ملانی ثرنستروم در گزارش خود در نشریه نیویورکر، ما را به درون دنیای موازی و فوقلاکچریِ مطب اختصاصی این متخصص زنانِ چهلساله میبرد؛ پاتوقی سرمایهدارانه برای زنان پرنفوذ تکنولوژی (از همسران مدیران سابق توییتر و فیسبوک گرفته تا ورزشکاران المپیک) که گرینوالد ابتدا به شوخی آن را «باشگاه واژن میلیاردرها» (B.V.C) نامیده بود. در این کلوپ، اعضا برای ورود به لیست انتظار و دریافت مراقبتها، سالانه دهها هزار دلار حق عضویت پرداخت میکنند.
در این محیط، هدف فقط فرار از بیماری نیست، بلکه رسیدن به «اوج لذت و بهینهسازی بدنی» از طریق ارگاسم و هورموندرمانی پیشرفته است. گرینوالد دکتر گرینوالد با شعار جنجالی «سلامت جنسی همان سلامت عمومی است» و برخلاف جریان اصلی و مردانه طب پیشگیری (بایوهکینگ)، مفهوم جدیدی به نام «طول دوران فعالیت جنسی» (Sexspan) را خلق کرده است. این پزشک با صراحت بیپردهاش، تئوری رمانتیک رابطه جنسی را رد کرده و از «رابطه جنسی کارآمد و سریع» دفاع میکند.
او باور دارد که برخلاف پزشکی سنتی، هدف فقط فرار از بیماری نیست، بلکه رسیدن به اوج لذت و بهینهسازی بدنی است.
این پزشک جسور، ارگاسم باکیفیت را کلید نهایی کاهش استرس، خواب عمیق و بهبود روابط عاطفی میداند و برای بیمارانش، از همسران مدیران ارشد فناوری گرفته تا بیماران سرطانی و ورزشکاران المپیک، نسخههایی نامتعارف تجویز میکند؛ از هورموندرمانیهای ساختارشکن برای دور زدن کامل عوارض یائسگی تا آموزشهای عملی برای تقویت کف لگن و استفاده از ویبراتور.
جزییات خیرهکنندهاند؛
ترفند رستوران: او در ترفندی جنجالی برای شبهای قرار، به زنان توصیه میکند روانکننده مسافرتی در کیف داشته باشند و درست قبل از دسر در دستشویی رستوران از آن استفاده کنند!
مهندسی المپیک: او با داروی تخمکگذاری، چرخههای هورمونی ورزشکاران المپیک ۲۰۲۴ پاریس را همگامسازی کرد تا دقیقاً در روزهای اوج استروژن و انرژی به زمین مسابقه بروند.
بیماران خاص: او در عمارت ستوندار امید کردستانی (رئیس سابق توییتر) در کنار استخری با فلامینگوی بادی غولپیکر ضیافت میگیرد و برای یک بیمار مبتلا به سرطان سینه که با عینک دیور روی تخت معاینه نشسته، نسخههای هورمونی شجاعانهای میپیچد که انکولوژیستهای سنتی از آن وحشت دارند.
خدمات فضایی: او برای چک کردن یک عفونت ساده به ویلای استخردار بیمارانش میرود یا روی باند فرودگاه، پای جت اختصاصی به ملاقاتشان میشتابد!
اما شوک بزرگتر گزارش در بخش پایانی و با باز شدن پای جفری اپستین رقم میخورد. گرینوالد برای همگانی کردن پیامش به پادکست معروف پیتر آتیا (پزشک برجسته طول عمر) میرود، اما سه ماه بعد با انتشار پروندههای وزارت دادگستری مشخص میشود نام آتیا بیش از ۱۷۰۰ بار در پروندههای قاچاق جنسی جفری اپستین آمده است؛ از جمله ایمیلی سمی از آتیا به اپستین با این مضمون که: «واژن کربوهیدرات کمی دارد، اما هنوز منتظر نتایج گلوتن آن هستم!» و پاسخ اپستین که تعجب کرده بود چرا زنان اصلاً پس از سن باروری زنده میمانند.
این گزارش در کنار تصویر کردن زندگی شخصی دکتر گرینوالد (که خانهاش را با جدولهای لمسی پاداش برای چهار پسرش مثل یک استارتاپ مدیریت میکند)، لایههای تاریک طبابت طبقاتی را عریان میکند؛ جایی که ثروتمندان ویزیتهای دو ساعته و پایش لحظهای بیولوژیک (از فریز تخمک به عنوان هدیه فارغالتحصیلی دختران تا اسکنهای قلبی هوش مصنوعی) را میخرند، در حالی که سیستم سنتی درمان برای زنان عادی تنها ۱۵ دقیقه وقت دارد.
ثرنستروم نشان میدهد چگونه نوآوری، مرز میان یک ضرورت بهداشتی و یک کالای انحصاری برای طبقه 0.001 درصد را به شکلی نگرانکننده کمرنگ کرده است؛ هرچند گرینوالد میگوید برای پیشبرد دستور کارش، حتی از حضور در پلتفرمهای مردانگی سمی هم هراسی ندارد.
با این حال، گرینوالد با پافشاری بر مواضع خود در رسانهها و حتی پادکستهای مردانه، نشان میدهد که برای همگانی کردن پیامش و نجات زندگی جنسی زنان در میانسالی، از هیچ جنجالی هراس ندارد. این گزارش، مستندی زنده از تقاطع ثروت افسانهای، علم مدرن و تابوشکنیهای زنانه در دنیای امروز است.
در ادامه ترجمه کامل گزارش ملانی ثرنستروم که روز ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶ در سایت نیویورکر منتشر شده و در شماره ۶ و ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶ نشریه نیویورکر (The New Yorker) با عنوان اصلی و جنجالی «باشگاه واژن میلیاردرها» (Billionaires’ Vagina Club) به چاپ رسیده است را بخوانید؛
باشگاه واژن میلیاردرها
سالی گرینوالد دوست دارد بگوید که شادترین متخصص زنان در آمریکاست. او بدون شک بسیار پرطرفدار است و با شعار خود یعنی «سلامت جنسی همان سلامت عمومی است»، توجه و وفاداری زنان قدرتمند و سنوسالدار سیلیکونولی را به خود جلب کرده است. چندی پیش، گرینوالد مهمان افتخاری یک ضیافت ناهار کوچک بود؛ ضیافتی به میزبانی یکی از بیمارانش به نام گیزل کردستانی، کارآفرین حوزه فناوری و فعال امور بشردوستانه، در آثرتون کالیفرنیا که از ثروتمندترین شهرهای کشور به شمار میرود. این رویداد در خانه مجلل و ستوندار کردستانی برگزار شد؛ عمارت مشترک او و همسرش، امید کردستانی، رئیس هیئتمدیره سابق توییتر.
کردستانی که موهای بلند قهوهای روشن داشت و کتانیهای لژدار پرادا پوشیده بود، عذرخواهی کرد که میزبان دیگر مراسم یعنی نیکول لاکوب نتوانسته است در آخرین لحظات خود را به برنامه برساند. لاکوب که او نیز از بیماران گرینوالد است، بنیاد خیریه تیم گلدن استیت واریرز را اداره میکند (همسرش، جو، مالک اصلی این تیم است). او برای شرکت در نخستین نمایش مد متیو بلیزی، طراح جدید شنل، به پاریس پرواز کرده بود.
دیگر زنان حاضر در اتاق با تکان دادن سر، موضوع را درک کردند. این زنان که سنشان از اواخر دهه ۳۰ تا اواسط دهه ۵۰ سالگی متغیر بود، افرادی موفق و با اعتمادبهنفس بودند؛ از آن دست زنانی که شعار قدیمی «آنقدر تظاهر کن تا موفق شوی» برایشان مدتها پیش به «آن را روزبهروز بهتر و بهتر کن» تبدیل شده بود. پانزده سال پیش، وقتی از نیویورک به سیلیکونولی نقلمکان کردم، از این باور همگانی شگفتزده شدم که همه چیز — حتی بدن انسان، با وجود پیری و مرگ ناگزیر — باید و میتواند مانند هر نسخه جدید آیفون ارتقا یابد.
گرینوالدِ چهلساله که رفتاری پرانرژی دارد، روی لبه صندلی نشسته و آماده پاسخگویی به سوالات بود. او در حالی که دماسبی بلند و بلوندش تکان میخورد، به زنان گفت: «از مغز من کار بکشید! من را به هر سمتی که میخواهید ببرید.» این پزشک که در همان نزدیکی، در لوسآلتوس بزرگ شده بود، بهراحتی با گروه هماهنگ شد. کفشهای تخت و براق جیمی چوی او از زیر پیراهن بلند با راهراههای رنگینکمانیاش پیدا بود و ادبیاتش فوراً نشان داد که او نیز مانند دیگر اهالی سیلیکونولی، شیفته نوآوری و بهینهسازی است؛ رویکردی که خودش آن را «پافشاری بر کمال» مینامد، یعنی تصمیمی قاطع برای وارد کردن تفکر کارآفرینی به تمام ابعاد زندگی. زنان حاضر در این ضیافت ناهار، تنها به داشتن سلامت خوب راضی نبودند؛ آنها به دنبال راهی برای ارتقای سطح خود بودند. (جدیدترین اصطلاح برای این کار «سلامتافزایی حداکثری» یا همان healthmaxxing است).
