به گزارش آیندگان؛ در تحلیل وبسایت The National Context که روز ۲۵ مارس ۲۰۲۶، منتشر شده، آمده است؛
کردهای ایران در میان چهار بخش اصلی کردستان، بیشترین شکافهای درونی را دارند. گویش، مذهب، جغرافیا و پنج قرن زندگی در چارچوب دولت ایران، سطحی از پراکندگی ایجاد کرده که در عراق، سوریه یا ترکیه مشابهی ندارد.
برای درک وضعیت کردها در ایران، باید سه نقشه متفاوت را از هم جدا کرد: هویت قومی، زبان مادری و رفتار سیاسی. در سه عرصه دیگر کردی، این سه تا حد زیادی بر هم منطبقاند، اما در ایران چنین نیست. فردی ممکن است خود را کرد بداند، به گویشی سخن بگوید که برای دیگر کردها فقط تا حدی قابل فهم باشد، در محیطی مذهبی متفاوت از هسته سنی کردهای شمالغرب زندگی کند و رفتار سیاسیاش بیش از ملیگرایی کردی، تحت تاثیر مذهب، قبیله، ادغام در ساختار دولت و نزدیکی به جمعیتهای ایرانیزبان پیرامون شکل گرفته باشد. همین لایهمندی، میدان کردی ایران را از درون منحصربهفردا پراکنده کرده است.
موزاییک زبانی، نه یک بلوک منسجم
کردهای ایران یک جمعیت یکپارچه سورانی-کرمانجی نیستند، بلکه موزاییکی از دستکم چهار گروه عمده زبانیاند که مرزهایشان هم در هم میآمیزد و هم با زبانهای ایرانی غیرکردی همسایه پیوند میخورد.
برآورد قابل دفاع این است که کردی مرکزی یا سورانی حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد کردهای ایران را تشکیل میدهد. کردی جنوبی همراه با لکی، اگر لکی را مطابق پژوهشهای جدید در همین دسته قرار دهیم، احتمالا ۳۵ تا ۴۰ درصد دیگر را در بر میگیرد. کرمانجی حدود ۲۲ تا ۲۷ درصد است و گورانی و هورامی در مجموع سهمی کوچک اما تاریخی، حدود ۲ تا ۴ درصد دارند.
با فرض جمعیت میانی حدود ۹.۵ میلیون کرد در ایران، این ارقام معادل تقریبی ۳.۴ میلیون سورانیزبان، ۳.۶ میلیون کردی جنوبی، ۲.۲ میلیون کرمانجی و حدود ۳۰۰ هزار گورانی یا هورامیزبان است. این اعداد مبتنی بر جغرافیای گویشی و الگوهای سکونتاند، نه سرشماری رسمی؛ ایران آمار زبانی دقیق منتشر نمیکند و حتی اطلس زبانهای ایران نیز دادههای خود را برآوردی میداند.
همین موزاییک، کردستان ایران را از نظر درونی شکستهتر از کمربندهای کردی در عراق، سوریه و حتی ترکیه میکند، جایی که سورانی و کرمانجی در بلوکهایی فشردهتر و سیاسیتر حضور دارند.
شکاف درونی کرمانجی نیز قابل توجه است. کرمانجیزبانان خراسان در شمالشرق عمدتا شیعهاند و از دیرباز در ساختار دولت ایران ادغام شدهاند. در مقابل، کرمانجیزبانان حوزه ارومیه و شمالغرب دوردست عمدتا سنیاند و در محیطی مرزی متاثر از نزدیکی به ترکیه و جهان کردی سنی غربتر زندگی میکنند. سورانی در استان کردستان و شهرهای مکریان غالب است، در حالی که کردی جنوبی و لکی در کرمانشاه و ایلام گستردهاند؛ منطقهای مختلط که کردی در آن بهتدریج به گونههای ایرانی همسایه، بهویژه لری، نزدیک میشود.
شکاف مذهبی بیهمتا
مذهب این چندپارگی زبانی را تقویت میکند. در عراق، سوریه و ترکیه، اکثریت قاطع کردها سنیاند. در ایران، تصویر مذهبی بسیار متنوعتر است.
