به گزارش آیندگان؛ در این تحلیل که مهند سلوم، استادیار سیاست و امنیت بینالملل در موسسه تحصیلات تکمیلی دوحه و پژوهشگر افتخاری دانشگاه اکستر نوشته و روز ۱۶ مارس ۲۰۲۶ منتشر شده، آمده است؛
دو هفته پس از آغاز عملیات «خشم حماسی»، روایت غالب به مسیر آشنایی رسیده است: ایالات متحده و اسرائیل بدون برنامه وارد جنگ شدند. ایران در سراسر منطقه تلافی میکند. قیمت نفت جهش کرده و جهان با باتلاقی دیگر در خاورمیانه روبهرو است. سناتورهای آمریکایی آن را اشتباه خواندهاند. شبکههای خبری بحرانها را برشمردهاند. تحلیلگران درباره جنگی طولانی هشدار دادهاند.
این همسرایی بلند و تا حدی قابل درک است. جنگ زشت است و این جنگ هزینههای واقعی بر میلیونها نفر در سراسر خاورمیانه تحمیل کرده، از جمله شهری که من در آن زندگی میکنم.
اما این روایت نادرست است. نه به این دلیل که هزینهها خیالی است، بلکه چون منتقدان شاخصهای اشتباه را میسنجند. آنها هزینههای کارزار را فهرست میکنند، اما تراز راهبردی را نادیده میگیرند.
وقتی به آنچه واقعا بر سر ابزارهای اصلی قدرت ایران آمده نگاه میکنید ــ زرادخانه موشکهای بالستیک، زیرساخت هستهای، پدافند هوایی، نیروی دریایی و ساختار فرماندهی نیروهای نیابتی ــ تصویر، شکست آمریکا نیست. بلکه تضعیف نظاممند و مرحلهبهمرحله تهدیدی است که دولتهای پیشین طی چهار دهه اجازه رشد آن را دادند.
این سطور را از دوحه مینویسم؛ جایی که موشکهای ایرانی هشدار پناهگیری برای ساکنان را فعال کرده و قطر ایرویز پروازهای تخلیه را آغاز کرده است. من چهار سال جنگ را در بغداد تجربه کردهام.
برای وزارت خارجه آمریکا کار کردهام و به نهادهای دفاعی و اطلاعاتی در چند کشور مشاوره دادهام. هیچ علاقهای به تشویق جنگ ندارم.
اما عمر دانشگاهیام را صرف مطالعه این کردهام که دولتها چگونه از طریق نهادهای اطلاعاتی استفاده از زور را مجاز میکنند، و آنچه در کارزار کنونی میبینم یک عملیات نظامی قابل شناسایی است که در مراحل مشخص علیه دشمنی پیش میرود که تواناییاش برای اعمال قدرت در زمان واقعی در حال فروپاشی است.
زرادخانهای که طی دههها ساخته شد، در چند روز برچیده شد
بر اساس دادههای در دسترس عمومی، پرتاب موشکهای بالستیک ایران بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است؛ از ۳۵۰ فروند در ۲۸ فوریه به حدود ۲۵ فروند تا ۱۴ مارس. پرتاب پهپادها نیز همین روند را نشان میدهد: از بیش از ۸۰۰ فروند در روز نخست به حدود ۷۵ فروند در روز پانزدهم.
آمارهای منتشرشده از سوی ارتشهای آمریکا و ایران در جزئیات تفاوت دارد، اما در روند کلی همگراست. صدها سکوی پرتاب موشک ایران از کار افتادهاند. بر اساس برخی گزارشها، ۸۰ درصد از توان ایران برای حمله به اسرائیل از بین رفته است.
توان دریایی ایران ــ قایقهای تندرو تهاجمی، زیردریاییهای کوچک و قابلیت مینگذاری ــ در حال نابودی است. پدافند هوایی آن به حدی سرکوب شده که آمریکا اکنون بمبافکنهای غیرپنهانکار بی-۱ را بر فراز حریم هوایی ایران به پرواز درمیآورد؛ تصمیمی که نشانه اعتماد نزدیک به کامل به برتری هوایی است.