یک تفاوت میان گرینوالد و دهها پزشک حوزه «بایوهکینگ» (زیستهک) که به مردان میلیاردر دنیای فناوری در این منطقه خدمات میدهند، این است که او میخواهد این هدف را تا حدی از طریق ارگاسم محقق کند. (او دوست دارد بگوید که ژل روانکننده به اندازه کرم ضدآفتاب برای کارهای روزمره ضروری است). او به جای تمرکز بر افزایش طول عمر، بر آنچه «طول دوران فعالیت جنسی» (sexspan) یک زن مینامد، تمرکز دارد. مطب طبابت اختصاصی (vip) او — که در پردیس دانشگاه استنفورد، جایی که او استادیار بالینی است، قرار دارد — سلامت جنسی زنان را راهی برای رسیدن به بهروزی و در نهایت طول عمر میداند. او استدلال میکند که فرهنگ علمیِ مردانه (bro science) معمولاً بر پژوهشهایی متکی است که دادههای مربوط به زنان را نادیده میگیرند. (پزشکان مشهور حوزه طول عمر مانند پیتر آتیا و اندرو هیوبرمن در این زمینه به ذهن خطور میکنند). بخشی از رویکرد گرینوالد شامل استفاده از هورموندرمانی پیشرفته، در میان دیگر اقدامات، به روشهای غیرمتعارف است. او همچنین زنان را به داشتن رابطه جنسی بیشتر و باکیفیتتر توصیه میکند و راهبردهایی مانند «فوریه بیخیالی» (Fuck-It February) را طراحی کرده است؛ نسخهای برای برقراری رابطه جنسی تا حد امکان در کوتاهترین ماه سال. بیماران جدید، در صورت رهایی از لیست انتظار، سالانه دهها هزار دلار برای عضویت در مطب او پرداخت میکنند. برخی از آنها پس از شنیدن سخنرانیهای گرینوالد در گردهماییهای خصوصی به میزبانی طرفدارانی چون پریسیلا چان زاکربرگ، به سراغ او آمدهاند. پاییز گذشته، پس از یک رقابت شدید در مزایده، گرینوالد پیشپرداختی هفترقمی برای نگارش کتابش از انتشارات هارپرکالینز دریافت کرد. شریل سندبرگ نیز در حال نوشتن یادداشتی ستایشآمیز برای معرفی این کتاب است.
سندبرگ، گرینوالد را در گفتگو با من «باهوش، پرانرژی و پرشور» توصیف کرد و افزود: «او ترسی از مطرح کردن موضوعاتی ندارد که به نظر من دیگران از بیان آنها واهمه داشتهاند.» در چند سال گذشته، با طولانیتر شدن لیست انتظارش، گرینوالد به شوخی از مطب خود با نام «B.V.C» یعنی «باشگاه واژن میلیاردرها» یاد میکرد. برخی از بیماران این نام را خندهدار یافتند، اما ظاهراً زنان میلیاردر چندان از آن خوششان نیامد. گرینوالد دیگر از این نام استفاده نکرد.
مهمانان ناهار که در اتاق نشیمن بزرگ کردستانی نشسته بودند، از ناامیدی خود نسبت به پزشکان عمومیشان گفتند؛ پزشکانی که از نظر آنها تعقیبکنندگان سنتی بیماریها بودند. کردستانی گفت: «من از بایوهکینگ خوشم میآید»، اما گله کرد که پزشکانش این موضوع را جدی نمیگیرند. این زنان به دنبال پزشکانی بودند که پیشگیریکننده از بیماری باشند و به دشواریهای ناشی از یائسگی توجه کنند؛ دورانی که به مرور زمان مشخص شده زنان را در برابر سایر بیماریها آسیبپذیرتر میکند. (من اولین بار کردستانی را در یک گروه کتابخوانی ملاقات کردم که در حال مطالعه رمان «چهار دستوپا» اثر میراندا جولای در سال ۲۰۲۴ بودند؛ کتابی درباره زنی که در لبه صخره استروژنی دوران پیش از یائسگی قرار دارد و در این مسیر همسر و فرزندش را رها میکند. اعضای باشگاه کتابخوانی بهشدت از این کتاب بدشان آمد و خشمگین بودند از اینکه شخصیت داستان به دلیل پیشیائسگی به مرز جنون رسیده است، گویی که هورموندرمانی جایگزین اصلاً وجود ندارد. آیا جولای صرفاً متخصص زنان بدی داشته است؟)
بیرون از درهای شیشهای عمارت کردستانی، یک فلامینگوی بادی غولپیکر در یک استخر بیانتها به جلو و عقب حرکت میکرد. در داخل، زن جوانی از گرینوالد پرسید: «از کجا بدانم چه زمانی وارد دوره پیشیائسگی شدهام؟»
گرینوالد در پاسخ گفت: «هدف من این است که بیمارانم هرگز متوجه این موضوع نشوند»، و سپس به ابراز اشتیاق خود برای هورمونها پرداخت. او به گروه گفت که چندین ورزشکار المپیکی در میان بیمارانش دارد. به محض انتشار برنامه مسابقات آنها برای بازیهای ۲۰۲۴ پاریس، او از داروی تنظیم تخمکگذاری استفاده کرد تا چرخههای قاعدگی آنها را همگام کند تا در روزهای نهم تا چهاردهم چرخه — یعنی زمانی که استروژن به اوج خود میرسد و زنان سرشار از انرژی هستند — به رقابت بپردازند. او گفت که در دوران پیشیائسگی، این الگو تغییر میکند: نوسانات هورمونی میتواند باعث روزهای متمادی سندرم پیش از قاعدگی (PMS) همراه با کلافگی و به دنبال آن جهشهای اضطرابی شود. او اشاره کرد: «زنان در دهه ۴۰ زندگی خود میتوانند به رفتارهای خاصی معروف شوند. اینها زنان سرسختی مثل خود شما هستند که شرکتها را اداره میکنند، خانوارهایی با بچههای زیاد را مدیریت میکنند، مشاغلی با مدرک MBA دارند و چیزهای دیگر، و ناگهان بر سر همه فریاد میکشند.»
گرینوالد ادامه داد: «من برای استفاده از هورمونها، شاید برای همیشه، فوقالعاده هیجانزده هستم. زمانی که دادهها خلاف این را ثابت کنند، من با فروتنی سر تعظیم فرود خواهم آورد، اما واقعاً فکر میکنم به دستاورد مهمی رسیدهایم.»
هنگامی که گرینوالد درباره نوآوریهای علمی صحبت میکند، به شنوندگانش هشدار میدهد که ممکن است «خیلی وارد بحثهای فنی و تخصصی» شود. اگرچه زنانی که او تحت درمان قرار میدهد متکی بر دادهها هستند، اما کمطاقتند؛ آنها تمایلی ندارند یک دهه برای آزمایشهای تصادفیسازیشده و کنترلشده منتظر بمانند و سپس سالهای بیشتری را صرف تغییر عادات نسخهنویسی پزشکان و همگام شدن شرکتهای بیمه کنند. او توصیههای درمانی خود را بر اساس ترکیبی از آنچه «توجیهپذیری بیولوژیکی» مینامد — یعنی تئوری چرایی کارآمدی یک روش — و دادههای جدید ارائه میدهد. او گفت: «داروهای جدید و جذاب زیادی در بازار وجود دارند که من برایشان بسیار هیجانزده هستم اما پزشکان کمی از آنها استفاده میکنند. ولی من استفاده میکنم!»
او در حالی که دستانش را تکان میداد، گفت: «من میخواهم کاملاً شفاف باشم که چه زمانی به عنوان یک پزشک آموزشدیده در دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو (UCSF) با پشتوانه انبوهی از آزمایشهای تصادفیسازیشده صحبت میکنم، و چه زمانی وارد دنیای طبابت اختصاصی تجربی شدهام و به شواهد غیررسمی و مطالعات مشاهدهای استناد میکنم. شما حاضران در این اتاق افراد بسیار باهوشی هستید.»
زنی اشاره کرد که برخی از دوستانش هزینه فریز کردن تخمک دختران جوان خود را به عنوان هدیه فارغالتحصیلی پرداخت میکنند.
