعات پنج کارمند سابق گلوبال ریسک استناد کردند. همچنین ادعا کردند چالکر هک سفیر امارات در واشینگتن را سازمان داده و علیه منتقدان میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ تاکتیک‌های جاسوسی به کار برده است. یک جزئیات قابل راستی‌آزمایی بود: شرکت‌های صوری در جبل‌الطارق که دست‌کم ۴۰ میلیون دلار در ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ از آنها عبور کرده بود. شکایت مدعی شد این پرداخت‌های قطر بوده است. در ۲۰۲۲ آسوشیتدپرس به نقل از کارمندان ناشناس گزارش داد اف‌بی‌آی در حال بررسی نقض احتمالی قوانین درباره ارائه اطلاعات تاکتیک‌های مخفی به دولت‌های خارجی است. اف‌بی‌آی اظهارنظر نکرد و وکیل چالکر همه اتهامات و وجود تحقیق را رد کرد. (برویدی نیز از اظهارنظر خودداری کرد.)

راستی‌آزمایی روایت حرفه سازمانی چالکر مرا به این نتیجه رساند که روایتگر قابل اعتمادی بوده است. اما درباره کسب‌وکارش چند ناسازگاری یافتم. مثلا گفت کار برای قطر پس از اعطای میزبانی جام جهانی در دسامبر ۲۰۱۰ آغاز شد و فقط شامل آماده‌سازی امنیتی و ایجاد مرکز عملیات سایبری و آموزش بود. همچنین گفت پیش از استعفا مرخصی گرفت تا راه درآمد را بیابد و شاید خدمات یا مشاوره بدون دستمزد داده باشد.

پس از گزارش بیشتر، به نظر رسید تصویر کامل نیست. دو مشاور قطر گفتند گلوبال ریسک بررسی پیشینه و گزارش درباره منتقدان قطر نیز انجام داده است؛ چالکر بعدا این پژوهش را تایید کرد. اسناد معتبری دیدم که نشان می‌داد در ۲۰۱۰، زمانی که قطر هنوز در رقابت بود، شراکت تجاری او دست‌کم در پی دریافت پول از قطر بوده و شرکت اطلاعاتی خصوصی دیلیجنس را برای رصد استخدام کرده است.

در گزارشگری با چند دشمن قدیمی چالکر روبه‌رو شدم. او پذیرفت رییس تندخو و رازدار بوده و فرهنگ کاری شرکت با «مردانگی سمی» مشخص می‌شده است. جابه‌جایی کارکنان بالا بود و برخی با دلخوری رفته بودند و شاید با برویدی همکاری کرده باشند. شرکت برویدی، سیرسینوس، همان نوع نیروها را استخدام می‌کند. از این نظر، برویدی و چالکر، یکی برای امارات و دیگری برای قطر، شبیه هم بودند.

با طولانی شدن دعوا، ادعاها دور از ذهن‌تر شد. آسوشیتدپرس پیشنهادهای تجاری منتسب به چالکر را منتشر کرد و برخی رسانه‌ها آنلاین گذاشتند. یکی با عنوان «پروژه اندگیم» ظاهرا طرح هک ایمیل‌های سفیر امارات یوسف العتیبه بود. اما پر از لحن کارتونی جاسوسی و نظریه‌های توطئه بود و کمتر شبیه پیشنهاد واقعی به مقامات دوحه و بیشتر شبیه سندی برای شرمسار کردن قطر در غرب. جان سایفر، افسر برجسته پیشین سازمان، گفت اسناد «چرند» است و نمی‌تواند کار کسی با تجربه واقعی دولتی باشد. (نیویورک تایمز، واشینگتن پست، وال استریت ژورنال و بی‌بی‌سی درباره آنها گزارش ندادند.)

چالکر هرگز عامل سایبری نبود و انجام فیشینگ ساده نیاز به تخصص سازمانی ندارد. همچنین دریافتم پس از استعفا همکاری‌اش با سازمان قطع نشد. چند مقام پیشین گفتند پیمانکار سازمان و پنتاگون شد و گلوبال ریسک خدمات مالی و لجستیکی مخفی ارائه می‌داد. منابع آشنا گفتند شرکت‌های صوری جبل‌الطارق برای جابه‌جایی پول سازمان استفاده می‌شد و بخش بزرگی از درآمدش از کار مخفی برای دولت آمریکا بود. او هنگام کار برای قطر با معاون رییس ایستگاه سازمان در دوحه در تماس بود و مجوزهای وزارت خارجه برای آموزش و خدمات گرفته بود.