این کارزار در دو مرحله مجزا پیش رفته است. مرحله نخست، پدافند هوایی ایران را سرکوب کرد، ساختار فرماندهی و کنترل را از کار انداخت و زیرساختهای پرتاب موشک و پهپاد را تضعیف کرد. تا دوم مارس، فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد برتری هوایی محلی بر غرب ایران و تهران را به دست آورده است؛ بدون آنکه نابودی حتی یک جنگنده آمریکایی یا اسرائیلی تایید شود.
مرحله دوم که اکنون در جریان است، صنایع دفاعی ایران را هدف گرفته است: تاسیسات تولید موشک، مراکز پژوهشی دوگانهکاربرد و مجتمعهای زیرزمینی ذخیرهسازی. این بمباران کورکورانه نیست. کارزاری روشمند برای جلوگیری از بازسازی آنچه تخریب شده است.
ایران اکنون با معمایی راهبردی روبهرو است که هر روز تنگتر میشود. اگر موشکهای باقیمانده را شلیک کند، سکوهای پرتابش آشکار و سریعا نابود میشوند. اگر آنها را حفظ کند، توان تحمیل هزینه جنگ را از دست میدهد. دادههای پرتاب نشان میدهد ایران ظرفیت باقیمانده را برای شلیکهای زمانبندیشده سیاسی سهمیهبندی میکند، نه برای حفظ آهنگ عملیاتی.
این نیرویی است که افول را مدیریت میکند، نه قدرت را اعمال.
آستانه هستهای که روسایجمهور پیشین آمریکا پذیرفته بودند
بخش زیادی از انتقادها بر هزینههای کارزار متمرکز است، گویی وضع پیشین بدون هزینه بوده است. چنین نبود.
ایران وارد سال ۲۰۲۶ شد با ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ــ میزانی که در صورت غنیسازی بیشتر، برای تولید تا ۱۰ سلاح هستهای کافی بود. پیش از حملات ژوئن، تهران کمتر از دو هفته با تولید اورانیوم کافی برای یک بمب فاصله داشت، بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا. در آن زمان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی تایید کرده بود که انباشت مواد نزدیک به درجه تسلیحاتی توجیه غیرنظامی روشنی ندارد.
کارزار کنونی تاسیسات هستهای نطنز را بیشتر تخریب کرده است. سایت فردو همچنان غیرقابل بهرهبرداری است. تاسیسات صنعتی دفاعی لازم برای بازسازی ظرفیت غنیسازی بهطور نظاممند هدف قرار میگیرند.
افراد منطقی میتوانند درباره این که آیا گزینههای دیپلماتیک کاملا exhausted شده بود اختلاف نظر داشته باشند. مذاکرات با میانجیگری عمان در فوریه پیشرفت واقعی نشان داد و پرسشهای مشروعی وجود دارد که آیا واشینگتن زود کنار کشید یا نه.
اما جایگزین ضمنی منتقدان ــ ادامه خویشتنداری در حالی که ایران بهآرامی به سوی سلاح هستهای پیش میرفت ــ همان سیاستی بود که بحران را ایجاد کرد. هر سال صبر راهبردی، سانتریفیوژهای بیشتری به سالنهای غنیسازی افزود و کیلوگرمهای بیشتری به ذخایر.
محدودیتهای نیروی نظامی علیه یک برنامه هستهای واقعی است و همانگونه که دیگران گفتهاند، حملات میتواند تاسیسات را نابود کند اما دانش را از بین نمیبرد. ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده هنوز حسابرسی نشده است.
هر رژیم جانشینی، با هر گرایش سیاسی، محیطی راهبردی را به ارث خواهد برد که در آن استدلال برای بازدارندگی هستهای تقویت شده است. اینها خطرهای واقعی بلندمدتاند. اما اینها استدلال برای معماری دیپلماتیک جامع پس از جنگ است، نه استدلال علیه خود کارزار.
تنگه هرمز: دارایی در حال تحلیل ایران
بستن تنگه هرمز محور اصلی انتقادهاست. سناتور آمریکایی کریس مورفی آن را نشانه اشتباه محاسبه دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در برآورد توان تلافی ایران دانسته است. سیانان آن را نشانه از دست رفتن کنترل تشدید جنگ توصیف کرده است.
درد اقتصادی واقعی است: قیمت نفت جهش کرده، ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر جهانی آزاد خواهد شد و کشورهای خلیج فارس با حملات پهپادی و موشکی به زیرساختهای انرژی خود روبهرو هستند.