گرینوالد گفت: «فوقالعاده جالب است! این ایدهای عالی است! این بهترین مثال من برای مقایسه سلامت مبتنی بر جمعیت در برابر سلامت اختصاصی و لوکس است.» پژوهشها نشان میدهند اکثر زنانی که تخمکهای خود را قبل از ۳۷ سالگی فریز میکنند، در نهایت از آنها استفاده نمیکنند. گرینوالد پرسید: «اما فرض کنید هزینه آن برای ما مهم نباشد؟» در این صورت محاسبات سادهتر میشود. همه میدانند که تخمکهای یک دختر بیستویک ساله کیفیت بهتری دارند.
دکتر گرینوالد، مادر چهار پسر، همواره از مزایای یک رابطه جنسی پنجدقیقهای و کارآمد سخن میگوید. او به جای روابط جنسی پرشور و عجیب (آویزان شدن از لوستر)، به بیمارانش توصیه میکند که هدف خود را روی یک «رابطه جنسی کاملاً هنجارگرا، ساده و سنتی (بدون فانتزیهای خاص) که دادههای علمی پشتوانهاش است» بگذارند.عکاس: مگی شانون برای نیویورکر
کوری بیتس، یکی از اعضای هیئتامنای موزه هنر آسیایی که همسر مدیرعامل شرکت نرمافزاری جنسیس است، به جلو خم شد. بیتس که پیراهنی سرخرنگ و صندلهای پاشنه خوابیده به پا داشت، شروع به صحبت کرد و گفت پس از اینکه متوجه شده در معرض خطر بالایی برای ابتلا به سرطان تخمدان قرار دارد، بودجه پژوهشی را تامین کرده است تا ارزیابی کند آیا میتوان با برداشتن لولههای فالوپ، خطر این بیماری را کاهش داد یا خیر.
گرینوالد این مطالعه را تحسین کرد و بیتس از فرصت استفاده کرد تا بپرسد آیا این پزشک او را به عنوان بیمار میپذیرد؟ گرینوالد لبخند زد: «بسیار بسیار مفتخرم. خیلی دوست دارم این کار را بکنم. اما ظرفیت من کاملاً پر است.» او قول داد که در آینده تلاش کند جایی برای بیتس باز کند.
شخصی از گرینوالد درباره برنامههای موبایل پایش هورمون پرسید و او پاسخ داد که این فناوری هنوز به تکامل نرسیده و برنامههای موجود در بازار قابل اعتماد نیستند. او رو به حاضران گفت: «لطفاً یک برنامه خوب برای دختران نوجوان — و برای دوران پیشیائسگی و یائسگی بسازید.» زنان لبخند زدند و سپس همگی راهی اتاق غذاخوری شدند. گرینوالد قبل از صرف دسر رفت تا بتواند بهموقع برای استقبال از سه نفر از چهار پسرش در ایستگاه اتوبوس مدرسه در خانه باشد.
من سه سال پیش با گرینوالد آشنا شدم، زمانی که او هفتهای یک بار به عنوان مشاور در بخش طبابت عمومی که من بیمارش بودم، کار میکرد. او با قدمهای بلند و ظاهری شبیه به پزشکان سریالهای تلویزیونی، با پیراهنی شیک با طرحهای آبی و کفشهای تخت وارد اتاق شد. (او به من گفت طرحهای شلوغ را ترجیح میدهد، چون لکههای ترشحات بدنی را پنهان میکنند). تا آن زمان، من به متخصصان زنان بدبین شده بودم. با سه نفر از آنها درباره بیخوابی، مهمغزی و آتروفی واژن (که رابطه جنسی را دردناک کرده و مرا دچار عفونتهای مکرر کرده بود) مشورت کرده بودم، اما فقط به من گفته شد که عوارض ناخوشایند یائسگی صرفاً یک «مرحله طبیعی از زندگی» است که نمیتوان آن را با دارو برطرف کرد. سپس پزشکان با عجله بیرون میرفتند تا بیماران جذابتر خود را ببینند — همان زنان باردار شادمان که زایمان آنها بخش عمده درآمد این پزشکان را تشکیل میداد و عکس نوزادانشان به مجموعه تصاویر تزیینکننده دیوارهای مطب اضافه میشد. گرینوالد به من گفت با وجود اینکه هورمونهایی برایم تجویز شده بود، او احساس میکند درمان من ناقص بوده است، زیرا پزشکان اغلب هورمونها را بسیار ممسکانه تجویز میکنند؛ او پنج شکل مختلف از هورمونها را برای من تجویز کرد و زندگی گذشته من از سر گرفته شد.
من جزئیات نسخههایم را برای دوستان میانسالم پیامک کردم: وصله استروژن (استرادیول، ۰.۰۷۵ میلیگرم)، حلقه واژینال (استرینگ، ۷.۵ میلیگرم)، کرم استروژن (استرادیول، ۰.۰۱ درصد)، پروژسترون خوراکی (پرومتریوم، ۱۰۰ میلیگرم)، و کرم ترکیبی تستوسترون (شروع با ۱ میلیگرم، سپس حرکت به سمت ۲ میلیگرم و تا ۱۰ میلیگرم). آنها پزشکان خود را تحت فشار قرار دادند؛ پزشکانی که ابتدا طفره رفتند یا شانه بالا انداختند، اما در نهایت نسخهها را برایشان نوشتند. وقتی دوستانم بهبود یافتند، هم خوشحال شدند و هم خشمگین. چرا آنها باید این اطلاعات را از من میگرفتند و نه از پزشکان خود؟
برای بسیاری از زنان، یائسگی به معنای بازنشستگی از فعالیت جنسی فعال است. آنها ممکن است هنوز رابطه جنسی داشته باشند، همانطور که یک ورزشکار بازنشسته ممکن است هنوز در حیاط پشتی توپ پرتاب کند، اما آن انگیزه درونی از بین رفته است. گرینوالد میخواهد این زنان را به بازی بازگرداند، زیرا پژوهشها نشان میدهند که یک زندگی جنسی سالم مزایای گوناگونی دارد که میتواند به طول عمر کمک کند. روشهای او درمانها را با توصیههای جنسی ترکیب میکند. او از بیماران میپرسد: «میخواهید چند سال زندگی جنسی فعال داشته باشید؟ اگر داشتن ارگاسم در دهه ۸۰ زندگی جزو لیست آرزوهای شماست، باید برای آن تلاش کنید.» یک زندگی جنسی متزلزل همچنین میتواند ازدواج را با خطر مواجه کند و آمارها نشان میدهند افرادی که در رابطه متعهدانه باقی میمانند، بیشتر عمر میکنند. در نظرسنجی اجتماعی عمومی سال ۲۰۲۴، نزدیک به دوسوم بزرگسالان متأهل گزارش دادند که کمتر از یک بار در هفته رابطه جنسی دارند و ۲۸ درصد پاسخ دادند که بهندرت یا اصلاً رابطه جنسی ندارند.
سلامت جنسی زنان همواره کمتر از حد نیاز مورد پژوهش قرار گرفته و در سالهای اخیر بودجه پژوهشی فدرال برای مسائل سلامت زنان کاهش یافته است. اما یائسگی سرانجام در حال پیدا کردن جایگاه خود است. نوامبر گذشته، سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) هشدار «جعبه سیاه» (شدیدترین هشدار ایمنی این آژانس) را از روی درمانهای هورمونی جایگزین (HRT) برداشت و اوایل این ماه، ملیندا فرنچ گیتس از یک طرح پژوهشی ۲۰۰ میلیون دلاری در زمینه یائسگی خبر داد. یک متآنالیز در سال ۲۰۲۴ که توسط نشریه سازمان جهانی بهداشت منتشر شد، ۶۳ مطالعه را بررسی کرد و ارتباط قوی میان سلامت عمومی، بهروزی و فعالیت جنسی پیدا کرد. مطالعهای در همان سال در نشریه «سلامت روانجنسی» دادههای دولتی را تحلیل کرد و دریافت زنانی که تکرر جنسی پایینی داشتند، ۴۶ درصد بیشتر با خطر مرگومیر مواجه بودند. بدیهی به نظر میرسد که افراد سالمتر ممکن است از نظر جنسی فعالتر باشند، اما گرینوالد معتقد است این ارتباط دوطرفه است: رابطه جنسی خوب به سلامت خوب منجر میشود. ارگاسم سلامت روان را بهبود میبخشد، هورمونهای استرس مانند کورتیزول را سرکوب میکند و دوپامین و اکسیتوسین آزاد میسازد؛ زنان با زندگی جنسی قوی، افسردگی و اضطراب کمتری را گزارش میکنند. مطالعات نشان میدهند ارگاسم همچنین درد قاعدگی را تسکین میدهد، فشار خون را پایین میآورد، گردش خون را بهبود میبخشد، با کارکرد بهتر قلب همبستگی دارد و کالری معادل ۳۰ دقیقه پیادهروی سریع را میسوزاند. ارگاسم همچنین مسیرهای پاراسمپاتیک را فعال میکند که باعث خواب عمیقتر و طولانیتر میشود. ارگاسم از طریق خودارضایی نیز مزایای سلامتی قابل اندازهگیری دارد، اما این مزایا در رابطه جنسی با شریک زندگی دوچندان میشود که از روابط رضایتبخش طولانیمدت حمایت میکند، روابطی که به نوبه خود با سلامت بهتر و طول عمر بیشتر مرتبط هستند.
گرینوالد گفت: «استدلال این نیست که رابطه جنسی مساوی با طول عمر است. بلکه این است: رابطه جنسی مساوی است با خواب، کاهش استرس، درگیر شدن سیستم قلبیعروقی، رضایت عاطفی در رابطه و سلامت کف لگن، و هر یک از اینها مساوی با سلامت است.» با این حال، او دوست دارد اشاره کند که ۶۰ سال پس از انقلاب جنسی، زندگی جنسی زنان دگرجنسگرا چندان پررونق نیست. در حالی که مردان دگرجنسگرا تقریباً در تمام برخوردهای جنسی به اوج لذت میرسند، زنان دگرجنسگرا در روابط عاطفی یکسوم مواقع موفق به تجربه آن نمیشوند. فرض رایج همیشه این بوده است که ارگاسم زنان ذاتاً پیچیده است، اما دادهها نشان میدهند که لزبینها تقریباً به اندازه مردان به اوج لذت میرسند.
شماری از بیماران گرینوالد به من گفتند که هرگز متخصص زنانی نداشتهاند که رضایت جنسی را یک مسئله پزشکی بداند. اما او مشاوره جنسی را بخشی از شغل خود میداند، درست همانطور که یک متخصص داخلی ممکن است به بیمار مبتلا به فشار خون بالا توصیه کند بیشتر ورزش کند.
شیوه پخش شدن اخبار مربوط به درمانهای گرینوالد حالتی زنانه و توصیهمحور دارد؛ درمانهایی که شامل قرصهای ضدبارداری — مانند نکستلیس و ناتازیا — میشوند که حاوی شکل طبیعی جدیدی از استروژن هستند، نه فرمولاسیون مصنوعی موجود در بیشتر قرصها؛ کرم ترکیبی تستوسترون برای «تقویت فوقالعاده میل جنسی»؛ منیزیم گلیسینات برای خواب؛ تشکهای دارای قابلیت تنظیم دما؛ ویبراتور محبوب او برای زنان پس از سن یائسگی (یک مدل با دسته بلند و فرکانسهای ۷۰ تا ۱۵۰ هرتز)؛ و روانکننده بر پایه سیلیکون. گرینوالد معروف است به اینکه برای بیمارانش نمودارهایی رسم میکند تا به آنها نشان دهد چگونه نقطه جی (G-spot) خود را پیدا کنند.
گرینوالد به من گفت: «کارشناسان رابطه جنسی را با اصطلاحات زیستی-روانی-اجتماعی توصیف میکنند. من به بیمارانم میگویم: به بخش زیستی (بیو) فکر کنید.»
نیکول لاکوب، همسر مالک تیم واریرز، از یک سال پیش، زمانی که ۵۶ ساله بود، مراجعه به گرینوالد را آغاز کرد — یعنی درست در زمان مناسب برای شروع هورموندرمانی جایگزین. (برای زنانی که بیش از ده سال از یائسگی آنها میگذرد، HRT میتواند خلقوخو، میل جنسی و سلامت استخوانها را تقویت کند، اما خطرات قلبیعروقی و موارد دیگری را نیز به همراه دارد). لاکوب گفت: «کاش وقتی ۴۵ ساله بودم او را داشتم.» او به یاد آورد که در آن زمان به قدری افسرده بود که حتی نمیتوانست دوش بگیرد: «من مدام برای همهچیز گریه میکردم و اصلاً نمیدانستم که این موضوع مربوط به دوران پیشیائسگی است.» لاکوب در حالی که پاهایش را زیر خود جمع کرده بود، روی یک مبل راحتی در اتاق نشیمن عمارت مدیترانهای خود نشسته بود. او آبشاری از موهای تیره دارد و چکمههای لژدار آگ (Uggs) پوشیده بود. (در بازیهای واریرز، او اغلب در دوربینها در حال رقصیدن با چکمههای پر زرقوبرق تا بالای زانو در کنار همسرش دیده میشود). او گفت: «فکر میکنم اگر در آن زمان او را داشتم، احتمالاً اکنون ده سال جوانتر به نظر میرسیدم.»
لاکوب همیشه دوست داشت خانه گرم باشد — او قبلاً با همسرش شوخی میکرد که اگر میخواهد او را برهنه ببیند، باید سیستم گرمایشی را تا آخر زیاد کند. ناگهان، او همیشه بیش از حد گرمش بود و به دلیل تعریق شبانه نمیتوانست بخوابد. او در دهه ۳۰ زندگیاش به سرطان سینه مبتلا شده بود و در نتیجه، از مصرف HRT برحذر داشته شده بود، چرا که تصور میشد برای بیماران سرطانی ناامن است. اما گرینوالد توضیح داد که تنها افزایش اندکی در خطر عود بیماری وجود دارد. (این یک دیدگاه بحثبرانگیز است و دیدگاهی است که بسیاری از متخصصان انکولوژی با آن مخالفند، با این باور که دادهها هنوز در حال تکامل هستند و حتی یک خطر اندک نیز ارزش ریسک کردن ندارد). او یک وصله استروژن برای کاهش تعریق شبانه و یک حلقه استروژن تجویز کرد که داخل واژن قرار میگیرد و دوزهای موضعی هورمون را آزاد میکند. لاکوب گفت: «سپس سالی سوالاتی از من پرسید که هرگز به فکرم نرسیده بود از خودم بپرسم، امم، در رابطه با میل جنسی.»
ناتالی دومپه، رئیس متولد ایتالیای یک کسبوکار دارویی و همسر کارآفرین فناوری، چامات پالیهاپیتیا، در حالی که به یاد میآورد سوالات گرینوالد تا چه حد میتوانند صریح و بیپرده باشند، با خنده به من گفت: «من دفعه اول شوکه شدم. بهترین قسمتش زمانی است که به خانه میروم و تمام آموختههای جدیدم را برای همسرم تکرار میکنم و او با تعجب به من نگاه میکند.» او از شیوهای که گرینوالد «این موضوع را در کانون توجه قرار میدهد و میگوید این بخشی از نحوه مراقبت شما از زندگیتان است» قدردانی کرد.
من در یکی از نوبتهای ویزیت گرینوالد با بیماری که او را کریستن مینامم، همسر یک فرد مشهور، حضور داشتم. او از افسردگی و نوسانات خلقی ناشی از تغییرات هورمونی دوران پیشیائسگی رنج میبرد. او اعتراف کرد که گاهی اوقات «بار روانی مادر بودن» — او فرزندان نوجوان دارد — برایش تقریباً غیرقابل تحمل است. گرینوالد چند سالی بود که او را درمان میکرد و به گفته گرینوالد، آنها در حال «پیشرفت به عنوان یک زوج پزشک و بیمار» بودند. او چرخههای قاعدگی کریستن را با قرصهای ضدبارداری منظم کرده بود و خلقوخو و انرژی کریستن بهبود یافته بود. او حتی برخی از علاقهمندیهای قدیمی خود مانند ورزش و صنایع دستی را دوباره از سر گرفته بود. اما رابطه جنسی را نه.
گرینوالد این داستان را بارها و بارها میشنود. بیمارانش به او میگویند پس از مادر شدن، تمرکز آنها از زندگی عاشقانه به فرزندانشان منتقل شده است. زندگی همسر کریستن پر از جذابیت و کانون توجه بود، در حالی که زندگی او تماماً پشت صحنه میگذشت. همسرش برای حفظ اندام خود تستوسترون مصرف میکرد؛ میل جنسی او قویتر از همیشه بود. اما راضی کردن او برای کریستن مانند یک کار طاقتفرسای دیگر به نظر میرسید.
با دیدن افتادن شانههای کریستن، گرینوالد لبخند زد. گرینوالد گفت: «وقتی میگویی به یک همنوع در زندگی جنسیاش کمک کن، بدان که تنها نیستی و در جمع خوبی قرار داری. فقط زندگی بسیار سکسی من را با چهار فرزند و سه شغلم تصور کن!»
کریستن گفت وقتی همسرش را در سفرهای کاری بدون بچهها همراهی میکند، احساس فشار میکند تا یک الهه جنسی باشد. او گفت: «میتوانم بعد از شب اول بفهمم که او دارد فکر میکند: آن خوب بود، اما هیچکس از لوستر آویزان نشد (شور و هیجان فوقالعادهای نداشت).» او دلتنگ داشتن «میل به رابطه جنسی خودجوشتر، سرگرمکنندهتر و دیوانهوارتر» بود. وقتی جوانتر بود، الکل کمک میکرد، اما این روزها نوشیدن الکل بیشتر باعث خوابآلودگیاش میشد تا اینکه او را به وجد آورد. او با شرم گفت: «من هنوز مرد خودم را دوست دارم و فکر میکنم او جذاب است. و میخواهم او فقط با من باشد.» اما او گفت وقتی همسرش میپرسد آیا میخواهد رابطه جنسی داشته باشد، به نظر میرسد که او واقعاً درباره خواستههای کریستن نمیپرسد. او دوست دارد بگوید: «نه، نمیخواهم. و اکنون تو آزرده شدی چون این غیرسکسیترین پاسخی بود که میتوانستم بدهم. اما سوال تو فریبکارانه بود.»
گرینوالد وارد بحث شد و فکر کریستن را کامل کرد: «آیا به نظر میرسد من میخواهم رابطه جنسی داشته باشم؟ من اینجا نشستهام و مواد غذایی سفارش میدهم. کجای سفارش دادن مواد غذایی من میگوید: من میخواهم رابطه جنسی داشته باشم؟»
سپس گرینوالد یک چرخش رفتاری خاص خود را انجام داد. در واقع، او همیشه به بیماران میگوید هر زمانی، زمان خوبی برای داشتن نوع خاصی از رابطه جنسی است — آنچه او «رابطه جنسی کارآمد» مینامد. او معتقد است بهترین راه برای بهبود رابطه جنسی این است که این تصور رمانتیک را که رابطه نیازمند یک وضعیت ذهنی خاص است، رها کنیم. بهتر است یک رابطه سریع داشته باشید، حتی اگر تمایلی ندارید، زیرا یک ارگاسم میتواند خلقوخوی شما و در نهایت سلامت و رابطه شما را بهبود ببخشد.
گرینوالد افزود: «من قرار نیست درباره رابطه جنسی پرشور و عجیب (آویزان شدن از لوستر) صحبت کنم. آن یک سرگرمی خوب است و اگر آن را دارید، دمتان گرم.» او ادامه داد: «ما میخواهیم به رابطه جنسی کاملاً هنجارگرا، ساده و سنتی پایبند باشیم که دادههای علمی پشت آن است.» او پیشنهادهایی داشت درباره اینکه چگونه کریستن میتواند تحریک خود را «مدیریت» کند. او گفت میل خودجوش در ۸۵ درصد از زنان در روابط پایدار پس از حدود هجده ماه ناپدید میشود. اما زنان میل واکنشگرا را حفظ میکنند — میلی که از تحریک شدن یا تحریک کردن خودشان ناشی میشود. «اگر قرار بود یک فیلم محرک برای زنان در دهههای ۴۰، ۵۰ و ۶۰ زندگیمان بنویسم، با یک ویبراتور و کمی روانکننده شروع میشد.» او گفت به آن مانند ورزش فکر کنید: شما هرگز نمیخواهید آن را انجام دهید، اما به محض اینکه مربی میرسد و شروع میکنید، در موقعیتش قرار میگیرید.
کریستن سر تکان داد: «قبل از اینکه مربی من به آنجا برسد، من با خودم میگویم: لعنت به تو!»
گرینوالد ادامه داد: «اما چرا خودت را نشان میدهی؟ تو فکر میکنی: وقتی شروع به ورزش کنم، میدانم بعد از آن چقدر احساس خوبی خواهم داشت.» او به کریستن توصیه کرد که با یک ویبراتور به رختخواب برود، سپس پس از گرم شدن، به همسرش پیامک بزند و از او بخواهد چند دقیقه به اتاق خواب بیاید.
گرینوالد گفت: «من میدانم که تو میگویی: این احساس سکسی بودن به آدم نمیدهد. اما این یعنی حاضر شدن در مهمانی، حتی اگر فکر کنی نمیخواهی بروی، و سپس وقت گذراندنِ خوب.» او ادامه داد: «من میدانم در دوران جنبش MeToo این حرف عجیبی است.» او متوجه است که پیامش — «فقط آن را امتحان کن، حتی اگر تمایلی نداری» — میتواند کهنهگرایانه به نظر برسد و به عنوان نسخه بهروزشدهای از شعار قدیمی «چشمانت را ببند و به افتخار کشورت تحمل کن» تعبیر شود. اما برای یک زن میانسال در «یک رابطه متعهدانه با یک شریک زندگی خوب»، او معتقد است که این رویکردی درست برای بهبود زندگی جنسی یک زوج است.
گرینوالد به کریستن گفت که او نیاز به بازنگری شناختی دارد. «به جای اینکه بپرسند: آیا من را میخواهی؟» — یک سوال حماسی که نیازمند پاسخی حماسی است — «زوجها باید تمرین کنند که بپرسند: هی، پنج دقیقه وقت داری؟» گرینوالد اغلب میگوید رابطه جنسی، رابطه جنسی بیشتری میآورد. توصیه او برای شبهای قرار عاشقانه: زنان هنگام صرف شام در بیرون از خانه با همسرانشان، باید کمی روانکننده در سایز مسافرتی به همراه داشته باشند و درست قبل از دسر به دستشویی بانوان بروند تا از آن استفاده کنند. او گفت: «سخت است که با واژن مرطوب راه بروی و احساس تحریک شدن نکنی.»
یکی از راهبردهای گرینوالد این است که بیماران را ترغیب کند تا توالی منجر به رابطه جنسی را در درون خود روایت کنند: او دارد پشتم را ماساژ میدهد. نفس کشیدنم کمی سریعتر شده است. احساس گرما میکنم. هدف این است که گفتگوی درونی رایجتر مادرانه دور شود: او دارد مرا لمس میکند. آیا آن تنقلات را برای فردا یادم ماند؟ دخترم چه احساسی خواهد داشت اگر کسی در جشن فارغالتحصیلی از او درخواست رقص نکند؟ گرینوالد گفت همانند مدیتیشن، بیماران کنترل افکار خود را به دست میآورند: «اگر یک سهشنبهشب قبل از رساندن بچهها به ورزش است، اینگونه است که شما یک رابطه جنسی خوب و کارآمد در اتاق خواب با همسرتان ایجاد میکنید که نیازی به شلاق و چکمههای چرمی ندارد.»
برای حفظ این روال، او به زوجها توصیه میکند که جملات عاشقانه پس از رابطه را با جملاتی مانند «من عاشق این هستم که چقدر کارآمد بودیم!» جایگزین کنند. ایده این است که به «آن سیستم پاداشی متصل شوید که در آن رابطه جنسی دارید، خوب میخوابید، با انرژی بیشتری بیدار میشوید، شما دو نفر قبل از رفتن او به سر کار یکدیگر را میبوسید، احساس میکنید بیشتر مورد محبت او هستید و شب بعد دوباره تکرار میشود.» ناتالی دومپه برای توصیف اینکه چرا روشهای گرینوالد کارساز هستند، به یک عبارت ایتالیایی اشاره کرد: «La fame vien mangiando» — اشتها در حین غذا خوردن باز میشود.
جای تعجب نیست که مراقبتهای پزشکی اختصاصی و گرانقیمت بهتر است. این یک نمونه بهویژه ناراحتکننده از این است که چگونه در جامعه ما، ضروریات در حال تبدیل شدن به کالاهای لوکس هستند. طبابت اختصاصی ذاتاً مشکلساز است؛ وقتی ثروتمندان میتوانند راه خود را با پول از مشکلات سلامت عمومی جدا کنند، فشار برای اصلاح آنها کاهش مییابد. متخصصان زنان معمولاً نوبتهای پانزده دقیقهای رزرو میکنند: پنج دقیقه برای انجام معاینه پستان و پاپاسمیر، پنج دقیقه برای صحبت کردن و پنج دقیقه برای ثبت گزارش ویزیت. گرینوالد به بیماران هر چقدر زمان نیاز داشته باشند میدهد، اغلب یک یا دو ساعت برای هر ویزیت.
جای تعجب نیست که مراقبتهای پزشکی اختصاصی و گرانقیمت بهتر است. این یک نمونه بهویژه ناراحتکننده از این است که چگونه در جامعه ما، ضروریات در حال تبدیل شدن به کالاهای لوکس هستند. طبابت اختصاصی ذاتاً مشکلساز است؛ وقتی ثروتمندان میتوانند راه خود را با پول از مشکلات سلامت عمومی جدا کنند، فشار برای اصلاح آنها کاهش مییابد. متخصصان زنان معمولاً نوبتهای پانزده دقیقهای رزرو میکنند: پنج دقیقه برای انجام معاینه پستان و پاپاسمیر، پنج دقیقه برای صحبت کردن و پنج دقیقه برای ثبت گزارش ویزیت. گرینوالد به بیماران هر چقدر زمان نیاز داشته باشند میدهد، اغلب یک یا دو ساعت برای هر ویزیت.