پاول خودزیتسکی گفت وزارت خارجه پس از گزارش آسوشیتدپرس بررسی و نقض قانونی نیافت. با توجه به درآمدش از سازمان و ارتش، بعید می‌دانستم با هک برویدی یا جاسوسی علیه قانون‌گذاران آمریکایی درآمدش را به خطر اندازد.

اوایل ۲۰۲۳، وکلایش با اشاره به افشای احتمالی شرکت‌های صوری از سازمان خواستند به دلایل امنیت ملی برای مختومه کردن شکایت مداخله کند. وکلای سازمان طبق سیاست استاندارد گفتند فقط در صورت قریب‌الوقوع بودن شهادت مداخله می‌کنند. چالکر احساس رهاشدگی کرد و گفت حتی ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ ایستگاه نیویورک سازمان از دفترش برای مراسم یادبود با ۲۰۰ مهمان استفاده کرده بود، اما سه ماه بعد به دلیل انگ شکایت او را به مهمانی سالانه دعوت نکردند.

کارمندان ناشناس سابق گلوبال ریسک محور شکایت بودند. تا ۲۰۲۴، وکلای برویدی خواستار دستور حمایتی فوق‌العاده شدند تا نام‌ها افشا نشود و در دادگاه علنی حاضر نشوند. یکی در بیانیه‌ای ناشناس به «توانایی‌های» نامشخص چالکر اشاره و گفت از امنیت «خودم و/یا خانواده‌ام» می‌ترسد. هم‌زمان، اورشلیم‌پست بدون مدرک گمانه زد قطر به چالکر پول داده تا حماس را آموزش دهد. چالکر با ناباوری گفت: «من در سازمان آدم ایران بودم، همسرم یهودی است و من حماس آموزش می‌دهم؟»

سرانجام ۲ آوریل ۲۰۲۴، قاضی مهلتی یک‌ماهه برای توجیه نگرانی‌های امنیتی داد. شش روز بعد، برویدی توافق کرد. چهار منبع گفتند پولی جابه‌جا نشد. چالکر با اتهام کیفری مواجه نشد. هم‌زمان شرکت دیگرش کریپت با آزمایشگاه‌های ملی اوک ریج و لس‌آلاموس قرارداد مجوز فناوری امضا کرد.

صرف‌نظر از شایستگی‌های شکایت، عملا حمله‌ای به قطر بود و آن را درگیر جاسوسی دیجیتال کثیف نشان می‌داد. تبلیغات منفی ریسک ادراک‌شده برای مشاوران و لابی‌گران آمریکایی را بالا برد و رقبا، امارات و عربستان سعودی، را خشنود کرد. (ایمیل‌های افشاشده نشان داد برویدی به دنبال قراردادهای پرسود با هر دو کشور بوده است.)

با این حال، چالکر بی‌گناه نیست. مارکو میلانویچ، استاد حقوق بین‌الملل، گفت کشتن دانشمندان هسته‌ای ایران در زمان صلح، چه به دست اسرائیل چه آمریکا، «صرفا قتل» است. تصور کنید اگر جاسوسان روس یا ایرانی دانشمندان آمریکایی هوش مصنوعی را بکشند چون کاربرد نظامی دارد. البته جاسوس سابق هم هدف مشروع نیست. او درباره دشواری‌های اخیر چالکر گفت: «قرار است برایت اشک بریزم؟ نه.»

این دیدگاه را با چالکر در میان گذاشتم و او گفت شباهتی میان فعالیت‌هایش و شکایت برویدی می‌بیند: «یک کارزار بسیار موفق انکار و اخلال در سطح دولت-ملت بود. ببین چه هزینه‌ای برایم داشت؛ سلامت جسمی و روانی، دوستی‌های از دست‌رفته، کسب‌وکار از دست‌رفته.» و افزود: «باید اعتراف کنم کارشان را عالی انجام دادند.» ♦

منتشرشده در نسخه چاپی شماره ۶ آوریل ۲۰۲۶ با تیتر «جاسوسی که همه‌چیز را گفت».

لینک کوتاه
اشتراک گذاری: