به گزارش ایندگان؛ محمود احمدینژاد سالهاست بیش از آنکه حامی حکومت باشد، به منتقد آن تبدیل شده و شورای نگهبان چند بار صلاحیت او را رد کرده است. پس از اعتراضهای ژانویه، محدودیتهای امنیتی علیه او تشدید و شمار محافظانش افزایش یافت. حمله ۲۸ فوریه نیروهای امنیتی مستقر در نزدیکی خانهاش را هدف گرفت و او در هرجومرج پس از آن ناپدید شد.
نویسنده میپرسد آیا هدف، ترور او بوده یا اقدامی ناخواسته که به آزادیاش انجامیده است. در هر دو صورت، احمدینژاد ممکن است در معادلات پس از جنگ همچنان نقشی ایفا کند.
در ادامه، ترجمه کامل گزارش گریم وود که با تیتر اصلی «Why Mahmoud Ahmadinejad Is Still Useful» روز ۱۰ مارس ۲۰۲۶ در نشریه آتلانتیک منتشر شده است را بخوانید؛
در نخستین روز جنگ ایران، خبر کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خبر حمله به نزدیکی خانه محمود احمدینژاد، رییسجمهور ایران در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، را تحتالشعاع قرار داد. بسیاری که دوره ریاستجمهوری او را به یاد داشتند ـ دورهای که با انکار هولوکاست، شیفتگی به بمب اتمی و تحمیل ایدئولوژی انقلاب اسلامی به جامعهای خسته از آن همراه بود ـ از گزارشهای اولیه درباره کشته شدن او ابراز خوشحالی کردند. او در دوران ریاستجمهوریاش نماد نوعی فاشیسم دینی متظاهرانه بود. در فیلم «دیکتاتور» محصول ۲۰۱۲، شخصیت ساشا بارون کوهن میگوید: «همه دوستانم سلاح هستهای دارند، حتی احمدینژاد. و قیافهاش شبیه خبرچینهای میامی وایس است!»
اما برای کسانی که فعالیتهای احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوریاش را دنبال کردهاند، هدف قرار گرفتن او معما بود. او پس از ترک قدرت بهشدت از حکومت ایران انتقاد کرده و شورای نگهبان نیز چند بار او را از نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری محروم کرده است. بیش از یک دهه است که او بیشتر بهعنوان منتقد حکومت شناخته میشود تا حامی آن. چرا آمریکا یا اسرائیل باید او را کشت؟ مئیر جاودانفر، همنویسنده زندگینامه احمدینژاد، میگوید: «نمیفهمم چرا اسرائیل باید بخواهد او را بکشد. شاید برای تسویه حساب؟ منطقی نیست.»
پاسخ این معما ممکن است این باشد که آنچه در ابتدا ترور به نظر میرسید، چنین نبوده است. برخلاف گزارشهای اولیه، احمدینژاد زنده است، به گفته نزدیکانش که نخواستند نامشان فاش شود. آنها میگویند این حمله در عمل به آزادی او از کنترل حکومت انجامیده است.
پیش از جنگ، حکومت تعدادی محافظ برای او تعیین کرده بود؛ ظاهرا برای حفاظت، اما عملا برای نظارت. پس از اعتراضهای ژانویه، محدودیتهای او بیشتر شد، تلفنهایش ضبط شد و شمار محافظانش به حدود ۵۰ نفر رسید. این نیروها در نزدیکی محل سکونت او در نارمک مستقر بودند.
حمله ۲۸ فوریه به جای خانه او، نیروهای امنیتی نزدیک را هدف گرفت. در هرجومرج پس از آن، احمدینژاد و خانوادهاش گریختند و مخفی شدند. حکومت ابتدا تصور کرد او کشته شده و خبر مرگش را اعلام کرد.
از آن زمان، تنها پیام علنی او مرثیهای کوتاه برای رهبر جمهوری اسلامی بوده است؛ پیامی که نشان دهد زنده است و دشمن حکومت نشده است. محل او برای حکومت نامعلوم است.
احتمال دارد آمریکا یا اسرائیل قصد کشتن او را داشته اما هدف را اشتباه زده باشند. اما این پرسش باقی میماند که چرا سیاستمداری که دیگر متحد حکومت نیست در صدر فهرست اهداف قرار گیرد. فرضیه دیگر این است که حمله برای آزاد کردن او بوده؛ فرضیهای که خود پرسشهای تازهای ایجاد میکند.
حامیان احمدینژاد میگویند او همچنان پایگاه مردمی دارد و هر دولت پس از جنگ به حمایت او نیاز خواهد داشت. اگر حکومت کنونی بماند، به مشروعیت نیاز دارد. اگر سقوط کند، شاید آمریکا به فردی آشنا با سازوکار حکومت ایران نیاز داشته باشد. از این منظر، احمدینژاد هنوز میتواند مفید باشد.