او به من گفت: «من فکر میکنم سیستم خراب است.» پیشینه پزشکی گرینوالد نوعی پاسخ به این وضعیت بود که از تجربیات خود او نشات میگرفت. وقتی همهگیری کووید-۱۹ آغاز شد، او احساس کرد که در حال فروپاشی است.
گرینوالد که در نزدیکی استنفورد در خانوادهای صمیمی و به عنوان نوه یک پزشک دانشگاه استنفورد بزرگ شده بود، این تصور را از خود داشت که یک متخصص زنان و زایمان در این دانشگاه باشد — نوزادان را در همان بیمارستانی که خودش در آن متولد شده بود به دنیا بیاورد — و چهار پسر داشته باشد. او پزشک ارشد رزیدنت در برنامه زنان و زایمان در دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو شد و با یک متخصص اطفال به نام دانیل ایملر ازدواج کرد. در طول هفتههای کاری هشتاد ساعته دوره رزیدنتی، جایی که او اجازه داشت تنها یک ماه پس از تولد اولین پسرش مرخصی بگیرد، او خود را در موقعیتی یافت که برخلاف پروتکلها عمل کرد تا با نوزاد در یک تخت بخوابد، زیرا این تنها زمانی بود که او را میدید. او که مشتاق برابری در سلامت بود، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته سلامت عمومی در دانشگاه تافتس گذراند، اما نسبت به رویکرد مبتنی بر جمعیت که در آنجا تدریس میشد، سرخورده شد: او در همهجا مراقبتهای پرحجم غیراستاندارد را میدید که در آن سلامت فرد فدای ملاحظات هزینه میشد.
پزشکی با شخصیت او سازگار بود. گرینوالد به من گفت: «من کمی بیشفعال، هدفگرا و مضطرب هستم. اما این در پزشکی کارایی دارد، زیرا من همیشه نگران برتری و کمال هستم و روی بیمارانم تمرکز شدید دارم.» در یک محیط سلامت عمومی، این طرز تفکر اشتباه بود. فقط بیماران بیدردسر مراقبتهای خوبی دریافت میکردند، زیرا بررسیهای زمانبر یا آزمایشهای گرانقیمت — چه رسد به نوآوری — بازدارنده بودند.
در سیودو سالگی، گرینوالد به یک مرکز درمانی استنفورد متشکل از چهار زن و یک مرد در منلو پارک پیوست. در آنجا، او روزانه تا بیستوپنج بیمار را ویزیت میکرد. او و شرکایش به طور دائمی تحت فشار کار زیاد بودند و تنش در گروه وجود داشت زیرا در صورت بیماری خودشان یا فرزندانشان باید جور یکدیگر را میکشیدند. شیفتهای شبانه پشت سر هم، گرینوالد را خسته و افسرده کرده بود.
هنگامی که او سیوشش هفته باردار بود و فرزند دومش را در شکم داشت، در اواسط یک شیفت هفتادودو ساعته قرار داشت — در حالی که بین زایمانها تنها با بیسکویت ترد و آب زغالاخته سر میکرد — که دچار زایمان زودرس شد. او درباره پسرش به یاد آورد: «او با وزن چهار پوند (حدود ۱.۸ کیلوگرم) به خانه رفت.» وقتی کووید شروع شد، او متوجه شد که دوباره باردار است. او در حالی که ماسک N95 به صورت داشت تا بتواند در بیمارستان در طول زایمانهای طولانی بیماران چرت بزند، نگران جنین خود بود.
در یک مقطع، رئیس مرکز از گرینوالد خواست توجه ویژهای به یک بیمار ثروتمند داشته باشد و بنابراین، برای یک بار هم که شده، او توانست پزشکی را آنگونه که میخواست ممارست کند، زمان بیشتری را صرف آن پرونده کند و مشکلاتی را که ممکن بود نادیده گرفته شوند، شناسایی کند. گرینوالد نمیتوانست این سطح از مراقبت را به خود یا بیماران عادیاش ارائه دهد. پس از زایمانهای شبانه، او خود را در حال رانندگی بسیار سریع به سمت خانه مییافت تا بهموقع به خانه برسد تا همسرش بتواند به سر کار برود؛ او به همسرش یادآوری میکرد که صبحانهای را که شب قبل آماده کرده بود به پسرها بدهد و آنها را به پیشدبستانی برساند و سپس تلاش میکرد تا یک چرت بیست دقیقهای بزند قبل از اینکه به مطب بازگردد. یک روز در سال ۲۰۲۲، او در حالی که پسرهایش در صندلی عقب بودند، پشت چراغ قرمز خوابش برد و در نهایت تصمیم گرفت از شغلش استعفا دهد. اما او نیاز به کار داشت و همچنان میخواست به حرفه پزشکی ادامه دهد. تا آن زمان، همسرش مدیر پزشکی بخش اورژانس اطفال استنفورد بود، اما آنها پسانداز کمی داشتند. پول آنها صرف یک خانه دنج به سبک کرافتسمن در منلو پارک شده بود و بازپرداخت بدهی دانشکده پزشکی و دستمزد پرستار بچهشان، بخش عمدهای از درآمد خالص گرینوالد را میبلعید.
گرینوالد تصمیم گرفت مطب اختصاصی زنان خود را بدون بخش زایمان افتتاح کند و در ابتدا مبلغ هزار دلار در سال را به عنوان حق عضویت تعیین کرد. مطب او تنها نمونه از این دست در منطقه بود و او نمیدانست که آیا کارساز خواهد بود یا خیر. در کنار آن، او به عنوان مشاور برای مراکز طبابت اختصاصی عمومی کار میکرد و سه روز در ماه را در مرکز پزشکی سانتا کلارا ولی به تدریس و انجام زایمان برای اقشار محروم میپرداخت؛ تعهدی که او همچنان به آن پایبند است.
در مطب خودش، او تصمیم گرفت که بیماران هرگز منتظر نمانند، او از ساعت ۶ صبح تا ۹ شب در دسترس باشد و هرگز مجبور نباشد نوبتی را به خاطر انجام زایمان لغو کند. مطب لباسهای لطیف مخصوص اسپا، حولههای گرم و چایهای ممتاز را فراهم میکرد. او به پیامکها و تماسها در تمام ساعات، از جمله در اواخر هفته پاسخ میداد و برای یک بررسی سریع عفونت به ویلاهای استخردار بیماران سفر میکرد یا زمانی که آنها با جت شخصی از لسآنجلس پرواز میکردند، روی باند فرودگاه با آنها ملاقات میکرد.
گرینوالد مجوزهای پزشکی در نیویورک و فلوریدا را دریافت کرد تا بتواند از خانوادههای گسترده بیمارانش نیز مراقبت کند. او دختران نوجوان بیمارانش را ویزیت میکند و برای قرار دادن آییودی (IUD) (که برای درمان پریودهای دردناک تجویز میشود) بیهوشی ترتیب میدهد — کاری که بهندرت انجام میشود، هرچند که جاگذاری آن میتواند بسیار دردناک باشد. او به نوجوانان بیتجربه توصیه میکند روانکنندههای حاوی مواد افزودنی باعث خشکی میشوند و خراشهای ریز ایجاد میکنند که میتواند انتقال بیماریهای مقاربتی را افزایش دهد و به آنها کمک میکند تا در فرهنگ روابط گذرا که در آن رفتارهای خشن، چندهمسری عاطفی و روابط غیرمتعارف به جریان اصلی تبدیل شدهاند، مسیر خود را پیدا کنند. الا هیل، فارغالتحصیل اخیر دانشگاه که از پانزده سالگی به گرینوالد مراجعه میکرده است، به من گفت: «او گفت: اگر در طول رابطه جنسی احساس ناراحتی روانی یا جسمی کردی، میخواهم بدانم.»
گرینوالد تمام معیارهای بیمارانش را ردیابی میکند: آزمایشهای خون برای بررسی متعادل بودن هورمونها؛ حلقههای اورا (Oura) برای نشان دادن ضربان قلب در حال استراحت و نمرات خواب؛ مانیتورهای گلوکز برای زیر نظر داشتن قند خون؛ برنامههای ردیابی غذا برای ثبت اهداف پروتئین روزانه. او آنها را برای انجام آزمایشهای خون هزار دلاری گریل (Grail) میفرستد (این واقعیت که آنها تحت پوشش بیمه نیستند برای اعضای باشگاه واژن میلیاردرها مسئلهای نیست) که میتواند سرطان را سالها قبل از اینکه در هر اسکن ظاهر شود تشخیص دهد، و همچنین امآرآی کامل بدن (دو هزار دلار). او به آنها یادآوری میکند که در سفرهای خارج از کشور کرم ضدآفتاب تهیه کنند، زیرا فرمولاسیونهای اروپایی موثرتر از آن چیزی است که ما میتوانیم در اینجا دریافت کنیم. از آنجا که بیماری قلبی در خانواده گیزل کردستانی وجود دارد، گرینوالد او را به یک متخصص قلب پیشگیری ارجاع داد که از او خواست آزمایش قلبیعروقی کلیرلی (Cleerly) را انجام دهد؛ یک تحلیل مبتنی بر هوش مصنوعی از سیتیاسکنهای قلب که بینشهای جدیدی به دست میدهد. کردستانی به من گفت که برایش هدر رفتن زمان یا پول مهم نبوده است: «اکنون میدانم که خطر قلبی من صفر است.»