برآورد کلی این است که حدود نیمی از کردهای ایران سنی، نزدیک به دوپنجم شیعه دوازدهامامی و حدود یکدهم یارسانیاند، هرچند سهم دقیق یارسانیها نامطمئنتر است. با جمعیت ۹.۵ میلیونی، این یعنی حدود ۴.۷ تا ۴.۹ میلیون سنی، ۳.۷ تا ۳.۹ میلیون شیعه و نزدیک به یک میلیون یارسانی.
نقشه مذهبی با نقشه گویشی همپوشانی دارد. کرمانجیهای خراسان کرمانجی را تا حدی در مدار شیعه قرار میدهند. کردی جنوبی و لکی عمدتا در کمربند شیعه و یارسانی کرمانشاه و ایلاماند. هسته سنی در استان کردستان و مناطق کردنشین آذربایجان غربی متمرکز است. اما این شمالغرب تمام کردستان ایران نیست، هرچند بخش عمده هویت سیاسی شناختهشده کردی ایران از آنجا برمیخیزد.
کردی در دل جهان ایرانی
عمیقترین تفاوت ساختاری ایران با سه عرصه دیگر، زبانی است. در عراق و سوریه، کردی در برابر عربی در مرزی روشن قرار دارد: هندواروپایی در برابر سامی. در ترکیه نیز شکاف مشابهی وجود دارد: هندواروپایی در برابر ترکی. اما در ایران، کردی و فارسی هر دو زبانهای ایرانی غربی با ریشه مشترکاند. مرز میان آنها دیوار نیست، بلکه شیبی تدریجی است.
این شیب از درون جمعیت کردی میگذرد. لری پیوستاری میان کردی و فارسی ایجاد میکند و لکی در همین ناحیه گذار قرار دارد. هرچه از قلب سورانی و کرمانجی به سمت جنوب زاگرس حرکت میکنیم، گونههای گفتاری کمتر شبیه کردی شمالی و بیشتر درهمتنیده با زبانهای ایرانی همسایه میشوند. ایران مرز تمیز «کردی در برابر غیرکردی» ارائه نمیدهد، بلکه پیوستاری تدریجی عرضه میکند؛ و پیوستارها سختتر از دیوارها سیاسی میشوند.
پنج قرن در چارچوب یک دولت
تاریخ نیز این وضعیت را تقویت کرده است. اگر تثبیت صفویان در اوایل قرن شانزدهم را نقطه آغاز نظم سیاسی مدرن ایران بدانیم، کردهای ایران حدود پنج قرن در چارچوب یک دولت ایرانی زیستهاند. برخلاف عراق و سوریه که مناطق کردی آنها پس از جنگ جهانی اول در دولتهای تازهتاسیس ادغام شد، مناطق کردنشین ایران ناگهان به یک واحد سیاسی جدید ضمیمه نشدند، بلکه در تداوم یک ساختار تاریخی جای داشتند.
ایران بیش از یک دولت-ملت کلاسیک اروپایی، به آنچه برخی پژوهشگران «دولت تمدنی» مینامند شباهت دارد؛ هویتی سیاسی بر پایه سنتهای لایهمند فارسی، شیعی و امپراتوری. حضور کردی در این چارچوب نوظهور نیست، بلکه تاریخی و در بسیاری مناطق عمیقا در بافت ایرانی تنیده شده است.
نتیجه
کردهای ایران نه فقط به دلیل وجود شکاف، بلکه به دلیل لایهلایه و تقویتکننده بودن این شکافها منحصربهفردند: دستکم چهار گروه عمده گویشی، تقسیم تقریبا برابر مذهبی، مرز زبانی تدریجی با فارسی، گذار جنوب به گونههای ایرانی دیگر و کمربند کرمانجی شیعه در شمالشرق که از دیرباز در دولت ادغام شده است. شمالغرب سنی همچنان مرکز اصلی بسیج ملیگرایانه کردی است، اما نماینده کل کردهای ایران نیست.
در عراق، سوریه و ترکیه، هویت کردی در برابر هویت دولتساز در مرزی روشنتر قرار دارد و همین وضوح انسجام را آسانتر کرده است. در ایران، هویت کردی در دل فضای تمدنی و زبانی گستردهتری جای دارد و همزمان از درون با گویش، مذهب و جغرافیا تقسیم شده است. این وضعیت سیاست کردی را از میان نبرده، اما انسجام آن را از نظر ساختاری دشوارتر و مهار آن را برای دولت آسانتر کرده است.