اما این چارچوب منطق راهبردی را وارونه میکند. بستن تنگه همواره آشکارترین کارت تلافی ایران و همواره دارایی در حال تحلیل بوده است. حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از جزیره خارک و سپس از تنگه عبور میکند.
چین، بزرگترین شریک اقتصادی باقیمانده تهران، در صورت بسته بودن تنگه نمیتواند نفت خام ایران را دریافت کند. هر روز ادامه محاصره، شریان اقتصادی ایران را قطع و تنها قدرت بزرگی را که در سازمان ملل بهطور مستمر از آن حمایت کرده، بیگانه میکند. این اقدام فقط اقتصاد جهانی را آسیب نمیزند؛ انزوای ایران را تسریع میکند.
در همین حال، توان دریایی لازم برای حفظ محاصره ــ قایقهای تندرو، پهپادها، مینها و موشکهای ساحل به دریا ــ هر روز تضعیف میشود. پایگاههای دریایی در بندرعباس و چابهار بهشدت آسیب دیدهاند.
پرسش این نیست که آیا تنگه باز میشود یا نه، بلکه چه زمانی و آیا ایران ظرفیتی برای مناقشه بر سر آن حفظ میکند. منتقدان اسکورت روزانه صد نفتکش را بار لجستیکی ناممکن میدانند. اما اگر دشمن دیگر ابزار تهدید نداشته باشد، نیازی به اسکورت نیست. این مسیر عملیاتی است.
شبکه نیابتی که در حال فروپاشی است، نه گسترش
تشدید منطقهای ــ از سرگیری حملات حزبالله به اسرائیل، حملات شبهنظامیان عراقی به پایگاههای آمریکا و تهدیدهای حوثیها در دریای سرخ ــ بهعنوان روشنترین نشانه شکست راهبردی آمریکا و اسرائیل مطرح میشود. اما این برداشت، پویایی شبکه ائتلاف ایران را نادرست میخواند.
پژوهش من درباره نحوه مجوزدهی دولتها به خشونت نیابتی چهار لایه کنترل را شناسایی میکند: مشروعیتبخشی راهبردی، هماهنگی عملیاتی، توزیع مالی و لجستیکی و تنظیم انکارپذیری. کارزار کنونی هر چهار لایه را همزمان مختل کرده است.
کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، رأس هرم مجوزدهی را حذف کرد. انتصاب مجتبی خامنهای بهعنوان جانشین او، انتقالی موروثی و بیسابقه، نشانه شکنندگی نهادی است، نه تداوم. ساختار فرماندهی سپاه پاسداران در چند سطح قطع شده است و وزیر دفاع موقت در میان کشتهشدگان بوده است.
وقتی نیروهای نیابتی در منطقه حملات تلافیجویانه انجام میدهند، این نشانه گسترش شبکه نیست، بلکه نشاندهنده واگذاری پیشینی اختیار واکنش است؛ سازوکاری که نظامهای متمرکز هنگام پیشبینی نابودی خود فعال میکنند.
واگذاری پیشینی نشانه درماندگی است، نه قدرت. به این معناست که مرکز دیگر قادر به هماهنگی نیست. حملات ادامه خواهد یافت، اما هرچه بیشتر ناهماهنگ، فاقد انسجام راهبردی و پرهزینه برای دولتهای میزبان خواهند شد.
قطر و بحرین عوامل سپاه پاسداران را بازداشت میکنند. کویت و عربستان سعودی پهپادهای ایرانی را بر فراز قلمرو خود رهگیری میکنند. محیط منطقهای که معماری نیابتی ایران را حفظ میکرد، جای خود را به خصومت فعال داده است.
حزبالله ضعیفتر از هر زمان از سال ۲۰۰۶ است. شبهنظامیان عراقی هنوز توان حمله دارند، اما در محیطی فزاینده منزوی. حوثیهای یمن توان مستقل دارند، اما فاقد ادغام فرماندهی با تهران هستند که فعالیت شبهنظامی را به اثر راهبردی تبدیل کند. آنچه جنگ منطقهای رو به گسترش توصیف میشود، بهتر است بهعنوان تشنج مرگ معماری نیابتیای فهمیده شود که مرکز مجوزدهی آن در هم شکسته است.
پایانبازی روشن
انتقاد سیاسی قدرتمند این است که دولت پایانبازی ندارد. نوسانهای لفظی ترامپ میان «تسلیم بیقیدوشرط» و اشاره به مذاکره، میان تغییر حکومت و انکار آن، تصویر بیانسجامی را تقویت کرده است. تنها ۳۳ درصد پاسخدهندگان آمریکایی در نظرسنجی رویترز-ایپسوس اخیر گفتند رییسجمهوری هدف ماموریت را بهروشنی توضیح داده است.
اما پایانبازی در مراحل عملیاتی قابل مشاهده است، حتی اگر لفاظی آن را بپوشاند. هدف، تضعیف دائمی توان ایران برای اعمال قدرت فرامرزی از طریق موشکها، آستانه هستهای و شبکههای نیابتی است.
آن را خلع سلاح راهبردی بنامید. این رویکرد بیشتر به برخورد متفقین با ظرفیت صنعتی جنگی آلمان در ۱۹۴۴-۱۹۴۵ شباهت دارد تا به جنگ آمریکا علیه عراق در ۲۰۰۳. قیاس کامل نیست: خلع سلاح راهبردی بدون اشغال، نیازمند سازوکار راستیآزمایی و اجراست که هنوز پیشنهاد نشده، اما منطق عملیاتی مشابه است.
هیچکس اشغال تهران را پیشنهاد نمیکند. پرسش این است که پس از توقف بمباران چه رخ میدهد، و اینجا منتقدان نگرانی مشروعی دارند: چه چیزی مانع ازسرگیری تولید توسط ایران میشود؟
پاسخ نیازمند چارچوب پس از جنگی است که هنوز علنی نشده است: رژیم راستیآزمایی، توافق دیپلماتیک یا وضعیت اجرای پایدار. دولت باید تصویر روشنی از این چارچوب به افکار عمومی آمریکا و شرکای منطقهای ارائه دهد.
اما نبود طرح دیپلماتیک علنی به معنای شکست کارزار نظامی نیست. به این معناست که نظامی جلوتر از دیپلماسی حرکت میکند؛ مشکل ترتیببندی است، نه راهبرد. شرایط نظامی برای توافقی پایدار ــ ظرفیت موشکی بهشدت تضعیفشده، زیرساخت هستهای غیرقابل دسترس و شبکههای نیابتی متلاشی ــ اکنون در حال شکلگیری است.
جنگ زشت است، اما راهبرد جنگی جواب میدهد
هیچیک از اینها هزینه انسانی را کماهمیت نمیکند. بیش از ۱۴۰۰ غیرنظامی در ایران کشته شدهاند؛ بار اخلاقیای که آمریکا و اسرائیل با خود خواهند داشت. جهش قیمت نفت به همه اقتصادهای جهان آسیب میزند. دستکم ۱۱ نظامی آمریکایی کشته شدهاند. من هر روز با این آژیرها زندگی میکنم، همانگونه که همه در خلیج فارس. هزینهها واقعی و جدی است و هر محاسبهای که آنها را نادیده بگیرد نادرست است.
اما منتقدان خطای دیگری میکنند: آنها هزینه اقدام را میبینند و گویی هزینه بیاقدامی صفر بوده است. چنین نبود. آن هزینه در انباشت تدریجی تهدیدی سنجیده میشد که اگر مهار نمیشد، دقیقا همان بحرانی را میآفرید که همه از آن بیم دارند: ایرانِ مجهز به سلاح هستهای که بتواند هر زمان بخواهد تنگه هرمز را ببندد و با شبکهای از نیروهای نیابتی کل منطقه را برای مدتی نامحدود گروگان بگیرد.
هفده روز پس از آغاز، رهبر جمهوری اسلامی کشته شده، جانشین او بنا بر گزارشها زخمی است و هر ابزار اصلی اعمال قدرت ایران ــ موشکها، زیرساخت هستهای، پدافند هوایی، نیروی دریایی و شبکههای فرماندهی نیابتی ــ فراتر از بازیابی کوتاهمدت تضعیف شده است. اجرای کارزار بینقص نبوده، ارتباط عمومی ضعیف بوده و برنامهریزی پس از جنگ ناقص است. جنگ هرگز پاکیزه نیست. اما راهبرد ــ راهبرد واقعی که با کاهش قابلیتها سنجیده میشود، نه با چرخه خبرهای تلویزیونی ــ کار میکند.