گرینوالد بر بهینهسازی بهروزی خودش نیز تمرکز کرد؛ ساعت چهار و نیم صبح برای ورزش بیدار میشد و سپس در حالی که عصاره استخوان یا آب مخلوط شده با پوسته پسیلیوم (برای فیبر) و کراتین مینوشید، به ایمیلهای بیماران پاسخ میداد. او در کنفرانسها شرکت میکرد و جدیدترین پژوهشها را به دقت مطالعه میکرد.
او صاحب چهارمین پسر خود شد و زمانش ارزشمندتر از هر زمان دیگری به نظر میرسید. او چند بار قیمتهای خود را افزایش داد. هزینههای مشاوره به هزار دلار و سپس دو هزار دلار رسید. او تصمیم گرفت اعضای جدید را با حق عضویتهای سالانه چندوجهی و رتبهبندی شده بپذیرد که شروع آن از ده هزار دلار بود و برای جامعترین سطح مراقبت به بیش از سی هزار دلار میرسید؛ مراقبت ویژهای که میتواند شامل تشکیل یک تیم مراقبت تخصصی برای پایش بیماریهای همزمانِ پیچیده باشد. سپس او پذیرش بیماران ده هزار دلاری را متوقف کرد. او با خود فکر میکرد قیمت بازار برای این نوع مراقبت چقدر است؟ پیتر آتیا، پزشک و اینفلوئنسر معروف، یک مطب در حوزه طول عمر دارد که بیمارانش حق عضویتهای ششرقمی پرداخت میکنند. واضح بود که هنوز فضا برای بالاتر رفتن قیمت وجود دارد.
یک روز بعدازظهر، در یکی دیگر از نوبتهای ویزیت گرینوالد حضور داشتم، این بار با بیماری در دهه ۵۰ زندگیاش که تشخیص سرطان سینه در مراحل اولیه برای او داده شده بود. این زن که او را «لیلی» مینامم، بین انجام جراحی برداشته شدن توده (لومپکتومی) — که مستلزم مصرف داروی مسدودکننده استروژن یعنی تاموکسیفن به مدت پنج سال بود — یا انجام جراحی برداشتن کامل هر دو سینه (ماستکتومی دوبل) دودل بود و عذاب میکشید. متخصصان انکولوژی او از ابراز نظر قطعی طفره میرفتند و به او میگفتند که این یک انتخاب شخصی است. او میدانست که تاموکسیفن با ایجاد یائسگی ناگهانی، زندگی جنسی او را تلخ و تباه خواهد کرد؛ او همین حالا هم با علائم دوران پیشیائسگی دستوپنجه نرم میکرد، علائمی که پزشک عمومیاش او را از درمان آنها منصرف کرده بود.
لیلی زندگی فعالی داشت که شامل گلف، اسکی و قایقسواری با خانوادهاش میشد. در اتاق معاینه، او روی تخت نشسته بود، در حالی که عینک آفتابی دیور روی سرش قرار داشت و پیراهنی شطرنجی و چیندار با شلوار جین پوشیده بود — ظاهری به سبک زنان خانهدار سنتی کالیفرنیا. گرینوالد او را به صحبت درباره زندگیاش و امیدهایش برای داشتن نوه در آینده واداشت. گرینوالد پس از لحظهای تفکر، به او گفت که جراحی لومپکتومی را انجام دهد — و همچنین تاموکسیفن را مصرف کند که شانس عود سرطان را به نصف کاهش میداد. او با توصیه به اینکه همزمان هورموندرمانی — یک داروی موضعی واژینال مانند کرم استرادیول — را برای کاهش علائمش انجام دهد، لیلی را غافلگیر کرد. او گفت: «تاموکسیفن را مصرف کن و بدان که اگر برای مقابله با هر کدام از این علائم مزخرفی که با آنها دستوپنجه نرم میکنی به یک همراه نیاز داشتی، من پشتت هستم. ما خلاقیت به خرج خواهیم داد.» او پیشنهاد کرد که یک مقاله علمی جدید درباره درمان هورمونی جایگزین (HRT) و خطر سرطان برای لیلی بفرستد. گرینوالد گفت اگر لیلی در نهایت روحیه پرانرژی و شاداب خود را از دست داد، آنها میتوانند راهحلهای دیگر را بررسی کنند، مانند داروی «دوآوی» (Duavee)، یک داروی جایگزین استروژن که اکنون در حال آزمایش روی زنان در معرض خطر بالا است؛ برخلاف باورهای سنتی، دادههای نوظهور نشان میدهند که این شکل از استروژن با کاهش سرطان سینه همراه است.
گرینوالد گفت: «دوآوی دارد مغز مرا منفجر میکند (فوقالعاده شگفتزدهام کرده است).»
در حالی که انکولوژی جریان اصلی از استفاده از هورمونهای موضعی واژینال که جذب سیستمیک کمی در بدن دارند حمایت میکند (اگرچه برخی پزشکان همچنان تمایلی به آن ندارند)، استفاده از هورمونهای سیستمیک برای زنانی که سابقه سرطان سینه داشتهاند بحثبرانگیز است. مارک مواسر، متخصص انکولوژی و پژوهشگر سرطان در دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو (UCSF) به من گفت: «این یک جعبه پاندورا است. این حوزه همچنان با مجموعهای از دادهها، مطالعات، نظرات و قضاوتهای متفاوت روبروست. نباید یک دستورالعمل "یکسان برای همه" وجود داشته باشد. این یک مسئله مبتنی بر قضاوت بین پزشک و بیمار است. من نمیتوانم بگویم این کار "ایمن" است، چون ما به سادگی پاسخ آن را نمیدانیم.»
گرینوالد پس از رسیدگی به سوالات مربوط به سرطان لیلی، به سراغ زندگی جنسی او رفت. آیا وضعیت نمره بیست (+A) داشت؟ گرینوالد ناگهان مرا هم وارد گفتگو کرد و با خونسردی پرسید: «آیا شما دو نفر ارگاسم داخلی را تجربه میکنید؟» لیلی و من هر دو با چشمانی گرد شده از تعجب به او نگاه کردیم. گرینوالد رفتاری صریح، جدی و واقعبینانه دارد. او با توضیحات و حرکات دست تمرینشدهاش، تقریباً میتوانست شبیه به یک مهماندار هواپیما باشد که پروتکلهای ایمنی قبل از پرواز را توضیح میدهد.
گرینوالد گفت تنها یک زن از هر پنج زن، صرفاً از طریق تحریک داخلی به اوج لذت میرسد. بسیاری از آنها هرگز نقطه مرموز جی را پیدا نمیکنند. اما نقطه جی در سنین میانسالی اهمیت فزایندهای پیدا میکند، زیرا زنان نمیتوانند متکی بر این باشند که واکنشهای جنسی گذشتهشان به همان شکل باقی بماند. گرینوالد در حالی که لیلی و من با ابهام سر تکان میدادیم، ادامه داد: «عصب کلیتورال دو فیبر عصبی متفاوت دارد، درست است؟» این ریشه عصبی هم به صورت داخلی و هم خارجی امتداد دارد و به برجستگی کلیتوریس ختم میشود و حاوی دو نوع فیبر متفاوت است؛ یکی از آنها به لمس سبک و گرما پاسخ میدهد و دیگری ارتعاش و فشار را حس میکند. اما او اشاره کرد که با افزایش سن، فیبری که به لمس سبک و گرما پاسخ میدهد تحلیل میرود، در حالی که فیبری که ارتعاش و فشار را حس میکند، حساسیت خود را حفظ میکند. پس از یائسگی، با کمبود استروژن برای تغذیه بافت و تسهیل جریان خون، کلیتوریس شروع به از دست دادن حساسیت خود میکند که به ارگاسمهایی با کیفیت پایین منجر میشود. (من هرگز چیزی درباره ارگاسم با کیفیت پایین نشنیده بودم).
«بنابراین تو در مقطعی به اینجا خواهی آمد، خواه در طول مسیر مصرف تاموکسیفن باشد یا زمانی که هشتاد و پنج ساله هستی، و خواهی گفت: ما چهل سال است که این پوزیشن را انجام دادهایم و اکنون دیگر کارساز نیست.» گرینوالد به زنان توصیه میکند که پیدا کردن نقطه جی را تمرین کنند و فیبرهای عصبی داخلی و عمیقی را که همچنان قوی باقی ماندهاند، تحریک کنند.
