به گزارش آیندگان؛ در این یادداشت که روز ۲۴ مارس ۲۰۲۶ در روزنامه اورشلیم پست منتشر شده، آمده است:
کارزار هوایی سههفتهای علیه حکومت ایران به تنگنایی خطرناک رسیده است. پس از حذف علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، و تضعیف ساختار فرماندهی سپاه پاسداران، تهران به سراغ آخرین و ناامیدانهترین سلاح خود رفته است؛ بستن تنگه هرمز.
با بسته شدن عملی این آبراه راهبردی و افزایش بهای نفت برنت تا نزدیکی ۱۲۰ دلار برای هر بشکه و نگرانی از رکود در تنگهها، «بحران هرمز» دیگر صرفا یک محاصره منطقهای نیست، بلکه به معضلی جهانی تبدیل شده است.
این بحران چالشی بزرگ برای اقتصاد جهانی ایجاد میکند و در مرکز راهبرد ایران در این جنگ قرار دارد. حکومت با بالا بردن قیمت نفت امیدوار است فشار بینالمللی قابل توجهی بر آمریکا وارد کند تا کارزار هوایی علیه آن را متوقف کند.
در حالی که ایران قصد داشت بستن تنگه را به طنابی بر گردن اقتصاد جهانی تبدیل کند، این اقدام میتواند با رویکردی درست، به ریسمان نجاتی برای مخالفان در ایران بدل شود.
اگر درآمدهای حاصل به نهادی دولتی موقت به رهبری رضا پهلوی، ولیعهد تبعیدی ایران و چهره کنونی مخالفان، منتقل شود، توقیف نفتکشهای ایرانی که هماکنون در خلیج فارس در حال تردد هستند و همچنین لغو راهبردی تحریم نفت ایران که پیشتر وارد بازارهای شرق آسیا شده، میتواند به شکستی تعیینکننده برای حکومت سرکوبگر تبدیل شود.
در حال حاضر حدود ۱۴۰ میلیون بشکه نفت متعلق به جمهوری اسلامی در آبهای آزاد قرار دارد و تحت تحریم آمریکا است که فروش آن را، عمدتا به مشتریان شرق آسیا، متوقف کرده است. با این حال، آزادسازی این ذخایر به نهادی تحت کنترل پهلوی میتواند سه هدف اصلی را دنبال کند.
نخست آنکه قیمت نفت در بازار جهانی کاهش خواهد یافت. قیمت نفت از حدود ۸۰ دلار برای هر بشکه تا ۱۲۰ دلار نوسان داشته که هزینههای حملونقل را افزایش داده و برای اقتصاد جهانی مشکل ایجاد کرده است.
آزادسازی این ذخایر میتواند قیمت نفت را بهطور قابل توجهی کاهش دهد، فشار بر اقتصاد جهانی را بردارد و پیامدهای منفی گزینههای دیگر مانند لغو تحریم نفت روسیه یا برداشت از ذخایر راهبردی نفت را خنثی کند.
دوم آنکه به دولت جدید ایران مشروعیت اعطا خواهد شد و هدف تغییر حکومت را پیش خواهد برد.
یکی از اهداف غیررسمی این جنگ، جایگزینی حکومت رادیکال اسلامگرای خصمانه با حکومتی میانهرو و حامی غرب است. آمریکا با لغو تحریمها در چنین شرایطی عملا دولت موقت به رهبری فرزند شاه پیشین را که از سوی بسیاری دوست واقعی غرب تلقی میشود، به رسمیت خواهد شناخت.
این اقدام همچنین دولتهای جهان را در برابر یک دو راهی قرار میدهد: یا افزایش قیمت داخلی نفت را بپذیرند یا دولت جدید ایران را به رسمیت بشناسند.
هر دو گزینه برای کسانی که با حکومت مبارزه میکنند سودمند است، زیرا کشورهایی را که از به رسمیت شناختن دولت جدید خودداری کنند با افزایش قیمت نفت تنبیه میکند و در مقابل، کشورهایی را که آن را به رسمیت بشناسند با کاهش قیمت نفت پاداش میدهد.
نفت تحریمشده میتواند به تامین مالی دولت جدید ایران کمک کند
سوم آنکه لغو تحریمها منابع مالی عظیمی در اختیار مخالفان قرار میدهد. با قیمتهای فعلی، ارزش نفت تحریمشده بین ۱۰ تا ۱۴ میلیارد دلار برآورد میشود. این مبلغ میتواند شکاف توان اقتصادی میان حکومت و مخالفان را تا حد زیادی کاهش دهد و برای حمایت از عملیات مستقل و گسترده مخالفان به کار رود تا آنان در کارزار داخلی خود علیه حکومت اسلامی موثرتر عمل کنند.
نکته مهم آن است که این اقدام میتواند مشکل تاریخی مخالفان ایران، یعنی ناهماهنگی و تفرقه را برطرف کند. فراهم کردن این تقویت اقتصادی برای نهادی متمرکز، گروههای قومی و ایدئولوژیک پراکنده را وادار میکند زیر چتر یک ساختار واحد و برخوردار از قدرت اقتصادی گرد هم آیند.
جمهوری اسلامی با گروگان گرفتن تامین انرژی جهان، آخرین کارت خود را بازی کرده است. اما حکومت در تلاش ناامیدانه برای خفه کردن اقتصاد جهانی، ناخواسته همان سرمایهای را فراهم کرده که میتواند جایگزینی خود را تامین مالی کند.
با انتقال سرپرستی منابع طبیعی ایران به نهادی موقت و مشروع تحت رهبری پهلوی، غرب میتواند فراتر از کاهش قیمت بنزین عمل کند؛ میتواند ابزارهای لازم را برای بازپسگیری کشور در اختیار مردم ایران قرار دهد.
دولت ترامپ باید دریابد که قیمت نفت صرفا بحرانی برای مدیریت نیست، بلکه فرصتی راهبردی است.
نویسنده پژوهشگر و تحلیلگر مستقل است که علوم سیاسی و تاریخ را در دانشگاه عبری اورشلیم مطالعه میکند.