او از لیلی پرسید: «آیا ویبراتور داری؟» پاسخ یک «بله» مشتاقانه بود و گرینوالد پیشنهاد کرد که دستورالعملهایی را برای تمریناتی که میتواند در خانه امتحان کند، ارائه دهد. اگر پیدا کردن نقطه جی دشوار بود، لیلی باید بازمیگشت و گرینوالد جای آن را به او نشان میداد. گرینوالد در پایان با احساسی عمیق گفت: «من از تو، انرژیات، زندگی جنسیاش، کیفیت ارگاسمت، واژن و کف لگنت حمایت میکنم.» او مستقیماً به چشمان لیلی نگاه کرد تا مطمئن شود که این حرف را شنیده است. جملات پایانی او این بود: «من در تیم تو هستم.»
گرینوالد با داشتن چهار پسر زیر نه سال، زندگی خانوادگی خود را بهگونهای سازماندهی کرده است که مانند یک استارتاپِ خوب مدیریتشده عمل کند. یک شب، او مرا برای شام به خانهاش دعوت کرد. او با شلوار ورزشی و یک تیشرت، نوزاد تپل خود را تکان میداد و رختکن ورودی خانه را به من نشان داد که در آن هر یک از پسرها یک کمد کوچک در نزدیک یخچالی دارند که ناهار آنها را نگه میدارد. او گفت: «من شیفته سیستمها هستم.» بیرون از این رختکن، یک صفحه لمسی بزرگ قرار دارد که پسرانش باید در مقابل آن بایستند و وظایف خود را در یک جدول برنامه زمانی تیک بزنند («صبحانه بخور و ظرفها را جمع کن.» «روی توالت بنشین و تا ۳۰ بشمار!»)؛ هر بار، صفحه نمایش با انفجاری از نقلهای رنگی به آنها پاداش میدهد. گرینوالد به پسرها درباره رفتار اجتماعی آموزش میدهد: «وقتی صحبت میکنی به ملانی نگاه کن! آیا او میتواند چشمانت را ببیند؟»
خانه رنگارنگ است و کاغذدیواریهایی پوشیده از گورخرهای بزرگ در حال جهش دارد. یکی از پسرانش خرگوش خانگی خود را به من نشان داد؛ دیگری طوطی بزرگی را معرفی کرد که در قفس جیغ میکشید. همچنین یک مارمولک، چهار خرچنگ گوشهنشین، یک قورباغه دنداندار و یک آکواریوم به اندازه دیوار وجود دارد که بچهها به همراه پدرشان ساختهاند؛ سیستم فیلتراسیون آن بر اساس کارکرد کلیه طراحی شده است. همسر گرینوالد بهتازگی از یک دوره یکماهه در رواندا بازگشته بود، جایی که مراقبتهای فوری اطفال را آموزش میداد. فرزند نه ساله آنها نیز به او ملحق شده و نقش بیمار را بازی کرده بود. ایملر نیز مانند همسرش، صریحالهجه است و به اصل مطلب میپردازد. او به من گفت: «گاهی اوقات میشنوم که پزشکان خبر مرگ یک کودک را در چنان ادبیات آراسته و پُرآبوتابی میپیچند که والدین متوجه نمیشوند چه اتفاقی افتاده است.»
ایملر گفت او تحسین میکند که چگونه گرینوالد دوست دارد درباره «چیزهای سخت با مردم صحبت کند چون این احساس واقعی بودن به آدم میدهد»؛ او از آنچه کمطاقتی همسرش در برابر داستان و هنر توصیف میکرد، سرگرم شده بود. «واکنش او به تئاتر "شبح اپرا" این است: یک شبح وجود دارد — چرا چندین ساعت دربارهاش آواز میخوانیم؟ او را بیندازید زندان!» او فکر میکند بخشی از جذابیت همسرش برای بیماران این است که او تحت تاثیر دارایی خالص و ثروت آنها قرار نمیگیرد. او گفت: «سالی جلوی شما تعظیم نخواهد کرد. و مردم عاشق این هستند.»
گرینوالد به طور منظم با دوستان پزشک طبابت اختصاصیاش در یک رستوران دور هم جمع میشوند. در یک گردهمایی اخیر، در میان نوشیدنی و مزه، آنها درباره جذابترین کارهای جدیدی که برای بیمارانشان انجام میدهند صحبت کردند. جاستین لطفی، پزشک عمومی برای چند فرد خوششانس، مطرح کرد که در حال آزمایش یک روش بینی با استفاده از یک داروی بیحسی بوده است که با تکرار آن، میتواند چرخه دردهای میگرنی را بشکند.
گرینوالد به من گفت: «من عاشق حضور در طبابت اختصاصی هستم، زیرا فعالیت در سطح ۰.۰۰۱ درصد بالای جامعه — جایی است که نوآوری در آن اتفاق میافتد. من این فرصت را دارم که بنشینم و درباره این چیزها فکر کنم.» او ادامه داد: «من همیشه میگویم: بعدی چیست؟ چه چیزی بهتر است؟ چرا این را امتحان نکنیم؟» او افزود: «اما در یک مقطع، سیستم باید تکامل یابد تا افراد دیگر نیز بتوانند به این نوع مراقبت دسترسی داشته باشند.»
شرکت «میدی هلث» (Midi Health)، یک پلتفرم مراقبت مجازی برای زنان در دوران یائسگی و پیشیائسگی که در سال ۲۰۲۱ تاسیس شد، همان نوع درمانهای هورمونی را ارائه میدهد که گرینوالد انجام میدهد، از جمله گزینههایی برای بیماران سرطانی، و بیمه را نیز میپذیرد. جوانا استروبر، کارآفرین پشت پلتفرم میدی، از رویکرد گرینوالد حمایت میکند اما به من گفت: «من غمگینم از اینکه زنان باور دارند برای دریافت مراقبتهای یائسگی باید این همه پول پرداخت کنند.» او افزود که میدی تقریباً تمام کارهایی را که گرینوالد انجام میدهد، «بدون بخش حضوری» ارائه میکند. وقتی استروبر در حال جمعآوری سرمایه برای راهاندازی میدی بود، سرمایهگذاران خطرپذیرِ مرد به او گفتند که یائسگی یک بازار «محدود و حاشیهای» است؛ اکنون ارزش پایه شرکت میدی به یک میلیارد دلار رسیده است.
گرینوالد برای کمک به پر کردن این شکاف در مراقبتهای پزشکی، تلاش میکند ایدههای خود را از طریق کتاب و سخنرانیهای عمومی همگانی کند. پاییز گذشته، او مهمان پادکست محبوب پزشکی و سبک زندگی پیتر آتیا به نام «دِرایو» (The Drive) بود. وقتی او به اهمیت روانکننده برای سلامت واژن رسید، آتیا مخالفت کرد و بارها این سوال را مطرح نمود که آیا زنان جوان به روانکننده نیاز دارند یا خیر، چرا که کاهش اصطکاک ممکن است از لذت مرد در رابطه جنسی بکاهد. گرینوالد بر موضع خود پافشاری کرد. این اپیزود در نهایت بالاترین آمار دانلود روز اول را در معیارهای اپل پادکست در تاریخ برنامه «درایو» به دست آورد. سه ماه بعد، وقتی مجموعهای از پروندههای مربوط به جفری اپستین توسط وزارت دادگستری منتشر شد، نام آتیا بیش از هزار و هفتصد بار در آنها دیده شد. در یک شوخی ایمیلی از سال ۲۰۱۶، آتیا به اپستین ایمیل زده بود: «واژن، در واقع، کربوهیدرات کمی دارد. با این حال همچنان منتظر نتایج درباره میزان گلوتن آن هستم.» در گفتگویی دیگر، اپستین با آتیا این ایده را مطرح میکند که مطمئن نیست چرا «زنان اصلاً فراتر از سن باروری زندگی میکنند.»
پس از انتشار اخبار مربوط به اپستین، نشریه «پست» مقالهای طعنهآمیز درباره اپیزود گرینوالد در پادکست «درایو» منتشر کرد و منتقدان اینترنتی به آن هجوم آوردند. گرینوالد از اظهار نظر درباره آتیا، که با او بیماران مشترکی دارد، خودداری کرد اما گفت که مایل است با دنیای مردان (منوسفر)، از جمله در پلتفرمهای مرتبط با مردانگی سمی، تعامل داشته باشد. او گفت این کار «راهی عالی برای من خواهد بود تا این دستور کار را به گوش مخاطبانی برسانم که معمولاً به آن گوش نمیدهند. اگر فرصتهایی برای گسترش پیام من مبنی بر اینکه سلامت جنسی همان سلامت عمومی است وجود داشته باشد، من هر بار از آن فرصت استفاده خواهم کرد.»